X
تبلیغات
یوگای وحدت
تعلیمات علمی و عملی سیستم یوگا را در آزمایشگاه وجودتان تجربه کنید.


سیستم یوگا روشی است برای متعادل کردن زندگی.




آدرس : شهرک غرب ، بلوار فرحزادی ، اواخر بلوار شهید دادمان ، کنارگذر

شمالی پل یادگار امام (ره) ، کوچه دوم پلاک 23          تلفن :88080853


ایمیل : a_shahrezaei@yahoo.com







خلاصه بیوگرافی یوگایی استاد علی اصغر شاهرضایی به قلم خودشان


بنام الله ، همو که سرنوشتم را آمیخته ائی از تقدیر و تلاشم قرار داد.

با عرض سلامی مملو از عشق، عشقی که مظهر اوست.

در اواخر سال 1367 توسط یک معلم دلسوز و پرتلاش با تمرینات تمرکزی آشنا شدم ، آموزه ها دقیقا همان موردی بودند که دنبالش میگشتم لذا با عشق و تلاش بی شائبه ائی تمرینات را دنبال کردم . سعی میکردم موارد آموزشی را در آزمایشگاه وجودم تجربه کنم و در زندگی روزمره آنها را به کِرد در بیاورم تا تحصیل آن علم بردانائیم بیفزاید . چون یقین داشتم که هدف از آموزش تغییر در رفتار و تبدیل نگرش اکتسابی به نگرش انتخابی و در نهایت دانا شدن است که این امر مهم چکیده فرمایش بزرگان است.

در سال 1375 به توصیه استاد بزرگوارم در دوره امتحانات مربیگری یوگا شرکت و مدرک آن را تحصیل کردم . تمرینات را اکثرا در حضور استاد و بطور مستمر انجام میدادم و بواقع از آنها لذت میبردم .

در سال1376 دوره شفای پرانیکی را با تدریس نماینده موسسه مستر چواکوک سوئی گذراندم و گواهینامه طی دوره مربوطه را از آن موسسه دریافت کردم.

اولین تجربه مربیگری یوگا را در سال 1378 در فرهنگسرای ابن سینا واقع در شهرک غرب آزمودم و این امر انگیزه ائی شد برای تلاش شبانه روزیم در مورد تحصیل آموزه های علمی و عملی یوگا ، امر تدریس حضور مرا در آموزشم که همیشه تحت آن بوده و هستم ، افزایش داد.

در سال 1379 اقدام به در خواست تاسیس باشگاه ورزشی از سازمان تربیت بدنی کرده و موفق به دریافت مجوز تاسیس باشگاه ورزشی یوگای وحدت شدم.

در سال 1380 برنامه های آموزشی دوره های مقدماتی ، متوسطه و پیشرفته یوگا را تدوین و بر مبنای آن تدریس را با جدیت ادامه دادم .

در سال 1383 باشگاه یوگای وحدت از طرف انجمن یوگا جهت برگزاری دوره آموزشی و امتحان گیری داوطلبان مربیگری یوگای درجه 3 انتخاب و من هم به همراه اساتید محترم مشغول آموزش داوطلبان شدم.

در سال 1384 مسئول آموزش و امتحان گیری از داوطلبان مربیگری ویژه آقایان شدم و در نهایت تلاشم مسئولیتم را انجام و از طرف رئیس هیئت ورزشهای همگانی استان تهران در این مورد تقدیر نامه دریافت کردم.

در سالهای 1386 و 1387 طی حکم های جداگانه ائی از طرف رئیس محترم انجمن یوگا مسئول برگزاری دوره های آموزش و امتحان گیری از داوطلبان مربیگری ویژه آقایان شدم و با عنایت دانای مطلق ، دوره ها را به نحو شایسته ائی برگزار کردیم.

در سال 1384 با تائید و تشویق جناب آقای احمد شاکری رئیس محترم (وقت) هئیت یوگای استان تهران ، یوگا در کوهستان را در صبح جمعه ها دائر و تا بحال ادامه داده ایم.

پس از طی دوره یوگا درمانی و اخذ گواهی نامه آن در سال 1384 ، از طرف مسئول اجرائی دفتر آموزشهای آزاد دانشگاه تهران استاد محترم دکتر بیژن رادمهر اینجانب به عنوان مدیر دوره آموزش یوگا درمانی که توسط استاد بزرگوار جناب آقای قاسم علی اکبر تحت عنوان یوگا تراپی بینهایت طراحی و تدوین شده بود انتخاب و 2 دوره  کامل آن را با عشق و محبت    بیدریغ اساتید محترم و بزرگوار برگزار کردیم.

دوره هایی که تا بحال تدریس کرده ام عبارتند از :

یوگا در مراحل مختلف ( مقدماتی ، متوسطه ، پیشرفته) ، یوگا درمانی ، شفای پرانیکی (مقدماتی و پیشرفته) ، سو ای سو (خود درمانی) ، حضور و یوگا نیدرا .

امیداست با اتکال به جود و کرم صاحب عشق دلهای پاک همواره در امر توسعه و گسترش ورزش یوگا با هماهنگی انجمن ورزشی یوگای ایران موفق باشم.

 

سعادتمندی را برای شما عزیزان که جلوه هائی از نور ایزد منان هستید خواستارم

           علی اصغر شاهرضایی

بهار1390




+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در یکشنبه 20 شهریور1390 و ساعت 1:44 PM |
                 بنام الله همو که هستی همه در جذبه ی اوست

 

"توشاهکار خالقی"

آنها که طلبــکار خـدائید خـــــودآئید          بیرون زشما نیست شمائید،شمائید

چیزی که نکردید گــم ازبهر چــه جوئید      وانــدر طلب گمشده بهر چرائید

اسمید و حــروفید و کــلامید و کـتابید       جبرئیل امینید و رسولان سمائید

در خانه نشینید و مــگردید بــهرسوی       زیرا که شما خانه و هم خانه خدائید

 

هر ذره ائی در دور امکانی خود در مسیر تکامل سیر میکند تا به اصل و مبداء خودش بازگردد.

هر چیزی در مسیر و جایگاه خودش هست و عرضه میدارد خودش را به همانگونه که هست اما تو در هستی استثنایی چون این توئی که مسیر و جایگاه و قدر و منزلتت را تعیین میکنی.

مسلما برای تعیین مسیر و عرضه خود در جایگاه حقیقی دانشی مورد نیاز است ، همان علمی که در هر ذره ائی نهفته است ، همان دانائیکه در هسته مرکزی اتم و در الکترونهای آن موجب تعادل و هماهنگی است.

در مورد ماهیت علم از پرچمدار عشق حضرت رسول (ص) سؤال کردند، فرمود علم دوتاست علم الابدان و علم الادیان، اولی علم رویه هاست که اگر در چین هم باشد باید طلب کنید و دومی علم لدنی که درونی است و باید در خودت کشف کنی

 علم لدنی علمی است که درسی نبود     علم لدنی علمی است که در سینه بود

جهت دارا شدن به این علم باید از صاحبش طلب کنی ، از خداوند ، بجهت اینکه عاشق بندگانش هست در فرهنگهای مختلف بزبانهای گوناگون فرموده که مرا بخوانید چون یار و یاوری جز من نیست ، در دین تسلیم هم فرموده که بگوئید ایاک نعبد و ایاک نستعین ...... تعلیمات علمی و عملی سیستم یوگا نیز به انسان کمک میکند که درک ، دانش و اگاهی دِماغش (مغزش) افزایش یابد ، آگاهیکه از مجاری حواس تحصیل میگردد یعنی همان علم الابدان .

من بر این باورم که این موقعیت می تواند شروعی باشد برای تحصیل علم لدنی، اینجاست که خالق عاشق در راستای تلاش ما بجهت بدست آوردن علم الادیان، مارا بسوی خود میخواند و میفرماید مرا بخوانید و مرا اطاعت کنید،یاد آور عهد معهود میفرماید مگر با تو پیمان نبستم که فقط مرا بخوانی که من از رگ گردن بتو نزدیکترم و پرستش مکن غیر را همانا اوست برای تو دشمنی آشکار.اگر بهوش باشی متوجه می شوی که اهدناصراط المستقیم یعنی استعانت از او جهت هدایت تو از مغز به قلبت که جایگاه اوست که مرکز افاضه و جایگاه علم لدنی است.

و آن ، یگانه ثروت ابدی و ازلی است که تو میتوانی داشته باشی ، آری این توئی که جایگاهت را تعیین میکنی

تو شاهکار خالقی

تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش ، زیبا و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی ، از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید ، آزاد آزاد آفرید ، پرواز کن تا آرزو

زنجیر را باور نکن

 

                                                        باشگاه ورزشی یوگای وحدت

                                                                علی اصغر شاهرضایی بهار 1390

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در شنبه 19 شهریور1390 و ساعت 9:40 AM |
         

بنام الله هموکه نور زمین و آسمانهاست ، همان نوری که جوهره و ذات همه چیز است.

چگونه میتوانیم خودمان را از محدودیت هائی که خودمان در اطرافمان ایجاد میکنیم رهایی بخشیم؟

جواب: با لبریز کردن وجود خود از نور ، نوری که راه را نشانمان خواهد داد ، یعنی همان نور روح الهی که در درون ماست ، هنگامی که تشخیص دهیم این نیروی معرفت و انرژی بخشی از وجود خود ما ست، آنگاه میتوانیم راهی را که به رهایی منتهی میشود دنبال کنیم . اگر میخواهیم بیماری ائی را بهبود دهیم ، یا موانعی را که خود ساخته ایم از میان برداریم ، باید نور را به عنوان نوعی انرژی درمانگر بشناسیم . این انرژی وقتی به درستی به کار گرفته شود میتواند ناهماهنگی های وجودمان را بهبود ببخشد و تعادل را به ما بازگرداند.

چگونه این کار را انجام دهیم ؟ این کار نخست با شناخت نیروی نور و بَعد با یادگیری چگونگی استفاده از آن ممکن میشود . ما خود چراغ افروز خودمان هستیم ، نور همواره وجود دارد و به جسم ما روشنی می بخشد ، هر اتم و یاخته ای سرشار از نور است.

یکی از راه های مهم برای هشیاری کامل نسبت به این قدرت عظیم درونی ، زائر دیار عشق خویشتن خویش شدن است .

در مراقبه هایمان به درونمان سفر کنیم ، و این نور را با چشم دورن ببینیم ، و آن را که در سراسر وجودمان جاریست احساس کنیم . برای این کار باید نخست خود های کوچکمان را ، افکار و ذهنیاتمان را رها کنیم و بگذاریم که خود درونی ، یعنی بخش الهی وجودمان راهبری را به عهده بگیرد.

تمرین عملی: در حالت نشسته یا درازکش :

توجه به جای جای بدن (مرور و رها سازی آن) توجه به مکانیسم دم و بازدم . پاکسازی ذهن ولو موقتاً از هرگونه غم و اندوه ، نگرانی ، ترس ، اضطراب و احساسات منفی با هر بازدمی .و با یقین بر این امر که قلبمان ماَوا و آشیانه "او"ست آن را از هرگونه اضافات از قبیل : کینه ، تنفر ، حسد ، دلبستگیها و تعلقات خاطر با حضور آگاهی و با توسل به بازدم ها پاکسازی می کنیم .

عملی میکنیم فرمایش حضرت مولانا را که فرمود :

خانه ام را روفتم از نیک و بد       خانه ام پر گشت از نور احد

و سپس شروع کن به حرکت بسوی درون با صدق دل و با تکیه به جود و کرم صاحب نور دلت .

آرام آرام نور را حس و تجسم کن که وجودت بتدریج نورانی و جان در وجودت احیاء و نور عشق در آن جاری میگردد.

به این ترتیب منبسط و شکوفا میشوی و خودت را مستعد میکنی که از حضور راهنماها و اساتید معنوی آگاه شوی به کیفیتی که آنها با تو ارتباط برقرار کنند ، زیرا تو دَر را گشوده ائی ، در این مرحله فقط از حضور نور آگاه میشوی ، هر چیز دیگری ناپدید می شود و تو متوجه میشوی که با نور یکی شده ائی ، دیگر تنها نیستی در حالیکه غیر تو کسی نیست  ،   این توئی که در همه هستی بسط یافته ائی ، این توئی که در درخت شکوفا   شده ائی ، این توئی جاری در رود و این توئی در اقیانوس ، این توئی در جانوران و در انسانها .......(سکوت)

و حالا با تمام وجود ابراز کن که : من تمامی غم و اندوه ، ترس ، نگرانی و احساسات و حالت های منفی را به نور می سپارم ، من موجود نور هستم ،  من نور را از مرکز درونم به همه انسانها منتشر می کنم ، من نور را از مرکز درونم به هر آنچه که هست ، منتشر میکنم ، من نور هستم ، فقط نور می تواند به سوی من بیاید و فقط نور میتواند در اینجا باشد ، خدایا برای خودم ، برای همه کس و برای همه چیز تو را شکر میگزارم .......(سکوت)

هنگامیکه بتدریج به سطح کنونی زندگی باز میگردی ، تفاوتی را احساس میکنی ، نور هنوز با توست و تو      می توانی با حس تازه  و قوی تری که برخاسته از نیروی نوراست با چالش ها رویارو شوی ، این نور به رغم وظایف روزانه با تو می ماند . هنگامیکه با مشکلات روبه رو میشوی تجربه ای را که با نور داشته ای به یادآور و یقین کن که این نور می تواند برای همیشه متعلق به تو باشد ، همچنانکه اجازه میدهی جریان نور با تو یکی بماند ، با وجود تمامی شرایط بیرونی ، رهائی از هر قید و بندی را احساس میکنی هنگامیکه این یگانگی را تشخیص دهی باری از روی دوشت برداشته می شود و تو رها و آزاد خواهی بود.

اینک مفهوم فرمایش دانایان را به خوبی می فهمی که فرمودند : یقین کن  که این قابلیت باتو هست که حقیقت را بشناسی و باورکن حقیقت تو را رهائی خواهد بخشید ، اکنون که متوجه شدی نور خدا در درون تو حضور دارد می توانی تمامی ترس و نفرت و نگرانیها را ترک کنی و تشخیص دهی که عظیم ترین نیروی جهان بخشی از خود توست ..........(سکوت)

 آرام آرام توجه به تنفسها ، حس بدن ، حرکت دادن مفاصل ، نشست صحیح و چشمها باز

 

 

    باشگاه ورزشی یوگای وحدت

                                                              علی اصغر شاهرضایی

                                                                                                                             تابستان 1390

 
+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در جمعه 18 شهریور1390 و ساعت 9:41 AM |





+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در پنجشنبه 17 شهریور1390 و ساعت 2:49 PM |

"نور"

بنام الله همو که خود را نور زمین و آسمانها توصیف کرد.

نور ، محیط بر هرنوع انرژی است همان انرژی که جوهره و ذات همه چیز است.

نور ، آگاهیست ، همان آگاهی که در درون هسته مرکزی هر اتمی هم هست.

نور ، عشق است ، همان عشقی که همه ذرات را به همدیگر پیوند می دهد.

نور ، حقیقت است ، همان حقیقتی که نمیتوان در قالب الفاظ تعریف کرد.

نور ، وجود است ، همان وجودی که محیط است بر موجود یت هر موجودی.

نور حیات است ، همان حیاتی که درهستی لایتناهی در اشکال بظاهر متفاوت از هم جلوه کرده ومیکند.

نور ، دریاست همان دریایی که ساحل ندارد.

نور ، اول است همان اولی که آغاز ندارد.

نور ، آخر است همان آخری که پایان ندارد.

نور ، داناییست ، همان دانائی که در دل هر ذره ائی و هر بذری جهت شکوفائی آن هست.

نور ، دین است ، همان دینی که ترا به حقیقت تو میرساند.

نور ، محیط بر پراناست ، همان پرانائی که بصورت انرژی در همه عناصر هستی وجود دارد.

نور رستگاری الهی به خورشیدی میماند که بر مردم میتابد و به اندازه ائی دریافت می شود که هر انسانی ظرفیت یا گنجایش معنوی آن را دارد و به این ترتیب نور درون او رشد می کند . این نور کل خلقت ما را در بر میگیرد . نور ، دانش است ، اما وقتی که بر اعمال و افکار منفی اصرار می ورزیم دَر را به روی آن می بندیم . بدگویی  و سخن چینی نور قلب را کاهش می دهد.

رشته فیزیک کوانتوم اعلام می دارد که نورِ ریزترین اتمها با نور بزرگترین ستارگان در دورترین کهکشانها ارتباط دارد (اشاره به یگانگی و بسیط بودن نور)

نور ، خودِ زندگی است ، بدون این انرژی عظیم الهی ، زندگی و حیات ممکن نبود طی قرن ها صالحین و دانشمندان فرموده اند که روح الهی که تجلی نور خداست پیوسته با شماست و این نور منشای حفاظت از شماست.

باید به این جوهره عظیم الهی ایمان داشته باشیم تا انرژی محافظ را حس کنیم و آن را بپذیریم.

نور با طول موج حدود 3900 تا 7700 انگسترم و با سرعتی حدود سیصدهزار کیلومتر در ثانیه ، نوعی انرژی تشعشعی است که اندام های دیدن را در بینائی انسان های طبیعی تحریک میکند.

باید از خورشید قدردانی کرد و آن را تحسین نمود که علاوه بر تابش انرژی فیزیکی برای روشنی بخشیدن به زمین ، اشعه معنوی را نیز ساطع میکند . زیرا خورشید همانند زمین به راستی هویتی زنده و معنویست .

باید به ارزش خورشید در زندگی مان اذعان کنیم ، زیرا انرژی های ضروری و حیاتی را به ما می بخشد . برای نمونه نور به غذا و آب انرژی می بخشد ، زیرا نور خود یک تغذیه کننده ضروریست با این وجود حتی هنگامی که خودمان در معرض نور هستیم باز هم تغذیه می شویم و انرژی میگیریم.

منشا دیگر نور ، واحد های الکتریکی است . در فرهنگ لغات و بستر الکتریسیته چنین تعریف شده است : "خاصیت و ویژگی ذرات بنیادین ماده ، یعنی الکترون ها که دارای بار منفی و پروتون ها که دارای بار مثبت هستند".

بله الکتریسیته بخشی از ماده جهان است . الکتریسیته ابداع بنیامین فرانکلین نبود ، بلکه توسط او کشف شد . از آنجایی که منشا نور همواره از آغاز خلقت حاضر بوده است ، باید بکوشیم آن را استخراج و پیدا کنیم و ارزش مثبت آن را تشخیص دهیم . از هنگام کشف الکتریسیته و ابداعات متعاقب آن تا اندازه ایی نور فیزیکی را در اختیار خود گرفته ایم ، به همین ترتیب آیا نمی توانیم بیاموزیم که نور درونی معرفت ، عشق و دانش را در اختیار داشته باشیم و مورد استفاده قرار دهیم ؟

نور می تواند درهای بسیاری را به رویمان بگشاید و ما را قادر میکند تا کهکشان ها و فراسوها ، یعنی عوالم اعلای معنوی و نیز حقیقت نهفته درون ظواهر بیرونی را ببینیم . اسستفاده از نور به ما اجازه میدهد که عمیق تر در رازهای زندگی فرورویم . برای نمونه ، بومی های امریکا معتقدند چنانچه روح سپید کبیر را ستایش کنند ، پرده کنار میرود و به آنها اجازه می دهد تا فراسوی افق قلمرو فیزیکی را ببینند.

وقتی که به اتاقی نیمه تاریک وارد می شوید ، چه احساسی دارید ؟ هنگامی که ناگهان نوری قوی در اتاق می تابد و آنجا را پر از انرژی و نور می سازد ، چه احساسی پیدا می کنید ؟ باروشن کردن چراغ در تاریکی ، قادر میشویم محیط خود را ببینیم و درک کنیم چه چیزی در برابر ماست . به همین ترتیب با روشن کردن نور در درون درک عمیق تری از انچه نمادهای بیرونی برما آشکار می کند ، می یابیم . نورِ درون تفکر و دانش ما را هدایت میکند . نورِ حقیقی به شرطی که به آن اجازه دهیم ، می تواند راهنما ، استاد و شفا دهنده ما باشد .

نور در همه جه و همچنین اینجا حضور دارد و همه ما می توانیم  ار آن  بهره بگیریم ، اما  چگونه  می توان از این انرژی که بخشی از آن هستیم استفاده کرد . باید نخست در این نور مستقر شویم ، بدانیم که ما در نور هستیم و جزیی درونی از این نور و نور الهی می باشیم . نور می تواند مارا متحول کند و همچنین برای شفا بخشی به کار رود .

اگر ما به درستی نور را منتشر کنیم ، عشق را نیز انتشار می دهیم و این عظیم ترین نیروی شفا بخشی است که به ما ارزانی شده است .

دکتر جاکوب لیبرمن در کتاب "نور : داروی آینده " نوشته است : "نور از چشم عبور میکند ، به طور مستقیم بر مواد مغذی خون تاثیر می گذارد و موجب می شود که این مواد توسط جسم به عنوان غذایی قابل مصرف جذب شوند " استفاده از عینک آفتابی ، مانع رسیدن خواص شفا بخش نور ماورای بنفش می شود.

دکتر لیبرمن معتقد است که نور ماورای بنفش دارای فواید متعددی مانند کاهش فشارخون ، افزایش کارایی قلب ، کاهش کلسترول ، کمک به تنظیم وزن ، افزایش هورمون های جنسی و درمانی موثر در بسیاری از بیماری ها و ناراحتی هاست .

بی تردید  موجب  تاسف  است  که  بسیاری از مردم سالهای  زندگی خود  را  زیر نور مصنوعی   می گذرانند در حالیکه بیشتر لامپ ها فاقد اشعه ماورای بنفش هستند.

سنتی به قدمت 3700 سال در میان زنان یهودی وجود دارد که با روشن کردن شمع در واقع به ملکه  " سبات " خوشامد می گویند . آنها معتقدند که ملکه سبات ، پرتو نور الهی را در یکایک انسانها روشن می کند . زنان و دختران یهودی تشویق می شوند که این نور مقدس را به دنیا بتابانند تا نور آن ، زمین را مطهر کند و آن را روشنی بخشد .

تعطیلات یهودی ها اوقاتی خاص برای آداب روشن کردن شمع است . آنها معتقدند این آئین موجب        می شود که عشق و تائید خدا نصیبشان شود . دختران یهودی نیز نیروی نور درون خود را با شرکت در این مراسم رشد می دهند . آنها می آموزند که نور درون ، فانوسی می شود که در سراسر زندگی راهنماییشان می کند . نور ، درون ماست چنانچه حضرت سلیمان فرموده است : " روح انسان شمع خداست " در زبان عبری نور را "اور" می خوانند که به معنای راز نیز میباشد . این دو کلمه دارای ارتباط ریاضی نیز هستند . بر این مبنا کسی که نور دارد ، راز را می داند .

کاباد به معنای معرفت ، درک و دانشی است که به کاهنان مربوط می شود . این کاهنان به انسان یاری می رسانند تا میان او و خدا یگانگی بوجود آید ، همچنین مهربانی کند و همه چیز زندگی را درخدمت خدا قرار دهد . کاهنان کاباد به خانه ها می رفتند و به مردم چراغ می دادند تا در خانه خود روشن کنند . شاید بتوان گفت که با این کار ، مردم در جست و جوی نور معرفت و شناخت به همدیگرمی پیوستند.

سمیچا گتلیب در کتاب " بگذار نور باشد " می نویسد ، همانگونه که برای استفاده از شمع باید ابتدا آن را روشن کرد ، روح ما نیز پیش از آنکه به زندگی ما و دیگران روشنی بخشد ، باید شعله ورشود . ما باید همه چراغ افروز شویم و شرارهایی را که در قلبمان نهفته است بیفروزیم".

بودائی ها نیز با نور آشنا هستند . بودا سنت کهن آریایی ها مبنی بر جست و جو به دنبال نور رستگاری معنوی یا "نیروانا" را ادامه داد . ساکیامونی که بنیان گذار آیین بوداست به اشراق دست یافت ، از بند جهل رها شد و به خرد کامل رسید . راهب بودایی قرن نوزدهم موسوکوکوشی گفته است " مردم باستان احساس میکردند هر موجود زنده دارای نوری معنویست که از مخزن نور عظیم نشات گرفته است . نور معجزه بودایی ها از همان منبع بر می خیزد " این خاستگاه بنیادین نور ، جوهر روحانیت ودانش باطنیست .اما بسیاری از مردم از این نور آگاه نیستند و فقط نور فیزیکی را می بینند.

بسیاری از بودایی ها معتقدند که انسان می تواند بدون یک استاد هم ، شاگرد شود ، زیرا همه ما آن نور درون را داریم که به خودی خود حقیقت ، خرد و معنویت را به ما تعلیم می دهد . هر یک از ما بنا بر آگاهی نسبت به این نور است که پیش می رویم و رشد می کنیم . جوزف ام . گیتاگاوا در کتاب " راه هشت پیچ " این نقل قول را از بودا آورده است :"چراغ راه خود و پناهگاه خود باشید ".

بومی های امریکا نیز نور را تجلیل می کنند چرئوکی ها (بخشی از بومی های امریکایی) معتقدند که خورشید حیات بخش ، پدر و زمین ، مادر است . آنها معتقدند که برای رسیدن به خاستگاه حیات به تعداد مردمان روی زمین ، راه وجود دارد . هرکس باید راه خود را به منبع حیات بخش بیابد ، آنها خورشید را نیایش می کنند .

تعالیم حضرت عیسی (ع) راه  را  برای  مسیحیان  هنگامی که این انرژی عظیم یعنی نور را درک می کنند ، باز می کند . مسیح (ع) نماد نور مطهر بود و به انسان ها آموخت که آنها نیز از همان نورند و بیش از آن که موجوداتی صرفا خاکی باشند ، از روح هستند .

مسیحیان معتقدند که نور مسیح (ع) در هر کس حضور دارد و زمانی که آن را بپذیریم و دنبال کنیم ، راه را به سوی زندگی جاودان و والاتر نشان میدهد ، راه ، همیشه باز است . حضرت عیسی (ع) قدرت نور را نشان داد و هرجا که می رفت نور از او منتشر می شد . نور مسیح (ع) نوریست که به هر انسانی روشنی می بخشد و مسیحیان می دانند که باید این نور را دنبال کرد . بنابر کتاب مقدس انجیل بسیاری ار معجزه های حضرت مسیح (ع) از طریق این انرژی عظیم که در تمامی وجودش نفوذ کرده بود و به دیگران می تابید صورت می گرفت .

آیین هندو که یکی از کهن ترین  آئین های جهان است ، سنتی ترین و غالب ترین دین در کشور هندوستان می باشد . "بهاگاوادگیتا" مهم ترین و مشهورترین متون مقدس هندوهاست . هندوها معتقدند که نور خداوند بارها در کالبد اساتید معنوی پدیدار شده است . چنانچه در بهاگاوادگیتا آمده ، کریشنا سَرور نور اعظم است . او به شاگرد خود ارجونا اصل تفکر صحیح را که به کردار درست منتهی می شود آموخت و تفکر صحیح پیوسته با عدم وابستگی همراه است و این نکته اصلی تعالیم کریشنا بود ، تعالیم درونی بهاگاوادگیتا برای شاگردان تفسیر نشده است زیرا که نور در زمان مناسب ، حقیقت را به طور مستقیم نصیب آنها خواهد کرد. "یوگی راماچاراکا" در این باره تفسیر خود بر "بهاگاوادگیتا" می گوید : وقتی که شاگرد آماده باشد ، استاد از راه می رسد . هنگامی که آماده باشید ، از نور آگاه خواهیم شد که همیشه حضور دارد تا راه را نشان دهد .

هدف پروردگار مهربان و عزتمند از فرستادن پیامبران و اولیا آن است که انسان را بسوی نور راهنمایی کنند تا کل بشریت به وحدت برسد. پیامبر اسلام در مقایسه با پیامبران دیگر همانند ماه است که نوری درخشان به زمین می تاباند.

کاملترین ، علمی ترین و روشن ترین بیان در مورد "نور" همان است که از قلب پر فروغ حضرت محمد (ص) که پرچمدار دین علم است بعنایت صاحب دلش جاری گشته که فرمود : الله نور السموات و الارض (قسمت اول آیه 35 از سوره نور (24))

قد جاء کم من الله نور و کتاب مبین (قسمت آخر آیه 15 از سوره المائده (5))

همانا بیامد شمارا از خدا نوری و نامه آشکارا

و اشرقت الارض بنود ربها ....... و درخشید زمین به نور پروردگار خویش

(قسمت اول آیه 69 از سوره الزمر (39))

یهدی الله لنوره من یشاء ..... رهبری کند خدا بنور خویش هر که را خواهد

(قسمتی از آیه 35 – سوره نور (24))

افمن شرح الله صدوره للا سلام فهو علی نور من ربه

آیا آنکه بگشوداست خدا سینه اش را برای اسلام پس اوست بر نوری از پروردگار خویش

(قسمت اول آیه 22 از سوره الزمر (39))

فامنوا بالله و رسوله و النور الذی انزلنا و الله بما تعملون خبیر

پس ایمان آرید بخدا وپیغمبرش ونوری که فرستادیم وخداست بدانچه کنیدآگاه (آیه 8سوره التغابن (64))

یریدون لیطفو نور الله با فواههم و الله متم نوره و لوکره الکافرون

خواهند خموش کنند نور خدا را با دهانهای خویش و خداست تمام کننده نور خویش و اگر چه ناخوش دارند کافران                                                                             (آیه 8 سوره الصف (161))

فالذین امنو به و غزروه و نصروه و اتبعوا النور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون

پس آنانکه ایمان بدو آوردند و ارجمندش داشتند و یاریش کردند و پیروی کردند نوری را که با او فرستاده شده است آنانند رستگاران                             (قسمت آخر آیه 157 از سوره الاعراف (7))

هو الذی ینول علی عبده ایات بینات لیخرجکم من الظلمات الی النور و ان الله بکم لروف رحیم

اوست آنکه فرستد بر بنده خویش آیتهای روشن را تا برون آرد شمارا از تاریکیها بسوی نور و همانا خدا است بشما نوازنده مهربان                                                         (آیه 9 از سوره الحدید 57)

و الذین امنو با لله و رسله الئک هم الصدیقون و الشهداء عند ربهم لهم اجر هم و نورهم

و آنانکه ایمان آوردند بخدا و فرستادگانش آنانند راستگویان و گواهان نزد پروردگار خویش ایشانرا است مزد ایشان نورشان                                                (قسمت اول آیه 19 از سوره الحدید 57)

 

 

 

 

منابع :

1-    قرآن کریم

2-    کتاب نور (نوشته مری باسانو ، ترجمه فریبا مقدم)

 

 

 

 

 

باشگاه ورزشی یوگای وحدت

  علی اصغر شاهرضایی

شهریور 1390

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در پنجشنبه 17 شهریور1390 و ساعت 2:3 PM |
 

        در كنار دجله سلطان با يزيد                    بود لختي فارغ از جمع مريد

         ناگهان بانگي ز عرش كبريا                     خورد برگوشش كه اي شيخ ريا

        ميل آن داري كه بنمايم به خلق               آنچه پنهان كرده اي در زير دلق

        تا خلايق قصد آزارت كنند                        سنگ باران بر سر دارت كنند

        گفت يارب ميل آن داري توهم                  شمّه اي از رحمتت سازم رقم

         تا خلايق ازعبادت كم كنند                      از نماز و روزه و حج رم كنند

         پس ندا آمد كه اي شيخ زمن                    ني زما و ني ز تو رو دم مزن

 

 

                                      بنام صاحب دَم

به آسمان بيانديشيد كه هم محدود و هم نا محدود است هر چند دست نيافتني

است ولي در هر لحظه از زندگي ، ما با آن در تماس هستيم.

 

 

                                                                                                   

مي توان گفت كه اكثر متون قديمي فاقد تاريخ مي باشند. در كتاب راه يوگا آمده۱. در

 

هرحال سابقه معرفت و سلوك يوگا را تا دو منبع كهن ميتوان رديابي كرد : 1- تمدن

دره سند۲                         ۲- تمدن ودائي۳

 

در كتاب گنجينه اسرار يوگا آمده كه۴: برخي يوگا را پيوند فرهنگ و تمدن اقوام هند و

 

نژادآريائي مي دانند.اين نظريه ريشه يوگا را در ميترائيسم شناسائي مي كند و آنرا

 

جدا شده از آئين درويشي يا داريوش منتسب به داريوش پادشاه ايراني مي داند در

بخش « مجلس پانديتها » از كتاب يوگا سوتراهاي پاتانجلي۵  آمده : بطور قطع ميتوان

گفت كه فلسفه نظري « سانكيها » ۶  پايه و اساس يوگا است. در همان صفحه قيد

 

شده كه برخي مي گويند :

 

قسمتي از بوديسم بر اساس تعاليم يوگا سوتراها تنظيم شده در حالي كه برخي

 

اعتقاد دارند پاتانجلي بسياري از تعاليم خودرا بر اساس تعاليم و تمرينات بوديسم بنا

 

نهاده.

 

۷ باستانشناسان با مجسمه هائي كه درحالت انجام تعليمات يوگاي سنتي بوده اند

 

مواجه شده اند، در آمريكاي جنوبي كارشناسان مجسمه هائي را كشف كردند كه

 

حالتهاي يوگا را نشان داده و قدمت آنها به زماني حدود هفت هزار سال پيش باز مي

 

گشت،در مصر و اسكانديناوي و يونان نيز چنين مجسمه ها و نسخه هائي كشف

 

گرديده اند و ما از اين اكتشافات ، فلسفه ها ، ايدئولوژيها و مذاهب مختلفي كه بين

 

فرهنگها و تمدنهاي مختلف در دسترس است در ميابيم كه




۱ . راه يوگا – تأليف برزو قادري

۲.  تمدن دره سند قدمتي بالغ بر 5000 سال قبل از ميلاد دارد.

۳ .veda   به معني علم و آگاهي است و اشاره به تمدني دارد كه زير بناي آئين هندو بحساب مي آيد.

۴ .  تأليف و برگردان استاد جلال موسوي نسب

۵ .  اولين اثر مدون از خردمند فرزانه پاتانچلي ( با تفسير سوامي ساتيا ناندا ساراسواتي -  برگردان چلال موسوي نسب )

۶.  ريشي كاپيلا فردي است كه فلسفه سانكيهاراپي ريزي كردویوگا جنبه عملي اين فلسفه است. اين فلسفه قبل ازبوداوجودداشته آغاز كار بودا تحقيق در نحوه تفكر و جهان بيني سانكيها بوده است او اين فلسفه را در آشرامي به نام « آلار كالار » آموخت.درآن زمان فلسفه    سانكيها فلسفه رايج مردم هند بوده است. سانكيها فرضيه هاي اثباتي خدارا تجزيه و تحليل كرده و آنها را براي اثبات خدا كافي ندانسته  و مي گويند : وجود و عدم  وجود خدا با نحوه تمران هاي روحي شخص رابطه اي ندارد و بودا نيز همين عقيده را داشته است ( يوگا سوتراهاي پاتانجلي – ساتياناندا ساراسواتي – جلال موسوي نسب – صفحه 27 ) ۷.  گنجينه اسرار يوگا اثرسوامي نيرانجاناندا ساراسواتي برگردان جلال موسوي نسب 

   انسان براي كشف خويش تلاشي متحدالشكل بعمل آورده ولي به دلائل ناشناخته
 
اعم از سياسي ، اجتماعي يا طبيعي ، مرگ يك فرهنگ يا تمدن ويژه باعث ناپديد
 
شدن تمرينات يوگا گرديد ولي اين علم در هند حفظ شده و جزئي از زندگي هنديها
 
شده است.

 

وداها بهترين مدارك را در اين مورد دارند و يوگاهاي مختلف ، پراناياماها وچگونگي

شان  در وداها توضيح داده شده است و قدمتش به پنج هزار سال قبل از ميلاد

مسيح باز مي گردد.تشابهات زيادي بين يوگا و آئين ميترائيسم وجود دارد. تا حدي كه

اعتقاد بر اين است كه يوگا از ايران و قوم آريائي به نقاط مختلف جهان پراكنده شده

است. خود يوگا هندي يست جهاني است.

                                    
 
                                                                      باشگاه یوگای وحدت-شاهرضائی

                                                                                          ادامه دارد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در چهارشنبه 16 شهریور1390 و ساعت 8:2 AM |
 

جلوه اي از حيات به اراده هستي از مكاني دور به كره ارض رسيد و بصورت تك

سلولي متجلي گرديد. طيفي از ابديت به جرخش در آمد تا هستي خلقتش را در

صورت آدم به كمال رسانيد و داناي مطلق راز تكوين حيات را در درون انسان به وديعت

گذاشته و كشف آنرا در راستاي تلاش بر او ميسر نمود تا بتواند قوس صعودي را از

عالم امكان به عالم وجوب طي كرده،به اصل خود بازگردد. طي اين طريق پاك و مبارك

كه به تعداد نفوس هست توسط فرزانگان در خاور دور يوگا نامگذاري شد و عشق و

تسليم ضرورت موفقيت اين طريق گرديد.

 

بشر چهار دوره انقلاب را در ارتباطات ( انقلاب اول در ارتباط با كلام شروع شد و انقلاب

دوم با نوشتن، انقلاب سوم با اختراع ماشين چاپ و انقلاب چهارم با بوجود آمدن علم

الكترونيك و تجلّي آن در كامپيوتر كه در بُعد ارتباطات، كره زمين را به دهكده كوچكي

تبديل كرده) پشت سر گذاشته است.ولي از آنجائيكه " دانش دانايان براي ناشنوايان خلاقيت دماغي ندارد"  اكثرا به خرد در نميابند ودر راستاي ايجاد ارتباط با خويشتن خويش بسيار غافلانه عمل مي كنند و به جهت رسيدن به سكوت فرياد مي زنند.

 

روشن بينان ودائي براي ارضاي ميل طبيعي به حقيقت ، شش راه را ارائه داده اند كه

به مسأله واقعيت مي انجامد ، اينها را " دارشانا " ( دَرشنه)DARSHANA خوانده اند و اين شش سيستم فلسفه هند است. هر سيستمي موضوع مورد مطالعه را از زواياي خاص نگاه مي كند و شناخت حقيقي را جمع كل اطلاعاتي مي دانند كه اين

سيستمها فراهم مي آورند.

 

لغت دارشانا از ريشه DRSH  بمعني " ديدن"  آمده وبمعني ديدگاه است. هر دارشانا قلمروي خاص خود و كار خاص خود را دارد و هر يك في نفسه در حوزه خود

كامل است.

 

1-  نيايا : يك دستگاه استدلال و منطق است كه با استفاده از ديالكتيك يا جدل ،

روش درست رسيدن به شناخت شئ يا شناسه را بنا مي نهد.

 

2-  وايشِشيكه : شئ يا شناسه را از روي مختصاتي كه آنرا از شناسه ديگر متمايز

مي كند مي شناسد.

 

3-  سانكيه: از بر شمردن تمام لايه هاي گوناگون شناسه ، از برجسته ترين سطح

روئي گرفته تا هسته دروني آن ، آغاز مي كند.

 

4-  يوگا : وسيله عملي تصفيه يا پالودن ادراك است.

 

5-  كارما ميمانسا : ملاحظه كل ميدان كردار است به قصد تعيين اين امر كه كدام يك

از كردارها با نيروي تكامل ( عالم ) هماهنگي بيشتري دارد.

 

6-  ودانتا : كمال شناخت به شمار مي آيد و مركب از دو جزء است :

     

 1:  ودا (VEDA) يا شناخت و دانش

     

2:  آنتا (ANTA) يا ته و آخر.

 

اين سيستم شناخت سانكيه و يوگا را بهم مي آميزد.بدين طريق كه نشان مي دهد

هر شناسه اي در نهايت نيست الا يك تجلّي دانستگي نامتناهي كه گوهر آنست.

 

بزرگترين معجزه هستي در كره زمين خلقت انسان است كه جهان اكبر است و راز

همه عالم در او نهفته است .انسان هزاران سال است كه در جستجوي حل معماي

وجود خويش ودست يافتن به راز بزرگ آفرينش است .اين نمونه بارزي از تجلّي بار

امانتي است كه هستي در درون آدمي به وديعت گذاشته است .با نگاهي به آثار به

يادگار مانده از كهن ترين اسطوره هاي بشري متوجه ميشويم كه اين ميل و تلاش در

راستاي كشف اسرار هستي هميشه انسان را مجذوب خود ساخته واز آنجائيكه

انسان موجودي است متفكر ، در برخورد با مرگ ، بيماري ، زلزله و... به درون خود فرو

ميرفته و دريافته بود كه با توسل به توانمنديهاي بالفعلش نمي تواند بر طبيعت چيرگي

يابد .مجموع اين مسائل انسان را بر آن داشت تا سوداي تسلط بر تن و نفس و

چيرگي بر طبيعت و آگاهي از اسرار آن را در دل بپروراند .اين جريان فكري منجر به

بوجودآمدن آثار بسياري ازجمله كتاب "ريگ ودا" و " بها گاواد گيتا " و... گرديد كه در آنها به خود فرو رفتن وشنيدن صداي خدا از درون و عمل به علم جاودان يوگا دستور داده شده است .


يوگا علم و هنري عملي است كه از هزاران سال قبل به جهت رسيدن به فلاح و

 

رستگاري و بالا بردن توان فردي و توسعه آگاهي مطرح بوده همچنان كه در كتاب " بها

 

گاواد گيتا " در فصل چهارم آيه اول آمده :

 

« شخصيت پروردگار ، خداوند ( شري كريشنا ) فرمود : من اين علم جاوداني يوگا را

 

به " ويواسوان " خداوندگار خورشيد آموزش دادم و " ويواسوان "  آنرا به " مانو " پدر

 

بشريت تعليم داد و " مانو " نيز به نوبه خود آنرا به" ايكشواكو " آموخت » و در فصل

 

ششم آيه 46 بيان شده :      « يوگي برتر از زاهد رياضت كش ، برتر از فيلسوف

 

( اهل روش نظري ) و برتر از كساني است كه براي اجر و ثمر كار مي كنند . بنابر اين

 

اي   " آرجونا " در تمام شرايط يوگي باش .»

 

 

طبيعي است كه اين علم ( يوگا ) مانند علوم ديگر در طول تاريخ گهگاهي توسط 

 

كسانيكه با حقيقت يوگا آشنا نبوده اند دچار افراط و تفريط شده باشد . شايد براي

 

همين باشد كه يوگا از ديدگاه بعضي افراد مجموعه اي از باورها و فلسفه متكي بر

 

رياضت و خرافات باشد كه انسان را به انزوا و انقطاع از امور دنيوي مي كشاند و در

 

مقابل فرزانگان واقعي هم بوده و هستند كه اين علم را با هوشمندي و فراست قابل

 

تقديسي ، حراست نموده و آنرا سينه به سينه از مراد به مريد واقعي در تمام ابعاد و

 

جنبه هاي علمي و عملي انتقال داده اند و در كتاب " بها گاواد گيتا " در فصل هفتم

 

آيه 3 آمده است : « از ميان هزاران انسان ممكن است یکی براي كمال بكوشد و در

 

بين كسانيكه به كمال نائل شده اند به ندرت مي توان كسي را یافت كه مرا به

 

حقيقت بشناسد .»

 

يوگا يكي از شش شاخه فلسفه هنديها است و به" وداها " كتاب مقدس باستاني

 

هنديها منسوب است. فلسفه يوگا در " يوگا سوتراهاي  پاتانجلي  " كاملا  توضيح داده

 

شده.

 

ريشه يوگا به 5000 سال پيش به تمدن دره ايندوس باز مي گردد جائي كه مردم آن در

 

طول رودخانه تجارت مي كردند و مكاني كه آساناها ( حالتهاي يوگا ) توسط مردم آن

 

ترسيم شده . لغت يوگا از لغت سانسكريت  يوج ( yuj ) به معناي : وصل كردن ،

 

متحد كردن و یکی کردن است و آن اتحاد تمام نمودهاي شخصي اعم از بدن ، ذهن و

 

روح مي باشد.

 

بنابراين يوگا پيوستن همه اضداد ( ذهن و بدن ، سكون و حركت ، مذكر و مونث ،

 

خورشيد و ماه ) است كه موجب تلفيق بين آنها است.

 

تمامي مكاتب از جمله يوگا اظهار كرده اند كه ماهيت وجود بيش از يكي نيست .

 

طبق نوشته كتاب " ريگ ودا " كه مربوط به 14 هزار سال پيش است : در آغاز نه

 

هستي وجود داشت نه نيستي ، نه فضائي بود نه آسماني و هيچ چيز در هيچ طرف

 

حركت نمي كرد و كسي نبود كه چيزي را به حركت در آورد ، نه مرگ وجود داشت و

 

نه حيات ، نه روشنائي و نه ظلمت ، تنها چيزي كه وجود داشت ( يك ) بود. آري يك

 

وجود داشت و بس . در " مونداكااو پانيشاد "  آمده : «  " او " زمينه اي است كه بر

 

روي آن آسمان ، زمين و فضا ، باد و تمام موجودات تظاهر يافته اند. تنها  " او "  را مي

 

توان به عنوان روح و حقيقت شناخت.»

 

اگر به برش عرضي تنه درختي توجه كنيم تمامي دوائر متحدالمركز از يك نقطه شروع

 

شده درست مانند شروع اين عالم كه از نقطه بوده ( بيگ بنگ ) . اين نقطه در حين

 

گسترش و جلوه در شكلهاي متمايز در دروني ترين بخش هر منجلي سكني گزيده

 

اين امر در انسان هم كه شاهكار خلقت هستي است صادق است . در واقع حقيقت

 

هر چيزي در لطيف ترين و دروني ترين قسمت آن قرار گرفته كه شايد بتوانيم آنرا "

 

سكون " بناميم و بگوئيم سكون جوهره و ذات هر شيئي است .طريق يوگا نيز بر اين

 

اصل استوار است . يوگا براي كسب معرفت نزديكترين و والا ترين راه را كه همانا

 

فرورفتن در خود است ارائه مي كند. پيگير شدن شخصيت خود از غير در مثال چنين

 

است كه هسته زرد آلوئي حقيقت خود را كه در درونش مستتر است از هسته زرد

 

آلوئي ديگر بپرسد در حاليكه فاصله اش تا مغز درونش به جز پوسته اش ( حجابش ،

 

محافظش ) نيست . مسلما هر جوابي كه از هسته ديگر دريافت كند نه تنها بيانگر

 

حقيقت خودش نخواهد بود بلكه توجه او را به بيرونش ، كه در راستاي كسب معرفت

 

به خويشتن خويش باطل و بيهوده است بيشتر خواهد كرد.

                                                         

                                                          باشگاه یوگای وحدت- شاهرضائی


                               

                                                                                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در سه شنبه 15 شهریور1390 و ساعت 8:0 AM |

تعریف یوگا



يوگا يك سيستم علمي و عملي براي بهينه سازي زندگي در تمام ابعاد حياتي انسان است.

معناي لغت يوگا :

واژه يوگا از كلمه يوگ كه ريشه سانسكريت دارد منتج شده و به معني  يكي شده  

يا   ملحق شدن  است .اين لغت در فارسي به نام  يوغ  به كار رفته و در لغت نامه

دهخدا آمده : چوبي است كه برزگران به وقت شكافتن زمين بر گاو مي بندند و همچنين آن چوبي بود كه بر گردن گاو نهند و در زبان انگليسي بصورت  (To Yoke)

وارد شده كه به معناي جفت كردن يا يكي كردن است . بنابراين مي توان گفت كه ي

وگا وحدت با هستي است . طريقتي است كه موجب اعتدال و دستيابي به شناختي

مستقيم از عمق وجود خويش مي گردد و يوگا رسيدن به نقطه است و تعريف علمي

نقطه عبارتست از اثر قلم بر صفحه كه داراي عرض و طول و ارتفاع نيست. نقطه اي

كه مولا علي (ع) فرمود : العلم نقطه كثّر هم الجاهلون . لغت يوگا در هندوئيسم ،

بوديسم و جينيسم به معناي انضباط روحانيست. اصولا درك ما از يوگا با واقعيت آن

فاصله بسيار دارد . علم يوگا معرفت روحي است و تمرينات منظم و رده بندي شده

اي دارد كه بايد گام به گام پيموده شود و براي پيشرفت در يوگا انسان بايد از امور زايد

دنيوي كناره گيرد و درصدد كسب تقوي باشد و پرهيزگاري پيشه خود سازد و دائم

درصدد تهذيب اخلاق باشد.

يوگا يك سيستم علمي و عملي است كه به هشت عضو تقسيم مي شود : ياما ،

نياما ، آسانا ، پراناياما، پراتيآهارا ، دهارانا ، دهيانا و سامادهي . مي توان براي يوگا

سه لايه و سطح را در نظر گرفت : لايه خارجي ، لايه داخلي ، و لايه داخلي تر .

 

 

اولين سطح يوگا به چيزهائي مربوط مي شود كه به امرها و نهي ها مي پردازد . ياما

و نياما ، سنتهائي هستند كه هم در غرب وجود دارند و هم در شرق ، هم در شمال

و هم در جنوب .

سطح يا لايه دوم يوگا به " سادانا " يا تمرين مربوط مي شود و شامل آسانا ، پراناياما و

پراتيآهارا مي گردد.

سومين لايه از يوگا در سوتراهاي يوگا توسط پاتانجلي بعنوان ثروت يوگا مشخص شده

است و اين اثر يا ميوه ساداناها ( تمرينات ) است و از دهارانا ، دهيانا و سامادهي

تشكيل مي شود.

در كتاب « يوگا سوتراهاي پاتانجلي » فصل اول ، سوترا ( آيه ) دوم يوگا چنين تعريف

شده :

 

 يوگا متوقف كردن الگوهاي خود آگاه مي باشد                                           Yoga  Chitta Vritti  Nirodhah :                                                               

 

معناي لغات اين سوتره بشرح زير است :

Yoga : يوگا

Chitta : چيت از واژه اصلي چيت (chit) مشتق شده كه معني " ديدن و آگاه بودن

از " و" هوشياري " مي دهد. همچنين به معني خود آگاهي فردي مي باشد كه

شامل حالت :

الف : خود آگاه    ب : نيمه خود آگاه     ج : ناخود آگاه ذهن است. در اينجا چيتا

نماينده كل خودآگاه شخص است كه از سه مرحله تشكيل شده است :

الف : خودآگاه احساسي يا عيني

ب : خودآگاه ذهني

ج : ناخودآگاه يا استعداد نهاني ذهن خوابيده

 

اين سه حالت خودآگاه بايد خوب فهميده شود زيرا در اين سوتره چيتا به آن رجوع مي

كند ودر زبان فارسي اغلب اين واژه را به حس مشترك ترجمه كرده اند.

 Vritti_  وريتي          وريتا به مفهوم دايره و به معني مدوّر است. هنگاميكه شما

يك سنگ را در حوض آب پرت مي كنيد ، حركت آب از داخل بطرف خارج ، دايره وار

پخش مي شود.

Nirodhah _  نيروداه         از ريشه Rodha  رودا است كه به معني سدكردن و

جلوگيري كردن است . بنابراين ترجمه سوتراي فوق به اينصورت است :

« يوگا جلوگيري كردن ، سد كردن يا متوقف كردن رشد الگوهاي در تمام بعدهاي

خودآگاه است.»

در ترجمه ديگر اين سوترا چنين معني شده : « يوگا عبارتست از بازداشتن و متوقف

ساختن آگاهي از پذيرش قوالب محدود و بسته » ودر ادامه چنين آمده : براي روشن

شدن معناي آيه در درجه اول بهتر است در مورد مراتب چيتا يا آگاهي فردي صحبت

كنيم . در متون يوگا به ويژه در ماندوكيا اوپانيشاد Manddukya Upanishad  آگاهي

در يك حوزه زير بنائي و سه حوزه تجلي يافته از آن مورد بررسي قرار گرفته است .اين چهار مرحله عبارتند از :

1 : جاكرات    2 : سواپنا    3 : سوشوپتي     4 : توريا

جاكرات مرحله هوشياري ، سواپنا مرحله خواب و رويا ، سوشوپتي مرحله خواب

عميق و بدون رويا و توريا مرحله آگاهي يكپارچه و متصل مي باشد.

ما بعنوان يك انسان توانائي بس والا و جادوئي داريم ولي تنها بر اساس ساختار

انديشه و ذهن خود مي توانيم انرژي را به ارتعاش در آوريم و آگاهي را توسعه دهيم .

ذهن اسير وانديشه محدود شده قادر نيستند بي كرانگي آگاهي را تجربه كنند . در

صورتيكه ذهن خود را در قالبهاي محدود و عادت شده اسير سازيد ، آگاهي شما به

كوچكي دنياي ساختگي و تصنّعي خودتان مي باشد در حاليكه اگر شما از قوالب

محدود فكر و اعتقاد و عادت ذهني فراتر رويد ، شكوه هستي را مشاهده خواهيد

كرد.رهائي ذهن از محدوديتها و عادات و احساسات متقابل ، چراغ هوشياري و

آگاهي شما را به سطوح لطيفتر هستي هدايت مي كند.

شيوائي يوگا« هنر» بودن آنست همچنانكه هيچكس  نمي تواند هنرش را در قالب

واژه ها و كلمات بيان كند ، يوگي هم عاجز از بيان حقيقت تجربه اش در قالب گفتار

است . لذا مي بايست اين هنر ظريف به تجربه آيد . قابليت كسب اين تجربه با همگان

است ، تا چه كسي بخواهد ؟    

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در دوشنبه 14 شهریور1390 و ساعت 3:0 PM |

 

رشد و تكامل هر فرد يك ضرورت است و يوگا اين امر را براي همه امكان پذير مي سازد . بدن شما همانند يك مجموعه ورزشي بزرگي است ، زيرا داراي سه هزار مفصل ،  96000 كيلومتر رگهاي خوني و 60000 كيلومتر سيستم عصبي، سطح ريه ها باندازه يك زمين تنيس و مغز از قسمتهاي مختلفي تشكيل شده يوگا به تمام اين قسمتها كمك مي كند تا بتوانند با نظم و ترتيب و نهايت هماهنگي با يكديگر به فعاليت بپردازند . يوگا بر روي آگاهي ، حواس و ادراك شما اثر ميگذارد. يوگا يك هنر كلي است.

بدن تنبل است ولي فكر در حال تكاپو و جنبش و روح در حالت درخشش . تمرينات يوگا باعث مي شوند كه از كالبد خود معبدي بسازيم براي روح پاك و منزه و فكر ما به فروغ و روشنائي دست يابد.

يوگا به انسانهائيكه در دام لذائذ زودگذر اسير شده اند و دنبال راه نجاتي هستند كمك مي كند تا مسير خود را بسوي منشأ وجود ، جهت رهائي انتخاب كنند.

جلوه هاي هستي در ابعاد ناسوتي نمايان گشته وصورت هاي متضادي از خود بروز مي دهند. انسان نيز كه جدا از طبيعت نيست در جسم و ذهنش با تضادهاي گوناگوني مواجه است و هدف يوگي از بين بردن اين تضادها در درون خويش و رسيدن به   " شان تي " ( صلح ، آرامش ، اتحاد و يگانگي) است .

دو مشخصه اصلي يوگا : 1 -  بيرون ريزي اضافات

                              2-  خودشناسي تنها راه مطمئن براي كشف حقيقت

بزرگترين معجزه هستي در كره زمين خلقت انسان است كه جهان اكبر است و راز همه عالم در او نهفته است و يوگا طريقتي است براي رسيدن انسان به جايگاه اصلي خود در هستي ، اين امر با خودشناسي كه يوگا آنرا تنها راه مطمئن براي رسيدن به وحدت ميداند حاصل مي شود . يوگا طريقتي است كه انسان را زائر ديار خويش مي گرداند تا با حوزه عميق آگاهي آشنا شده و به وحدت و يكپارچگي برسد و يوگا باعث توقف ارادي كاركردهاي ذهن و دورريزي اضافات شده و توجه انسان را معطوف به درونش مي كند ( تمامي مكاتب محور تعليماتشان بيرون ريزي اضافات و توجه به درون است .)

تغيير در رفتار هدف آموزش است كه اين تغيير در راستاي تلاشي پيگير و عشقي صادقانه در انجام تعليمات يوگا از براي يوگي حاصل مي گردد و باعث تغيير نگرش و ديدگاههاي او مي گردد          ( بعبارتي ديدگاهها و نگرش اكتسابي را تبديل به ديدگاه انتخابي مي نمايد ) و كمك مي كند كه يوگي مانند يك سيستم عمل كند ( سيستم يعني واحدهاي مرتبط به هم ) و بتواند با كل جهان كه آن نيز يك سيستم است ارتباط برقرار نمايد . يوگا نيز سيستمي است كه در آن بدن خودش را درمان مي كند .

نگرش يوگا هم به جهت پيشگيري و هم براي درمان است ، همچنين يوگا روش سلامت نگري است و هر سه پايه سلامتي كه عبارتند از : سلامت جسم ، سلامت روان و سلامت اجتماعي را تضمين مي كند . يوگا بوجود روح و بقاي آن معتقد بوده و بر اين باور است كه تن ارّابه روح است و بايد از ناپاكيها زدوده شود تا ذهن آشفته ، آرام و انرژيها به سوي مجراهاي سازنده هدايت شوند. يوگا بر اين معتقد است كه هرگاه جسم و ذهن و روان تعادل خود را باز يابد از پليديها گريزان خواهد شد و يوگي قادر خواهد بود كه گوهر هستي را از اعماق وجودش كشف و به وحدت برسد.

از ديدگاه پاتانجلي غايت هدف يوگا اتحاد قواي سه گانه : جسم ، ذهن و روح است كه به منظور بيدار كردن انرژي كنداليني و رسيدن به مرحله سامادهي و يا  " كايواليا Kaivalia  " بمعناي آزادي است . از ديدگاه اغلب دانشمندان ، يوگا تحقيقا بر بدن پرانيك تأثير بسزائي دارد بهمين جهت آنان در تلاشند كه با تمرينهاي يوگا به درمان سرطان توفيق يابند.

بزرگان گفته اند : « لطيف ها از سخت ها مقاومترند.» زيرا سختها مي شكنند اما لطيف ها انعطاف پذيرند. يوگا انسان را لطيف ميكند. يوگا راه و روشي است براي دستيابي به گمشده حقيقي انسان كه خويشتن خويش است . در راستاي تعليمات يوگا ، انسان موفق به دور ريزي اضافاتي از قبيل : ترس ، خشم ، وابستگي ها و خواسته ها شده و نهايتا موجب خالي شدن از منيّت ها و پيوستن به كل كه بي نياز است مي گردد.

احساس منيت تشخيص هويت عاريتي است زيرا عقل چون ابرآلوده و تيره گردد خود را سرچشمه آگاهي مي پندارد اما در حقيقت عقل فردي ، فقط نتيجه آگاهي نامتناهي است كه از طريق يك دستگاه عصبي جزئي منعكس شده است، چون در فهم اين نكته ناكام شويم آنگاه حس محدود من يا خودپرستي ايجاد مي شود اما اگر عقل بتدريج از طريق يوگا صفا يابد سرانجام ميتواند ميان خود و آگاهي نامحدودي كه او انعكاسي از آن است فرق بگذارد و خود را نقد " او "  بداند.

هدف يوگا حفظ سلامتي و تعادل جسماني و رواني و همچنين رشد و تعالي در ابعاد معنوي و داراشدن نگرشي عميق در هستي است.

كسي كه يوگا مي كند بين خوب و بد گير نمي كند و رنج گذشته اش را حمل نمي كند و از همه مهمتر اينكه انرژيهايش را جهت اصلاح ديگري هزينه نمي كند.

بطور كلي فوائد يوگا را مي توان به دو دسته كلي تقسيم نمود :

1 : فوائد معنوي پايه :

·        بهبود يافتن تمركز

·        تنظيم تنفس

·        پاكي ( روشني ذهن )

·        كنترل فكر ( پاكي و يكسو كردن فكر )

·        كنترل ذهن ( ثبات بخشيدن )

 

2 : فوائد معنوي غائي :

رسيدن به درك اين مطلب كه من و ساير پديده ها در هستي يكي هستيم . همچنين شفاي بدن ، ذهن و روان يكي از هدفهاي اصلي در تمرينات يوگا است و نتيجه آنها تصفيه سازي ، شفا و افزايش دوره جواني است . تمرينات يوگا براي ما سلامتي ، انرژي حياتي ، شعف و همچنين طول عمر به ارمغان مي آورد.

                                                               باشگاه یوگای وحدت-شاهرضائی

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در یکشنبه 13 شهریور1390 و ساعت 7:59 AM |

                                    چهار روش آموزشي يوگا

 

جهت آموزش و تدريس يوگا در سراسر جهان چهار روش متداول است :

 

1 : روش كار كردن با تنفس ، با  انرژيهاي خفته دروني ، فعال كردن چاكراها و ...

مثل كنداليني يوگا ، در اين روش انجام آساناها نقش مستقيم و مؤثري ندارند از اوّل روي تنفس ها و حبس نفس و فعال كردن انرژيهاي خفته دروني كار مي كنند اين روش صرفا براي سلامتي بدن نيست بلكه هدف اصلي آن بيداركردن انرژيهاي دروني در راستاي رسيدن به حالت خلسه نهائي است.

البته اين روش خالي از خطر نيست ، درصدي از اين افراد دچار مشكل رواني مي شوند.

 

2 : روش آسانا مديتيشن ( روش آرام ) :

روشي است قديمي و در جهان طرفداران زيادي دارد. در اين روش در حركات فشار خيلي كم ، انقباضات كوتاه و مكث زياد ، تنفس ها آزاد و آرام ، ذهن در تمركز و آرامش است ، يوگي (سالك) اين روش در يك نوع آرامش عميقي بسر ميبرد. براي كسانيكه در انجام آساناها تجربه دارند روش بي خطري است. در اين روش ، بهره براي بدن كمتر و براي تقويت ذهن مناسب است. نكته مهم در اين روش ، آرام  انجام دادن حركات است و چون مكث در حالت زياد است ، ذهن آرام مي شود.

 

 

3 : روش آبنگر " phisycal yoga  " 

كار با ابزار وسيله‌‍؛ در اين روش ماهيچه ها و تاندنها خيلي كشيده مي شوند ،  انعطاف به حداكثر ميرسد، مكث بين حركتها بسيار اندك است و يا اصلا نيست و معتقدند كه بدن در صورت توقف بين حركات سرد مي شود.

يك خصوصيت ديگر اينكه در يك جلسه ممكن است بيش از هفتاد درصد حالات خم شدن به جلو يا عقب كار شود ( بجهت انعطاف پذير شدن بدن )

در اين روش شاواسانا يا بمدت خيلي كوتاه انجام شده و يا اينكه اصلا اجرا نمي گردد و بيشتر كار روي بعد فيزيكي بدن مي باشد.

 

4 : روش پايه " Basic  " :

در اين روش توجه سالك 50 درصد به ذهن و 50 درصد به جسم فيزيكي بدن است و در بين آساناها مكث وجود دارد ، مكث بجهت اينستكه عضلات و ارگانهاي درگير بحالت اوّل برگردند ، در اين روش آگاهي انجام آساناها بسيار بالاست. كشش و رهائي كاملا ملموس است ، حركات با تمركز صورت مي گيرد.

در خاتمه شاوآسانا با آگاهي انجام مي گيرد.در اين نوع شاوآسانا شخص به آگاهي ذهني مي رسد.

اين روش ، روش يوگاي پاتانجلي ( آشتانگا يوگا ) هم ناميده مي شود كه در اين روش ، بدن و ذهن به يك نسبت در تقلّا مي باشند ( يوگاي جسم و فكر ) در اين روش ، بدن ، تنفس ها و ذهن همگي مورد توجه هستند.  

 

                                                      باشگاه یوگای وحدت -شاهرضائی

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در شنبه 12 شهریور1390 و ساعت 7:57 AM |

انواع یوگا


 برای رسیدن به وحدت ، وصل شدن و یکی شدن با آگاهی پیوسته به تعداد نفوس

راه هست ، طی این طریق در بیرون از وجود نیست بلکه هر فردی این قابلیّت و

توانمندی را دارد که مسافر دیار خویشتن خویش باشد لیکن هر فردی سلیقه و

ذوقی متفاوت از دیگران دارد . یوگا نیز برای رسیدن فرد به لطیف ترین و درونی ترین

بخش وجودش که جوهره و ذات هر شئی است راه و روشهای متعدّدی برای

استعدادهای متفاوت ارائه کرده که مسلماً همۀ آن روشها برای همۀ افراد نمی

تواند مفید و راه گشا باشد . بنابراین شخص میبایستی طریقی را که هماهنگ با

خلق و خو ، وضع جسمانی و مزاجی و متناسب با اوضاع و شرایط اوست گزینش

کند ، که البتّه و صد البتّه در صورتی که شخص بخواهد زائر دیار عشق خویشتن

خویش شود و پای در راه بگذارد به جهت اینکه هر راهی راهبری دارد ، او نیز

رهنمون خواهد شد .

 

تو پای در راه بنه و هیچ مپرس         خود راه بگویدت که چون باید رفت

 

هر چند که هدف اصلی در سیستم یوگا رسیدن به یکپارچگی و هماهنگی با کلّ

هستی است ، ولی به جهت جامعیّتی که علم یوگا دارد این سیستم دارای

روشهای متفاتی است ، اگر چه اکثر آنها تحت تأثیر دو مکتب شمال و جنوب

هستند  که مکتب جنوب وابسته به تعالیم و آموزشهای عرفا ، سادو ها ، سیداها

و یوگی های ساکن در جنوب هند است و مشخّص ترین نمایندۀ یوگای جنوب هند

(( کریشنام آچاریا ))  معلّم و استاد (( دشیکاچار ))  و ((آینگار )) بود که تأکید بر  

هاتا یوگا و تسلّط همه جانبه بر تن به عنوان ارابۀ روان است . امّا مکتب شمال هند

بیشتر یوگای مراقبه و بر اساس    آموزه های پاتانجلی در یوگا سوترا است . در

مکتب شمال ، سنّتها و سلسله های معنوی بسیاری وجود دارد . یکی از بزرگترین

نمایندگان یوگای شمال هند ، سوامی شیواناندا  بود که مجموعۀ تعالیم او بخش

وسیعی از روشهای یوگا را در بر می گرفت . در حقیقّت کیفیّت عملکرد روشهای

متعدّد یوگا مانند صفحۀ ساعتی است که اعداد از 1 تا 12 هر کدام به مثابۀ یک

روش می باشد و نقطۀ مرکز آن صفحه ، نقطۀ وحدت است . اگر فردی که طالب و

مرید روش X است عدد 1 فرض کنیم و روش Y را عدد 2 فرض کنیم

مسلّماً این دو نفر اگر به جای بحث و جدل ، به آنچه که باور دارند

عمل کنند یعنی در مسیر منتهی به مرکز حرکت کنند ، هر دو به نقطۀ

وحدت خواهند رسید ، البتّه هر کدام از مسیر خودش .



1- کتاب راه یوگا تألیف برزو قادری

2-   Krishnam acharya

3- Deshikachar

4-Iyengar

5-Swami Shivananda

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در جمعه 11 شهریور1390 و ساعت 3:8 PM |

شرح مختصر چند نوع یوگا


1- باگتی یوگا : رسیدن به وحدت از طریق محبّت به همنوع و عشق به خداوند.

باگتی یوگا ، یوگای عشق است ، حرکت از راه قلب . در این روش شخص با دوست

داشتن همنوع و داشتن عشق به خدا , به وحدت می رسد . یوگی در این طریق

متوجّه می شود که خودش در همۀ موجودات و همچنین همۀ موجودات در او

هستند . به فرمایش حافظ :

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست     

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

در این روش ، پیری ( گورو ) هست و پیروانی . پیر کسی است که به نهایت داشتن

اعتدال در همۀ ابعاد رسیده و پیروان این مشخّصات را در آن پیر یافته و لذا ذهنیّات

خود را کنار گذاشته و پیرو آن پیر می شوند ، در شرق بیشتر این روش متداول

است . ممکن است که شخص از مشهودات درونی خودش به این مسیر برسد ولی

بودن (( پیر )) ضرورت پیدا    می کند که فرد به اوهام نیافتد .

در این طریق یوگی تلاش در نگهداری عشق هستی در قلبش را دارد و این نگرش را

در تمام ابعاد زندگیش تعمیم       می دهد ، لذا از درد و رنج و نا امیدی و ... فاصله

گرفته و در نهایت خودش را وقف خداوند می کند و در یک حالت زیبای رضامندی

زندگی می کند که مسلّماً رسیدن به حالت مذکور بس دشوار خواهد بود . یوگی در این طریق

تمام عشق وجودش را متوجّه و معطوف به خداوندی می کند که اینجا ، آنجا و همه

جا و در همه کس هست .

چه بسا در اوایل این مسیر عاشق و معشوق که بیانگر هویّتی دو گانه است مطرح

باشد ولی به یقین در ادامۀ طریق ، به شرط صدق دل آنچه متجّلی خواهد گشت

همانی است که در ازل بوده و آن نیست جز (( عشق )) .

 

2- هاتا یوگا : هدف در هاتا یوگا رسیدن به وحدت است از طریق سالم نگاه داشتن خانۀ روح ، یعنی بدن .            در هاتا یوگا هر دو معنای لغوی یوگا که یکی

پیوند و دیگری یوغ ( یوگ ) است مدّ نظر می باشد و سعی بر شناخت دو نیروی

متضّاد مثبت و منفی و هماهنگ کردن و به اعتدال در آوردن آنها که همان پیوند

(Joining ) است و هم کنترل و به زیر یوغ درآوردنشان و در دست خود گرفتن

افسار آنها دنبال می شود .  (( ها )) به معنی خورشید و (( تا )) به معنی ماه

است . هاتا یوگا یوگایی است که به وسیلۀ اتّحاد بین اضداد پدید می آید . همچنین

هاتا یوگا به عنوان یوگای قوی ترجمه می شود زیرا اینطور به نظر می آید که

مستلزم تمرینات فیزیکی بیشتری نسبت به سایر انواع یوگا است . قطعاً   هاتا یوگا

، یوگایی است که در غرب به دلیل تعریف بسیار از آن بیشتر شناخته شده است .

مطابق عقاید هندیها هاتایوگا یکی از چهار شیوۀ تانترا یوگا است . هاتا یوگا بر تمرکز

روی تمرین حالتها ( آساناها ) و کنترل تنفّس ( پرانایاما ) برای جاری شدن بهتر

انرژی حیاتی در نادی های بدن لطیف تأکید دارد و بیشتر متمرکز بر مراحل سوّم و

چهارم ، از هشت مرحلۀ آشتانگا یوگا است . مضافاً اینکه هدف آن حذف موانع برای

ساختن مراحل بعدی یعنی ، پراتی آهارا ( حذف حواس ) دهارنا ( تمرکز ) دهیانا (

تعمّق یا مدیتیشن ) و سامادهی ( تعادل ) است .

هاتا یوگا روش خوبی برای آغاز طریقت یوگا است و مهم است که درک کنیم اگر از

دو مرحلۀ اوّل آشتانگا یوگا غفلت شود ( یاما نیاما) هاتا یوگا نتیجۀ دلخواه را به

دنبال نخواهد داشت .

در این طریق جسم و جان مانند ساختمان دو طبقه ای هستند که جان بر روی

طبقۀ جسم قرار دارد و میبایست در مسیر  خود شناسی کاری زیر بنایی و اصولی

صورت پذیرد .

در روش هاتا یوگا یادگیری و اجرای صحیح پنج مرحلۀ ذیل جهت رسیدن به تعادل

توصیل شده :

1- شات کارما ( مجموعۀ شش تکنیک پاکسازی بدن )

2- آساناها ( مجموعۀ حرکات بدنی )

3- پرانایاما ( تمرینات تنفّسی )

4- باندا ( در راستای متمرکز ساختن انرژی حیاتی در مناطق خاص بدن )

5- مودرا ( تمریناتی که بدن ، تنفّس و ذهن را به هماهنگی می رساند و باعث درک

عمیقی از بدن انرژیکی می گردد )

آموزه های علمی هاتا یوگا به نردبان می ماند هر که بخواهد به قلمروهای بالاتر راه

خسروانی برسد از آن بالا می رود .

 

3- کارما یوگا : رسیدن به وحدت از کانال کار و عمل ، کار بدون چشم داشت .

رهرو این طریق کسی است که حرکت ( کار و عمل ) برای او خیلی مهم است و

کار را به خاطر مبادله انجام نمی دهد ، بلکه به خاطر عشق به کار ، و در حال انجام

کار ذهنش به ساعت کار و موارد دیگر محاسبه ای انجام نمی دهد و اعتقاد دارد که

نتیجۀ کارش مورد نیاز همه است لذا کار را بدون انتظار ( بی توقّع ) و برای رضای

خدا و با نگرشی بی طرفانه و با هدف تزکیۀ نفس انجام می دهد . البتّه نگرش هر

شخص نسبت به (( کارما )) بستگی به رابطه اش با هدف دارد ، لذا ضرور است

بدانیم که هدف اصلی (( کارما یوگا )) فراهم کردن راههایی برای تزکیۀ ذهن و نفس

است . زندگی در آشرامها ( که مسلماً مکانهایی برای آسایش نیستند بلکه بسیار

متفاوت تر از زندگی در خانه های شخصی به جهت کار و مسئولیّت زیاد ) بر مبنای

کارما یوگا استوار است و آنچه مشهود است اینکه وقتی یوگی متوجّه واقیّت کارما

یوگا شود کیفیّت کارش در هر بعدی افزایش می یابد ( خصوصاً در مراقبه ها ) .

کار از دیدگاه کارما یوگا بر پایۀ تعلّق و وابستگی صورت نمی گیرد بلکه بر پایۀ عدم

تعلّق و مسئولیّت است .

وقتی شما به کاری مشغول نیستید ، افکارتان در پهنۀ گسترده ذهنتان پرسه زده و

خیالپردازی می کند و باعث اتلاف انرژی و تصوّراتی غیر ضروری می شود . اگر هیچ

خواسته ای نداشته باشیم مسلماً هیچ عملی از ما عارض نخواهد شد و لذا هیچ

کارمائی وجود نخواهد داشت ، امّا اگر بشر خواسته هایش را کنار بگذارد رشد ،

پویائی و تکامل روانی او متوقّف خواهد گشت . نگرش کارما یوگا بر این است که

امیال را نباید مهار و محدود کرد بلکه باید به طور مطلق آنها را تحقّق بخشیده یا

اینکه بیهودگی آنها را دریافت ، با محدود کردن امیالتان فرصت عملکرد را می کشید

. طبیعت ، (( کارما )) را به عنوان برنامه ای برای بشر ترتیب داده تا تکامل یابد و

مراحل عمیق تر ذهن و رفتار ها را درک کند و از این طریق به آگاهی روحی برسد

اگر چنین نگرشی را بپذیریم ( یعنی نقش (( کارما )) در تکامل روحی را ) پس از آن

، هرچه انجام بدهیم به همراه احساس لذّت در هر کاری خواهد بود . باور این موارد

نیازمند تعلیم است که این تعلیم از طریق (( کارما )) به ذهن داده می شود .

اگر در جملات کوتاهتری (( کارما )) و (( کارما یوگا )) بیان شود ، جملات ذیل

بازیگری می کنند :

انسانی که موجودیّت خودش را در وجود مستقّل و جدا از چرخۀ هستی می داند ،

هر کاری که به زعم خودش انجام     می دهد یک (( کارما )) شکل می گیرد .

انسانی که خودش را جزئی از کلّ چرخۀ هستی قلمداد می کند و بر مبنای عدم

تعلّق ( وابستگیهای ذهنی ) و مسئولیّت ، عملی را انجام می دهد ( مثل اعمالیکه

سلّولهای متعدّد کبد یا اعضاء دیگر بدن در کیفیّتهای مختلفی به جهت وظایف

متعدّدی که دارند انجام می دهند ) چرخه ای است از (( کارما یوگا )) .

صیّـاد ازل کـه دانــه در دام نــهاد                             صیدی بگرفت و آدمـش نـام نـهاد

هر نیک و بدی که می رود در عالم                           او مـی کند و بـهانه بـر عـام نهاد

                                                                           (( منتسب به خیّام ))

 

هر گفتار ، پندار و کرداری که از غلبۀ پینگالا بر آیدا و یا بر عکس حاصل آید کارمایی

شکل می گیرد و هر گفتار ، پندار و کرداری که منبعث از سوشومنا ( آگاهی خالی

از آگاهی ) صورت گیرد کارما یوگا نامیده می شود .

 

4- مانترا یوگا : رسیدن به وحدت از طریق تکرار یا ارتعاش اصوات روحانی و

نامهای خداوند .

مانترا صوتی از یک قدرت عظیم است که پرتو جو آنرا از پرتو بخش دریافت و مثل یک

بذر در درونش می کارد و با تکرار آن ذکر ( مانترا ) ذهنش را از قوالب محدود آگاهی

خارج و در مسیر پویائی و رشد قرار می دهد .

بیان مانترا به تناسب اوضاع و شرایط پرتو جو می تواند به طور شفاهی یا ذهنی

صورت گیرد  . واضح است که در بیان (( ذکر )) امر مهم یک سو سازی اندیشه

حاصل می گردد که باعث پیشگیری از هرز رفتن انرژیهای حیاتی و رفع تنشهای

عضلانی و عصبی و رهایی ذهن می گردد . این تکنیک ( بیان ذکر ) یکی از قدیمترین

روشهای رهائی است که در سیر دادن آگاهی به بحر عمیق وجود ، انسان را کمک

می کند . این شیوۀ رهایی نه فقط در یوگا بلکه در مکاتب معنوی سراسر جهان رایج

و مرسوم است .

شایان توجّه است که جز " گورو " کسی واقف به حقیقّت ذکر و دادن آن به سالک (

پرتو جو ) نیست .

 

5- کریا یوگا : رسیدن به وحدت وجود از طریق پاکسازی که منجر به خلوص و

آرامش می گردد .

واژۀ کریا به معنای فعالیّت یا حرکت است . آنچه که در سیستم علمی و عملی

یوگا جایگاه مهّمی دارد " تمرکز " است که آنرا می توان بدینگونه تعریف کرد : تمرکز

یعنی کانونی کردن ذهن بر روی یک سوژه داخلی یا خارجی ، که امری است مهم و

بسیار مشکل زیرا ذهن عادت کرده که هر لحظه از موضوعی به موضوع دیگر بپرد .

یکی از فاکتورهای مهمّی که به تمرکز ذهن کمک می کند وانهادگی کامل آن است

. کریا یوگا سیستمی است که با اجرای تمرینهای منظّم آن ، ذهن به وانهادگی می

رسد ، وقتی که انسان کاملاً وانهاده باشد در عمق نا خودآگاه قرار می گیرد . در

کریا یوگا تلاش بر این نیست که ذهن را به درون یا به یک نقطه درون کشید ، بلکه

تلاش برای حرکت در جهت مخالف صورت می گیرد یعنی آگاهی را از ریشه از یک

نقطه به نقطۀ دیگر حرکت می دهد . از دیدگاه کریا یوگا حفظ سلامت بدن بسیار

مهم است ، لذا هاتا یوگا را مقدّمه ای برای راحت انجام دادن تمرینات کریا یوگا می

دانند . ریشۀ کریا یوگا که به ازمنۀ قدیم بر می گردد دارای اصولی علمی و تجربی

است که در متون تانتریک ثبت شده و تعداد آنها حدود هفتاد کریا است که فقط

بیست کریا به صورت آشکار نزد یوگی قرار دارد . البتّه کریا یوگا به طور سنّتی

همیشه محرمانه بوده است و آموزش آن سینه به سینه صورت گرفته . در کریا یوگا

هیچ گاه از سالک درخواست تمرکز نمی شود بلکه توصیه می شود تمرین را انجام

دهد .    کریا یوگا تکنیکی است برای بیرون کشیدن علل نا آرامیها از مرداب ذهن و

جایگزین کردن آرامش در آن .


در تمرینات سادۀ کریا یوگا ، تکنیکهایی از قبیل : بستی ، نتی ، دهوتی ، نولی ،

تراتاکا و ... اعمال می گردد ، ( همچنانکه اشاره شد شخص باید با هاتا یوگا آشنا

باشد ) و در تمرینات پیشرفتۀ آن ، مغناطیسه کردن ستون فقرات و در نهایت یکی

کردن دو قطب آن مطرح است که با ادغام کردن تنفّس درون رونده در بیرون رونده و

بیرون رونده در درون رونده و نهایتاً خنثی کردن آنها در یکدیگر ، این امر بسیار مهم و

مشکل عملی می گردد ، به عبارت دیگر رو در رو قرار دادن دم و بازدم با پرانا و آپانا .

در ادامۀ این کار که سالها طول می کشد تنفّس به خودی خود می ایستد( ایست

خود به خودی = کوِال کومباهاک )  . زمانی که ایست خود به خودیِ تنفّس عارض

می گردد ، تمامی حالات سامادهی در شخص به وجود می آید . 

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در پنجشنبه 10 شهریور1390 و ساعت 3:17 PM |

آشتانگا یوگا و هشت مرحله آن


آنچه که به عنوان اوّلین , دقیق ترین , روشنترین و علمی ترین متن از یوگا در دسترس می باشد  "یوگا سوتراهای پاتانجلی" است . روشی که این فرزانۀ خردمند برای یوگا انتخاب کرد به نام یوگای پاتانجلی معروف شد که همیشه مورد توجّه متخصّصین بوده .

سیستم علمی - عملی یوگای پاتانجلی دارای هشت مرحله است که آشتانگا یوگا نامیده می شود . در اشاره به اهداف یوگا آنچه جان کلام است رسیدن به آگاهی یکپارچه می باشد که در این روش , از طریق کنترل , انضباط و پرورش تن و روان حاصل می گردد . این روش برای فرد , نظم را به ارمغان می آورد که خاصیّت عامل وجود اعتدال در زندگی است و پس از گذر از هفت وادی به مرحله آخر که سامادهی ( فنا ) است می رسد .

 

مراحل هشتگانۀ آشتانگا یوگا

 

1- یاما 2- نیاما 3- آسانا 4- پرانایاما 5- پراتی آهارا 6- دهارانا 7- دهیانا 8- سامادهی

که مراحل اوّل و دوّم ، هفتم و هشتم مطالب و مواردی نیست که در قالب الفاظ بتوان به فردی منتقل کرد . آنچه ضرور موفّقیّت در این مراحل است ، طلب ، خلوص ، عشق و تسلیم است . می توان گفت که مراحل سوّم تا ششم بوجود آوردنده حرفه و شغل هم می تواند باشد . شخص می تواند آنها را یاد گرفته و به دیگری منتقل کند ولی دو مرحله اوّل و دو مرحله آخر ، اصول ، مبانی و مفاهیم مکاتب توحیدی را پی ریزی می کنند . لذا معقول و منطقی نیست بر این باور باشیم که این هشت مرحله مختصّ آشتانگا یوگا است بلکه به نحوی مبانی این مراحل در تمامی روشهای یوگا لحاظ شده با این تفاوت که در هر روشی یک یا چند مرحله زیر ذرّه بین رفته که البتّه مراحل اوّل و دوّم همواره شانه به شانه مراحل دیگر مطرح هستند .

شرح مختصر مراحل هشتگانه آشتانگا یوگا

1- یاما : انضباط شخصی ـ پرهیزکاری ـ قوانین زندگی . یاما یعنی داشتن کنترل بر اعمالیکه انرژی حیاتی انسان را به بطالت هزینه می کنند و یا به عبارتی خودداری و پرهیز از عوامل تباه کننده تن و روان . رعایت اصول یاما راه گذر از زندگی حیوانی به زندگی انسانی را هموار کرده و کمک می کند که انسان خود کاوی نموده ، اعمالش را تصحیح نماید تا انرژیهای مسدود شده ، آزاد گردیده و فرد با آرامش زندگی کند . می توان گفت که عملی کردن اصول یاما در زندگی هر فرد به مثابۀ آماده کردن یک زمین بکر برای کاشت است که در این راستا زمین مورد نظر می بایستی تسطیح ، شخم ، پاک از علفهای هرز و کرت بندی گردد . مسلّماً زراعت در زمینی که آماده کاشت نیست محصولی در بر نخواهد داشت . آگاهی از اصول یاما و اجرای آنها ذهن را مستعدّ  بیرون ریزی اضافات که حجاب معرفت هستند می کند و از دیدگاه یوگا ریشۀ همه آنها در نادانی است که باعث شده انسانها ، ( البتّه به تناسب اوضاع ، شرایط و فرهنگشان ) یک واقعیّت مجعول را به جای حقیقّت هویّتشان تلقّی و از کسب معرفت بر خویشتن خویش غافل بمانند . اصول یاما مجموعۀ صفاتی است که در دانایان دیده می شود .

یاما یک سری قوانین اخلاقی جهان شمول برای تمامی انسانها در همه جا و در تمام ادوار تاریخ است .

یاما دارای پنج اصل می باشد که عبارتند از :

الف - عدم خشونت ( بی آزاری ) Ahimsa  :

"هیم سا " به معنای خشونت و آزار رساندن است . حرف ( آ - A ) در ابتدای کلمات سانسکریت مفهوم آن را تغییر     می دهد , لذا آهیمسا یعنی عدم آزار که می بایستی در پندار و گفتار و کردار رعایت گردد . آهیمسا را نکشتن موجود زنده هم معنی کرده اند ، به این جهت که عدم آزار شامل حیوانات هم می گردد .

خشونت حاصل ترس ، نادانی ، و ناتوانی است و باید از ترسها رها شویم در این راستا می بایستی در تحصیل علم و آگاهی به جدّ تلاش کنیم چون جهالت ریشه همه ناهنجاریهاست . خشم بدون داشتن ریشۀ ترس موجودیّت و هویّت ندارد . کسی که ترس نداشته باشد خشمگین هم نمی شود . ترس یعنی بیم ، و بیم ، بیماری می آورد .

به فرمایش مولا علی (ع) : بزرگترین گناه ترس است .

خشمگین شدن هیچگاه به نفع کسی نیست بلکه باعث می شود تا از نشاط و کما ل افراد کاسته شود . افراد و جهان تعهّدی ندارند تا مطابق میل و خواسته شما رفتار کنند . بپذیرید که دیگــران این حق را دارنــد به گونــه ای که شـما نمی پسندید رفتار کنند . یک شخص فهیم نمی تواند آگاهانه عصبانی شود ، چون ماهیّت آگاهی درست مثل نور و روشنائی است و ماهیّت عصبانیّت مثل تاریکی است . نمی توان هر دو را در آن واحد دارا بود . ترس و خشم هر دو یک ارتعاش دارند و آن ارتعاش " تخریب " است . ضمناً اگر خود را گرفتار برنامه ریزی فشرده کنید یا بخواهید در هر     زمینه ای به هر کس کمک کنید به منزلۀ خشونت نسبت به خویش است پس بهتر است بگوئیم آهیمسا یعنی در صلح و صفا و آرامش بودن با خویشتن خویش .

هزار بار پیاده طواف کعبه کنی                        قبول حق نشود گر دلی بیازاری

 ب - ساتیا ( Satya ) :

 به معنای صداقت ، راستی ، درستی ، دروغ نگفتن و عدم ریا می باشد .

 (( راستی و درستی شمشیر خداوند در زمین است به چیزی فرود نمی آید مگر آنکه آن را قطع کند ))

صداقت والاترین قاعدۀ اخلاقی است . میتوان گفت که صدق اوّلین پلۀ رهایی است بدانید که همه طالب راستی و صداقت هستند ، دلها از دروغ بیمار شده اند . به چرخه هستی معتقد باشید و بدانید که  اگر راستگو باشید ، راستی به سوی خودتان بر می گردد .

گاه به ما لطف دوست گاه جفا می رسد                 صورت اعمال ماست آنچه به ما می رسد

بپذیرید که دروغگو را به حریم خداوند راه نیست ، هیچ وقت از راستی و صداقت نترسید ، اینها هرگز نمی میرند . راز موفّقیّت ، نجات و فلاح و رستگاری شما در راستی است یقین کنید که زمین و آسمان متعلّق به کسی است که راستگو و صادق باشد و چنین شخصی هرگز ترسی ندارد ، چون صادق راهنما و دستگیرش است .

دروغ گفتن در وجود شما حجاب به وجود می آورد و خداوند درونتان را مخفی می کند . کسانیکه دروغگو هستند همیشه در حال هیجان و اضطرابند . گفتن دروغ باعث فشار بر ذهن می گردد . انسانهای فهیم در تلاشند که فشارها را از ذهنشان کم کنند تا ازتوانمندیهای بالقوّه خودشان بیشتر بهره مند شوند . وقتی صداقت و خلوص خودت را به خداوند عرضه کردی ، خداوند نجاتت می دهد و رهنمونت می شود . جان کلام در آئین ذن  این جمله است " با خویشتن خویش رو راست باش . "

به گیتی به از راستی پیشه نیست   ز کــــژی بتر هیچ اندیشه نیست

سخن کفتن کژ ز بیچارگی است         به بیچــارگان بر بباید گریســت

ج -  آسه تیا ( Asteya ) :

" آسه تیا " یعنی درستکاری ، عدم تجاوز به حقوق دیگران ، نپذیرفتن چیزی بیش از میزانی که برای آن کار کرده ایم ، داشتن احساس مسئولیّت به خود و دیگران ( کسی که نسبت به خود احساس مسئولیّت داشته باشد موظّف است که مراقب سلامت خود باشد بنابراین نمیتواند عصبانی شود ، دروغ بگوید و حقّ کسی را ضایع کند و کسی که احساس مسئولیّت پذیری به دیگران دارد حقّ همه را ادا می کند و به هیچ کس بدهکار نمی شود ) ، دزدی نکردن ( در نظر عوام دزدی ، به برداشتن مالی ( چیزی ) بدون اجازه اطلاق می شود که این مرحلۀ ثقیل آن است و در مرحلۀ لطیف آن حتّی کنجکاوانه نگاه کردن نیز دزدی محسوب می شود ) ریشۀ دزدی در آرزوی تملّک و برخورداری از چیزی است که دیگران دارند . لذا بهتر است از جمع آوری اشیائی که چنین آرزویی را در دیگران به وجود می آورد پرهیز کرد در غیر اینصورت این امر هم به نوعی دزدی محسوب می گردد .

 اگر به امیال کنترل نشده خود جواب بدهیم قانون " آسه تیا " را زیر پا گذاشته ایم یعنی انرژی حیاتی و وقتمان را از خود می دزدیم .

د -  آپاری گراها ( Aparigraha ) :

"پاری گراها " به معنای وابستگی ، احتکار کردن ، مال اندوزی ، آزمند بودن است . " آپاری گراها " یعنی وارستگی ، احتکار نکردن ، عدم احساس مالکیّت ، استقلال فکری و عدم وابستگی ، که این مورد آخر کاملاً ذهنی است . مشغول بودن دائم ذهن باعث هرز رفتن انرژی حیاتی و نا آرامی است در صورتیکه رعایت اصل آپاری گراها به تعدیل امیال کنترل نشده نفسانی و خالی شدن از اضافات کمک می کند  و به تدریج منجر به تعطیل حواس و کاهش جذابیّت متاع عالم ناسوت و در نهایت فارغ شدن از تعلّقات و عدم احساس مالکیّت و باور اینکه خداوند مالک همه چیز است ، می گردد . در بُعد لطیف ، احتکار نکردن یعنی حمل نکردن افکار که باعث استفادۀ بهینه از توانمندی ذهن می شود .

فرزانگان بطور طبیعی در حالت وارستگی زندگی می کنند ، در جهان هستند امّا از آن نیستند .

 

 

ه -  براهما چاریا (Brahmachariya ) :

در لغت به معنای (( در بیکرانگی رفتن )) یا (( زیستن در واقعیّت )) است  امّا از همان زمانهای کهن آن را به معنای اشاره به تعالی بخشیدن به نیروی زندگانی می دانستند که معمولاً به شکل میل جنسی بروز می کند . از اینجاست که براهماچاریا را غالباً به (( تجرّد )) ترجمه می کنند و مراد از آن خویشتن داری جنسی یا کفّ نفس است . این خود به آشفتگی بیشتری انجامیده است ، یوگای حقیقی فرآیندی طبیعی است و جائی برای سرکوب ندارد خواه سرکوب من باشد و خواه سکس یا هر چیز دیگر .

" براهما " اشاره به خدا است و "چاریا " یعنی حرکت ( حرکت به سوی خدا ) . به معنای دیگر یعنی عفّت ، معنویّت ، تجرّد ، خویشتن داری و کنترل و تبدیل نیروی جنسی ، عدم افراط در صرف نیروی جنسی ، حفظ نیروی حیاتی و ایجاد نظم در زندگی جنسی . اگر فرد بتواند تجرّد را در فکر ، کلام و عمل خویش پیاده کند به فلاح و رستگاری می رسد . رعایت قانون براهما چاریا به رشد و فرزانگی انسان کمک می کند ،  البتّه منظور عدم استفاده از این نیرو نیست چون این انرژی اساس خلقت و ادامه نسل است بلکه هدف عدم افراط است چون زیاده روی در آن باعث می شود که مار کندالینی در همان حال رخوت بماند ولی زمانیکه انرژی جنسی اندوخته می گردد راه بیداری و حرکت آن به سوی بالا هموار شده و شخص به روشنائی و آگاهی می رسد ( همان ماری که در بالای سر بودا نشانگر آگاهی است ) . انرژی جنسی در صورت کنترل مسیرش را تغییر داده و در راستای حرکت به بالا به " اوجاس شاکتی " ( انرژی روحانی ) تبدیل می شود و باعث ارتقاء شخص می گردد ، امّا افراط در این امر باعث پوکی استخوانها و فراموشی ، عصبیّت ، بیماریهای چشمی و پارکینسون و ... می گردد . یکی از اهداف مهم ازدواج آئینه بودن زن و شوهر نسبت به یکدیگر است به این جهت که عیوب همدیگر را پوشانده و با کنترل در امور جنسی به معنویّت برسند . می توان گفت که انسان پلی است بین عالم امکان و عالم وجوب و انگیزه حرکت ، نیروی جنسی است که انسان با اراده اش جهت آنرا تعین می کند .

" براهماچاریا " را در مفهوم وسیع آن باید به " پاکدامنی " حقیقی گرفت .

 

2- نیاما ( Niyama  ) :

" نیاما " یعنی داشتن نظم و انضباط در زندگی روزمره . اگر" یاما " به منزله آماده ساختن زمین بکر جهت کشاورزی باشد ، " نیاما " مرحله کاشتن دانه های دلخواه در زمین آماده کشت است . اگر در زمین مستعد شده به جهت کشت ، دانه کاشته نشود از زمینهای مجاور علفهای هرز به آن نفوذ خواهد کرد . در واقع اصول " یاما"  نوعی خودکاوی است درباره کیفیّت پندار ، گفتار و کردار ما با اطرافیانمان که در صورت تصحیح آنها ، کمک می کند به آزاد شدن انرژی هائیکه به جهت قوالب فکری غلط راکد بودند و در مرحله " نیاما " با کمک به این انرژیها که باعث انبساط فکر و کارائی بیشتر آن می گردد رابطه خودمان را با خویش بررسی می کنیم . " نیاما " هم دارای پنج اصل است که عبارتند از :

الف -  شائوچا ( Shaucha ) :

خلوص و پاکیزگی

" شائوچا " یعنی پاکسازی جسم ، ذهن و روان از هر گونه آلودگی ، در این راستا شش تمرین نظافتی ( شات کارما ) به جهت پیشگیری از بی تعادلی( مریضی ) از دیدگاه هاتا یوگا مطرح می باشد که به طور خلاصه عباتند از :

1- دایوتی ( Dhauti ) : پاکسازی دستگاه گوارش ( از دهان تا مخرج )

2- باستی ( Basti  ) : پاکسازی قسمت پائین روده به روش کشیدن آب به درون روده با گذر از رودخانه یا نشستن در درون ظرف پر از آب و انجام " اشوینی مودرا " .

3- نتی ( Neti ) : پاکسازی مجاری تنفسی ( با آب = جالا نتی /  با نخ = سوترا نتی )

4- نولی (Nouli ) : ماساژ دادن و مقاوم کردن معده و تحت کنترل در آوردن عضلات شکم

5- تراتاکا (Trataka ) : پاکسازی ذهن به روش خیره نگریستن به شعله شمع ، گُل ، آب و ...

6- تنفس کاپالابهاتی (Kapalbhati  ) : ( کمک به پاک شدن بدن اتریک ) پاکسازی قسمت جلو مغز از طریق تنفّس

البتّه در این مورد خلوص لباس ، خلوص در غذا خوردن و پاکی خود غذا ، خلوص نیّت ، خلوص کلام و خلوص نگاه هم مطرح می باشند .

ب-  سانتوشا (Santosha ) : قناعت ، رضامندی . یعنی راضی بودن به آنچه داری و نداشتن طمع به داشتن بیشتر و معتقد بودن به اینکه خداوند دانا و عادل است و او داناست به اینکه من چقدر داشته باشم . خداوند هر چیزی ( پول ، شهرت ، فرزند ، دانایی ، بیماری و ... ) را به اندازه به شخص میدهد ( داده ) و به هرکس به اندازه ظرفش داده شده است . باور داشتن این امر به شخص آرامش می دهد و نتیجه آن رسیدن به مرحلۀ ناظر خاموش بودن ، رضامندی و سکوت است که عامل نجات می باشد . رضامندی حالتی از ذهن است که وابسته به هیچ رویدادی نیست یعنی قبول آنچه که هست و آنچه که واقع می شود ، قبول موفّقیّت و شکست و باور داشتن اینکه هر رویدادی پیامی به عنوان درس زندگی دارد . زمانیکه با مشکلی روبرو شدید به فکر این باشید که هستی چه می خواهد به شما بیاموزد . قناعت و رضامندی موجب عزّت و فضیلّت است و به بیداری انرژیها و افزایش هوش و کاهش آرزوها کمک می کند .

خــــدا را ندانست و طاعت نکرد                         که بـــر بــخت و روزی قناعت نکرد

قناعــت تــوانگر کــند مــرد را                             خبــــــر کـن حـریـص جهانگرد را

                                                                                                                     (( سعدی ))

ج -  تاپاس (Tapas ) : " تاپاس " از کلمه " Tap " به معنای رنج بردن ، سوختن ، و درخشیدن است و همچنین به معنای ریاضت ، صبور بودن ، داشتن زندگی منظّم ، معامله گر خوب بودن ، داشتن هدف و اعمال برنامه ریزی صحیح و تلاشی مستمر و با اشتیاق به جهت رسیدن به آن . تحمّل مشکلات بدون اظهار ناراحتی البتّه در راستای رسیدن به هدف . " تاپاس " به معنای سخت زندگی کردن و مشقّت کشیدن نیست بلکه با مراعات محدودیّتهایی در مورد کارهائیکه انجامش باعث تلف شدن عمر گرانبها می شود وارد یک مرحله جدید از زندگی می شویم که نهایتاً می توان گفت نوع یا  مرحله ای از خود سازی است که به جهت رسیدن به یک هدف متعالی اعمال می کنیم . تاپاس یعنی جهت به دست آوردن رفاه معنوی و آگاهی بالاتر ، خود را در یک گونه انضباط و محدودیّت قرار دادن . یعنی فدا کردن یا چشم پوشی از بعضی علائق و عادتها به جهت رسیدن به یک هدف پیش بینی شده که واقعیّت این عمل نوعی معامله است . ریاضتهای سخت با اینکه باعث کسب قدرتهای خارق العادّه ای مثل پیشگو شدن ، عبور از روی آتش ، نخوردن و ... می شوند امّا هیچ کدام از اینها نجات دهنده نیستند بلکه هدف از اعمال تاپاس رسیدن به خویشتن خویش است در این راستا نباید پیگیر موردی شوید که به بدن فیزیکی و اتریکی زیان برساند . رعایت تاپاس باعث عدم ترس از مشکلاتی مثل مریضی ، فقر ، درد ، از دست دادن عزیزی ، و... شده و موجب افزایش مقاومت و تطبیق ذهن با مسائل پیش بینی نشدۀ جدید می شود و همچنین انعطاف پذیری فرد را بهبود می بخشد .

برخی از یوگیها در قلبشان متمرکز می شوند و به خدا و روح القدس اعتقاد دارند ، این گروه می گویند که بدن را نباید مورد شکنجه و آزار قرار داد و ریاضت را به سه بخش زیر تقسیم می کنند :

1- ریاضت در کلام ( صحبت کردن بسیار اندک ) 2- ریاضت در آسانا ( نشستن در حالتهای واجر و قورباغه و انجام حالت لاک پشت برای رسیدن به تعادل ) 3- ریاضت در غذا ( به اندازه خوردن )

د - سوادهی آیا (Svadhyaya ) :

" سو " یعنی خود و " آدهی آیا " یعنی مطالعه , مطالعۀ خود , مطالعۀ اوضاع و احوال خود در هر لحظه و با هر دم . آگاه و با خود بودن ( که منجر می شود به پندار , گفتار و کردار به همراه آگاهی ) , خودکاوی و نهایتاً کشف خود . انسان مانند یک معدن است که در راستای کاویدن , مطاع درونش کشف و آشکار می گردد . اگر این مرحله ( سوادهی آیا ) به عنوان خواندن زندگی نامه افراد موفّق و مطالعه کتب آسمانی تعبیر شده , نه به این جهت و هدف که شخص درونش را پر از اضافات کند بلکه این امر عاملی می شود برای دور ریزی حجابها و هویدا شدن آنچه که هست . همچنانکه هیچ مربّی در شاگردش چیزی را اضافه نمی کند بلکه وسیله ای می شود که سالک حجابهای نادانی را از خود دور کند , البتّه اگر بخواهد و تلاش کند .

 

 

برای واقع شدن این امر مهم ( رشد و تعالی ) در زندگی سه مرحله وجود دارد .

1- مطالعه ( دریافت از منابع بیرونی )

2- تفکّر ( آگاه شدن از منابع بیرونی و انطباق آن با عملکرد درون خود ) ( درک )

3- به ظهور رساندن ( وقتی آن تفکّر به صورت یک انرژی پویا در زندگی پیاده شود ) ( عملی کردن ، اجرا )

سالک راه حق می داند که نقد هستی از برای او , خودش است , لذا مطالعۀ هستی را از " خود " شروع می کند .

 

ه -  ایشوارا پرانیدهانا (Ishvara Pranidhana ) :

ایشـواراپـرانـیـدهانا مرکب از دو جزء است یکی ایشوارا به مـعنی " خدا " و دیگری پرانیدهـانـا به معنی " دل سپاری "  " تسلیم و مجاهدت " .

" ایشوارا پرانیدهانا " یعنی پناه بردن به خدا در هر لحظه و با هر دم , ذاکر نامهای خدا شدن , به یاد خدا بودن , تسلیم کردن اعمال و خواست خود به خدا , خدمت عاشقانه , از فکرت چیزی نمی گذرد جز خدا , از دهانت حرفی بیرون      نمی آید الاّ با یاد خدا , انجام دادن هر کاری به خاطر او و یقین داشتن به اینکه او باید بخواهد تا شما را جهت کاری وسیله قرار دهد . توقّعی از کسی نداشته باشید چون همه هیچ کاره اند الاّ اینکه او بخواهد کسی را جهت انجام کاری وسیله قرار دهد .

" ایشوارا پرانیدهانا " را , ذکر هم نامیده اند , شاه کلید آرامش ذکر است . ذاکر حقیقی تسلیم برترین قدرت می شود و در راستای تمایل به رفتن به فراسوی ذهن در نهایت تمام موجودیّتش " او " می شود . ذاکر حقیقی میداند که تمام آفرینش از آن خداوند است و او مالک زمین و آسمانها است و اوست دانای مطلق , لذا منیّتی از خود بروز نمی دهد و مغرور     نمی گردد و سکّان زندگیش را به دستهای ایمن خدایش می سپارد .

 

 نتیجه گیری از یاما و نیاما :

با مراعات اصول یاما و نیاما ، ذهن به آرامش و آزادی می رسد و شخص دربارۀ اعمال خود و دیگران بدون تعصّب و غرض اندیشه می کند و در راستای تغییر الگوهای ذهنی نقاط تاریک ذهن روشن شده و روحیۀ فردی و خود محوری تبدیل به صفت همنوع دوستی و اجتماعی می شود .

یاما و نیاما موارد مبهم و ناشناخته ای ندارند و اجرای آنها منجرّ به یک زندگی طبیعی ، متفکّرانه ، پر نشاط شده و افکار و امیال شخصی را معتدل می نماید .

 

3- آسانا ( Asana ) ( حرکات فیزیکی ) :

آساناها بسیار موثرند در تغییر عادتها . یکی از ارکان و نشانه های رشد و پویائی در انسان توانمندی در تغییر عاداتش است ، اگر توانستید عاداتتان را تغییر بدهید متوجّه می شوید که مرغ یک پا ندارد .

آسانا مرحلۀ سوّم آشتانگا یوگا است که عوام آنرا کلّ یوگا می دانند و پروفسور فرزانۀ هندی « پاتانجلی » در کتاب          « یوگا سوترا » فصل دوّم ، سوترای 46 آنرا با دو کلمۀ ( Sthira Sukham ) به معنی ( sthira = تداوم ، استوار ) و ( Sukham = راحت ، آرامش ) بیان کرده که اشارتی است به حالتهای نشست به همراه تداوم و آرامش . برخی معتقدند که ریشی های قدیمی تدیجاً به تعداد حالتهای یوگا افزودند ، به گونه ای که تعداد وضعیّتهای اصلی در یوگای جسمی 84 مورد است که اکثر آنها برگرفته از حالتهای حیوانات است ( حیوانات در هماهنگی کامل با محیط خود زندگی می کنند ) که این حالتها با تنوع هایش به تعداد 8.400.000  است و شاید بیانگر تعداد نوع موجودیّتها در وجود باشد .

آساناها حالتهای ویژۀ جسمی هستند که در آنها ذهن از کیفیّت حرکت بدن آگاه است ، در چنین حالتی است که اگر حرکت از آستانۀ ظرفیّت بدن بالاتر رود شخص متوجّه شده و میزان حرکت را افزایش نمی دهد . مسلماً هر قدر پراکندگی ذهن کمتر شود تسلّط آن بر بدن بیشتر و انجام آساناها آرامتر و با تداوم و کنترل بیشتری صورت می گیرد که این مهم با رعایت اصول یاما و نیاما در زندگی روزمره حاصل می گردد . از دیدگاه یوگا جسم فیزیکی انسان جایگاه روح و ارابۀ ذهن است که از طریق آساناها انرا قوی ، انعطاف پذیر و مستعدّ مراقبه نموده و ظرفیّت حیاتی آن افزایش می یابد و با کنترل و تسلّط بر آن می توان آگاهی را از تن به لایه های ظریفتر برد که این مهم در افزایش سطح خود آگاهی بسیار مؤثر است .

4- پرانایاما ( Pranayama ) :

پرانایاما از دو کلمۀ « پرانا » به معنای زندگی ، نیروی حیاتی ، چی ، کی ، انرژی اولیّه ، جوهرۀ حیات ، جان ، عشق الهی ، روح القدس ، تائو ، داما ، انرژی هوشمند ، قابالا یا کابالا ، نیروی اهورائی ، مهر ، پنوما ، مگوب و ... می باشد و « آیاما » به معنای گسترش ، گستردگی ، کشش ، توسعه ، هدایت و مهار کردن است . می توان گفت که « پرانایاما » یعنی گسترش و مهار تنفّس ، که این امر هر سه مرحلۀ تنفّس ( دم ، بازدم و حبس ) را در بر می گیرد . از دیدگاه پاتانجلی « پرانایاما » یعنی تغییر آگاهانه در ریتم و شدّت تنفّس . سوامی ساتیا ناندا در تفسیر سوترای 49 فصل دوّم در مورد پرانایاما     ( کنترل تنفّس ) می گوید : پرانا یعنی نفس و آیاما یعنی طولانی کردن یا عریض کردن از طریق کنترل . هرگاه تنفّس کنترل شود مثل نگه داشتن نفس ، این کار را پرانایاما می نامند .

در کتاب « هاتا یوگا پرادیپیکا » آمده که : حیات  استمرار فاصلۀ بین دم و بازدم است ، کسی که نیم نفس می کشد عمرش نصف می شود و کسی که تنفس کامل و صحیح دارد بر کلّ وجود خود مسلّط است . یوگی معتقد است که طول عمر وابسته به تعداد تنفّسها است و در صورتیکه فاصلۀ تنفّسها افزایش یابد بر طول عمر اضافه می شود .

یکی از تکنیکهای مفید برای جذب انرژی حیاتی و به چرخش در آوردن آن در بدن « پرانایاما » است که با آگاهی و کنترل بعد از انجام تمرینات جسمانی صورت می گیرد . تنفّسها بر روی جسم اثر می گذارد و عاملی است برای ادامۀ حیات بیولوژیکی سلّولها ، امّا وقتی که تنفّسها به همراه کنترل و آگاهی باشد پرانایاما نامیده میشود که تأثیرش بر جسم و ذهن است . وقتی دم زدن آرام باشد جان نیز خود به خود آرام و قرار بیشتری می گیرد . یکی از معانی نیروانا               " بی دم "  است .

 در حقیقّت تمامی اشکال حیات وابسته به پراناست ولی در انسان این پرانا با آگاهی همراه است ، هرکس بتواند بر پرانای وجودش کنترل و تسلّط داشته باشد آگاهیش افزونتر می گردد . علم یوگا روش کنترل پرانا را به انسان یاد می دهد . با کنترل تنفّسها افکار کاهش یافته و در راستای استمرار این تمرینات ذهن از منیّت ها و در گیریها خالی و سر شار از پرانا می گردد . اگر تمرینات تنفّسی طبق تعلیم مربّی صورت گیرد مانند بادی که خاکستر روی آتش را زدوده و شراره آنرا    شعله ور می کند ، خاکستر امیال کنترل نشدۀ نفسانی را پس زده و باعث تجلّی شکوه و عظمت حقیقّت هویّت انسان    می گردد. در کتاب « چکیدۀ دانش یوگا » تألیف بی. کی . اس آینگار در قسمت پرانایاما آمده : اگر خواهان آرامش روح هستید ، ابتدا تنفّس خود را به نظم آورید ، چرا که با مهار کردن آن قلب آرام می شود ، امّا اگر تنفّس نا منظّم باشد ، جان بر می آشوبد از این رو پیش از انجام دادن هر کاری ابتدا تنفّس خود را به نظم آورید تا بر اثر آن خویتان نرم گردد و روحتان آرام گیرد .

اگر بپذیریم که ریشۀ بسیاری از بیماریها ذهن است ، متوجّه تأثیر شگرف پرانایاما در درمان خواهیم شد . زمانیکه اکسیژن در مایع لنف کاهش یابد ، قسمتی از مواد غذایی موجود در مایع لنف جذب سلّول نگشته و تبدیل به سموم و اضافات در بدن می شود امّا با وجود اکسیژن کافی که در راستای تنفّسهای آرام و عمیق در بدن تأمین می گردد ، مواد غذایی موجود در مایع لنف به همراه اکسیژن جذب سلّول شده و طیّ عمل اکسیداسیون در میتوکندری سلّول باعث افزایش ATP    می گردد . اگر اکسیژن به اندازه کافی نباشد ، قند در مسیری قرار می گیرد که نهایتاً ایجاد الکل ، اسید لاکتیک و باعث ایجاد خستگی می گردد .  

5- پراتی آهارا ( Pratyahara ) :

« پراتی آهارا » یعنی قدرت جدا شدن ذهنی از محیط اطراف و در مرحلۀ عمیق تر یعنی جدا شدن از درونی ، که شخص به صورت اکتسابی و از طریق مجاری حواس آنرا فراهم آورده که مسلماً مرحلۀ دوّم ، بسیار دشوار امّا شدنی است . آنچه که عموماً در بارۀ پراتی آهارا مورد بحث است بیشتر به مرحلۀ اوّل اشاره دارد که تأکید بر پس کشیدن ذهن از موضوعات حسّی دارد و برخی معتقدند که این مورد اوّلین مرحلۀ راجا یوگا است . آنچه مسلّم است اینکه پیامهای حسّی بیرونی توسط رشتۀ اعصاب به مرکز حسّی در مغز منتقل می شوند و آنرا متأثر می سازند ، دراین حالت است که احساسات مرکزی افکار را که موجب تلاطم در ذهن و آنرا اشغال می کنند به وجود می آورند و حرکت پرانا را در آن کند  می کنند . چنین ذهنی به آگاهی مرکزی اثر می گذارد و نهایتاً  آن افکار بالاتر از آگاهی قرار می گیرند . دخیل کردن آگاهی با پیامهای پنج حس در قبل از وارد شدنشان به آگاهی مرکزی ، آن پیامها را فیلترایز می کند یا به عبارت دیگر   پراتی آهارا عارض می گردد . البتّه در چرخۀ بالا میل و درخواست درونی ما به هر طرف که بیشتر تمایل داشته باشد آن حس در ضمیر ما اثر می گذارد ، پس در این حالت ارادۀ فردی و آگاهی درونی تعین کنندۀ کیفیّت ثبت پیامهای بیرونی می شود و خرد و آگاهی مانند یک فیلتر عمل می کند . قویترین پیامها را چشم و گوش وارد می کنند ، باید صبور باشیم و اجازه ندهیم پیامها در ما تلاطم بوجود آورد . البتّه پنج حس همیشه در حال بوجود آوردن تلاطم هستند یعنی خواسته ها و امیال باعث هیجان و فکر در ذهن ما می شوند . اگر پنج حس با آگاهی خاموش شود پراتی آهارا واقع  می گردد . پس وقتی که بتوانیم بر ذهنمان کنترل داشته باشیم وارد مرحلۀ پراتی آهارا شده ایم و زمینه را برای عبور از ذهن محدود فراهم می کنیم . افکار فاکتور مهمّ باز دارنده برای رسیدن به پراتی آهارا است ، فکر را زمانی می توانیم کم کنیم که گفتگوهای درونیمان را کاهش دهیم ( تضادّها را با مراعات اصول یاما و نیاما در درونمان از بین ببریم ) .

پاتانجلی در اینباره گفته : تا زمانیکه این تلاطم ( افکار ) را نتوانیم از بین ببریم به حقیقّت خودمان پی نخواهیم برد و دراین صورت ( در صورت عدم کسب معرفت به حقیقّت خودمان ) هرچه به دست آید توهّم است . باید با تمرین سعی کنیم آگاهیمان را از این پیکره عبور داده ، وارد پیکرۀ لطیف کنیم و از آن هم عبور کرده و به قسمت درونی و درونی تر برسانیم تا به اصل خویش واصل گردیم ، غیر از این راه دیگری برای شناخت حقیقّت نیست .

در سوترای 54 از فصل دوّم ( یوگا سوتراهای پاتانجلی ) آمده :

پراتی آهارا یعنی عقب کشیدن .

پراتی آهارا به معنی عقب کشیدن ذهن از موضوعات که به وسیلۀ ارگانهای حسی تجربه شده اند می باشد .

کسانی که منابع شادی و سرور و لذتّشان از بیرون است نمی توانند به پراتی آهارا برسند . منابع شادی بخش بیرونی به دلیل اینکه ثباتی ندارند ، آگاهی درون را دستخوش تغییر ساخته و این امواج متغیّر شخص را بی ثبات خواهد کرد . بریدن از لذّات بیرونی بدون بدست آوردن آرامش درونی ، بسیار خطرناک و باعث ایجاد خلاء در انسان می گردد . در پراتی آهارا انرژیهای حیاتی از جوارح به منابع خود یعنی مغز ، ستون فقرات و خازنها باز می گردد ، بنابراین ضربان قلب و کمیّت تنفّسها و همچنین صرف انرژیهای عصبی کاهش می یابد . پراتی آهارا به صورت غیر ارادی در خواب اتّفاق می افتد و به صورت ارادی در راستای تمرینات مکرّر ، و بهترین مصداق آن در آوردن تیر از پای حضرت علی ( ع ) هنگام  اقامه نماز  ، است .

6- دهارانا ( Dharana ) :

دهارانا یعنی تمرکز فکر , کنترل و حفظ فکر ، محدود کردن حیطۀ عملکرد ذهن که باعث افزایش راندمان ذهن          می گردد . ریشۀ کلمۀ دهارانا از ( دِر ) به معنای حفظ و نگاه داشتن ، نگه داشتن تمرکز یا کانونی کردن حواس روی یک موضوع ، ثبات ذهن بر موضوعی و یک سویه کردن ذهن می باشد که نیاز به تمرین مستمّر دارد تا شخص بتواند به تدریج زوایای عمیق تر ذهن را مشاهده کند و البتّه در این راستا تلاش سالک و راهنمائیهای مربّی در حصول نتیجۀ مطلوب نقش به سزائی دارد . این مرحله پس از کسب مهارت کافی در مورد کنترل حواس ( پراتی آهارا ) عملی می گردد ، یعنی زمانیکه شخص موفّق شد ورودی محرّکات بیرونی را به ذهن ( که به وجود آورندۀ افکار متعدّد است ) فیلتر و کنترل کند و نیروی ذهن را به طور کامل بر یک سوژه متمرکز کند ، در این مرحله آگاهی منحصراً معطوف بر موضوع تمرکز می گردد ، البتّه در ابتدا مدّت زمان تمرکز بسیار کم است که با استمرار تمرینات ، زمان ثابت نگه داشتن نیروی ذهن بر سوژه افزایش می یابد . لازم به ذکر است که دهارانا بیانگر تمرکز هوشیاری به طور منقطع است اگر انقطاع وجود نداشته باشد ، دهیانا واقع شده است . بنابراین می توان گفت که مرز کاملاً مشخّصی بین پراتی آهارا و دهارانا نیست . می توان پس از        آماده سازی بدن با آساناها و صاف و روشن کردن ذهن با پرانایاما و کنترل حواس وارد مرحلۀ تمرکز فکر شد که البتّه دهیانا هم یک کیفیّت بالاتر دهارانا می باشد .

نقش کاربردی این مرحله در زندگی روزمره بسیار محسوس ، مهم و حائز اهمیّت است . می دانیم که هر عملکرد ما نموداری است از یک فکر ، بنابراین باید فکر به صورت ارادی کنترل شود . البتّه کنترل فکر معنایش سرکوب کردن آن نیست بلکه هدف جهت دادن به آن است . یوگی معتقد است که ذهن مؤسسه ای است که کارمندان زیادی دارد , کارمند ارشد این مؤسّسه فکر است و سایر کارمندان ، اراده ، حافظه ، سلیقه و ... هستند ، فکر هر کجا برود بقیه را دنبال خودش می کشد . شخص اگر فکر قوی داشته باشد اراده و حافظۀ قوی پیدا می کند ، و اگر فکری در ذهن بسیار قوّت گیرد نهایتاً آن فکر تمام فضای ذهن را می گیرد وذهن افراد خلّاق ، هدفدار و موفّق چنین است . افرادی که هدف مشخّصی در زندگی دارند ، می توانند افراد متمرکزی باشند . باور کنید که درفعل حال ما همان هستیم که در گذشته فکرش را می کردیم و در آینده همان خواهیم شد که فعلاً به آن فکر می کنیم ، آینده ما در دست خودمان است .

گر در طلـب گوهر کانی ، کانی                               ور در طلب جوهر جانی ، جانی

من فاش کنم حقیقّت مطلق را                                   اندر طلب هر آنچه هستی ، آنی

فکر بدون تمرکز یعنی همسو نبودن نیروهای ذهن و فکرِ متمرکز یعنی همسو بودن تمام نیروهای ذهن . داشتن امیال کنترل نشده نفسانی عاملی است برای به وجود آمدن ناهنجاریهای ذهنی که باعث ضعف انسان می شود و عوامل کمک کننده به تمرکز فکر ، به ترتیب اهمیّت عبارتند از :

 1-  داشتن یک هدف ثابت و دراز مدّت  2-  داشتن اهداف کوتاه مدّت  3-  داشتن نظم و برنامه در زندگی روزمره      4-  داشتن آرامش در انجام فعالیّتهای روزمره  5- خسته نکردن خود بیش از حد 6- انجام کارها و مسئولیّتهای ضروری زندگی  7- خواب خوب وکافی ، تغذیه مفید و ورزش مناسب

عواملی که باعث عدم تمرکز می شوند عبارتند از :

1- داشتن غم و غصّه 2- وابسته به لذّات حسّی بودن 3- بی تفاوتی و حالتهای افسردگی که ظاهراً شبیه آرامش است .

7- دهیانا ( Dhyana ) :

به معنای مراقبه ، تفکّر عمیق و درک مستقیم می باشد .

زمانی که ثابت بودن ذهن بر موضوعی ادامه دار شد دهیانا عارض می گردد و شخص با آگاهی ، ناظر خاموش می شود . دهیانا مرحلۀ مافوق تمرکز فکر است . در تمرکز فکر ، تلاش به جهت تثبیت فکر بر روی سوژه ای ضروری است ولی در راستای تمرین مستمّر شخص بدون تلاش به تفکّر عمیق می رسد و آن سوژه تمام فضای ذهنش را می گیرد . در تفکّر عمیق ، نور آگاهی ذهن را روشن می کند و افق های جدید بوجود می آورد که البتّه این امر در راستای گذار شخص از ضمیر خود آگاه به نا خود آگاه صورت می گیرد . آگاهی ما در هر لایه از مراحل وجودی ما باشد ، ما همان هستیم . مراقبه و تکرار آن کمک می کند که از لایه های درونیمان آگاه شویم . با توجّه به نسبتی که آگاهی در یک مراقبه از لایه های وجودی ما طی می کند ، به حقیقّت وجود نزدیکتر می شویم . بهتر است پندارمان این باشد که حقیقّت وجودی ما در درون درون ما است چون معاشر آدم هر کی باشد نهایتاً آن معاشر ، الگو و اسطورۀ آن شخص خواهد شد ،  این امر به مانند (( آن )) شدن کمک خواهد کرد و بهتر است که برای آن نامی نگذاریم . این عمل باید آگاهانه و مستمّر صورت پذیرد . از دیدگاه سیستم علمی عملی یوگا راههای رسیدن به مراقبه عبارتند از :

الف -  راههای متعارف در یوگا { از راه تمرین آساناها ، تنفّس ها ، تمرکز و چاکراها }

ب- راههای متعارف در مانترا ( ذکر ) { با صدای بلند ، زمزمه ، ذهنی }

ج- از طریق حرکت که به صورت : { چرخش ( دور خود یا چیزی گشتن ) ، حرکات نوسانی ( جلو ، عقب ، راست و چپ ) و رقص با ریتم ( رقصهایی مانند سماع ) }

وجه مشترک موارد بالا یک مورد است و آن عمل چرخش است . بالاترین پویائی ، در چرخش است البتّه به شرط آنکه ذهنمان را مثل یک خمیر در جریان آن چرخش قرار دهیم . هر عملی که به نظر ما شروع و پایان دارد در اصل همان چرخش است که این امر همیشه در طبیعت از ذرّه تا کهکشانها جریان دارد ( Big Bang ، تبدیل دانه به درخت و درخت به دانه ، دم و بازدم و ... ) لذا ذهنی که خود را در جریان تغییر قرار دهد ، فنا ناپذیری خود و هر پدیده ای را باور خواهد داشت و این یعنی رسیدن به دانش و شعور و شعف ابدی . لازم به ذکر است که اگر بیش از ظرفیّتمان مراقبه کنیم زمانهای ناهوشیاری خودمان را زیاد خواهیم کرد که این مورد باعث گریزان شدن نیروی حیاتی از سلّولهای مغز خواهد شد و یا به عبارتی تعادل دو نیمکره به هم خواهد خورد و مسلّماً نتیجۀ خوبی به دنبال نخواهد داشت ولی مراقبۀ مناسب ضمن افزایش آگاهی باعث کاهش امیال نفسانی ، کسب آرامش ، داشتن افکار مثبت ، روشن شدن ذهن و رسیدن به درک مستقیم خواهد شد . مراقبه می تواند (( پویا )) و یا (( سکنا )) باشد . عواملی که موجب مراقبه پویا می شود عبارتند از : صبح زود ، محل مرتفع ، برتری پرانا و خورشید .

و عوامل مؤثر درمراقبه سکنا عبارتند از : غروب ، محل پست و کم ارتفاع ، برتری آپانا و ماه .

هر چه که خواندیم و شنیدیم توصیفی است از ظواهر مراقبه ، حقیقّت آن سرمایۀ کسانی است که آنرا تجربه کرده اند . به عنوان مثال : ما انسانها به منزلۀ نقطه هایی در درون محفظۀ عالم امکان هستیم ،  در صورت به وجود آمدن فعل خواستن و انجام عمل ، دستور العملهای مربوط به مراقبه ما را به دیوارۀ داخلی عالم امکان می رساند ، گذر از پوستۀ آن منوط به داشتن صدق و مردن به عشق است ، بدیهی است که کیفیّت آنرا در قالب الفاظ نمی توان به غیر منتقل کرد . در صورت گذر از پوسته ، آگاهیمان را به بیرون از فضای محدود ذهن می بریم و به نظر من هدیه و دستاورد تمرینات مراقبه به ما این است که مراقب دستها ، پاها ، زبان و چشمهایمان که کسان ما هستند باشیم و نهایتاً اینکه مراقب (( حیات )) که با ارزش ترین و تنها ثروتمان است باشیم چون اگر آنرا از دست بدهیم بزرگترین باخت در زندگی را نصیب خود کرده ایم . ضرور دانستم این مطلب را نیز اضافه کنم که در بدو تولّد ذهن مانند یک بوم نقّاشی سفید است و به تدریج از طریق مجاری حواسّ ظاهری ، از محیط بیرون امواج ( اطّلاعات ) را کسب میکند ، بدیهی است که محرکّات بیرونی بوجود آورندۀ افکار است که سبب توجّه انسان به بیرون  و غافل ماندن از خویش می گردد که به فرمایش روشن ضمیران وقوع این امر یکی از علل عمدۀ گمراهی و تباهی انسان است . شاید بدین جهت است که دانای مطلق به انسان یاد آوری می کند که  (( ای فرزند آدم مگر عهد نبستی شیطان را تبعیّت نکنی که همانا اوست ترا دشمنی آشکار ، مرا پرستش کن که این است راه راست و من از رگ گردن به تو نزدیکترم )) . شاید بتوان گفت که این امر اشارتی است به اینکه ذهن این قابلیّت را دارد که از درون ( قلب ) دریافت کننده و تأثیر پذیر از نور قلب باشد که با استمرار  این توجّه ذهن مملو از آگاهی و تهی از افکار می گردد یا به عبارتی ، شخص به آگاهی خالی از آگاهی میرسد .

به فرمایش صائب تبریزی :

از شیشۀ بی می ، می بی شیشه طلب کن               

حق را زدل خالی از اندیشه طلب کن 

مراقبه به روش صحیح و اصولی توجّه ذهن را به درون معطوف می سازد ، آنگاه ذهن با هر مراقبه آگاه و آگاهتر و نهایتاً تاریکیها و جهالت از آن رخت بر بسته و آنچه که از آن تراوش می کند همان چیزی است که از قلب دریافت می کند .

حافظ می فرماید :

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست  

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

حافظ به معنای حفظ کننده است و حافظه از ارکان ذهن است . وقتی ذهن تهی شد منیّت محو می گردد و آنچه که باقی می ماند نه عاشق است و نه معشوق بلکه (( عشق )) .

8- سامادهی ( Samadhi ) :

جان آرام یافته است و ظریف ترین حالت آگاهی .

نیست شدن در ذات خدا .

حکیم فرزانۀ هندی پاتانجلی در کتاب یوگا سوترا ، فصل سوّم ، سوترای سوّم سامادهی را اینگونه توصیف می کند :

(( موقعی که فقط "موضوع " بدون خودآگاه شخص ظاهر می شود آن حالت تبدیل به سامادهی می گردد . ))

سوامی ساتیاناندا این مورد را چنین تشریح می کند : (( اگر شما در حال تمرکز بر روی اُم می باشید ، سمبل اُم که موضوع مراقبه است در سامادهی حضور خواهد داشت و محو نمی شود بلکه به تنهایی و به طور کامل در هوشیاری       پرتو افکنی می کند و به مرور که به مراحل عمیق تر سامادهی می روید ظهور موضوع بیشتر و واضح تر می گردد و یک نکتۀ مهمّ دیگر وجود دارد که شما نسبت به هستی خویش هوشیار نمی مانید ، حتّی هوشیاری در مورد این که شما در حال تمرین می باشید وجود ندارد . ))

در یک نگرش جامع می توان گفت که در صورت عملی کردن اصول یاما ، تغییر نگرش مطلوبی نسبت به اطرافیان عارض می گردد و رعایت اصول نیاما شخص را ملزم می کند که تکلیفش را با خویش مشخّص ، زندگیش را هدفمند و دارای نگرشی پویا گردد ، و جسمش را که معبد حقیقی عشق است تقویّت ، ذهنش را با تمرینات پرانایاما به سکوت نزدیک و با کنترل حواس گفتگوهای درون را کم نموده خود را مستعدّ می کند که با کنترل فکر به وادی تمرکز وارد و با استمرار حضور در آن ، ذهن را تهی و بدون منیّت گرداند . مسلّماً کودکان با ذهنی روشن متولّد می شوند . می توان گفت که کودک در یک سامادهی کور است و به تدریج ذهنش مملوّ از اکتسابیّات شده و همین اندوخته ها تبدیل به دیواری بس ستبر بر روی حقیقّت هویّت شخص که واجدش است می گردد . به عبارتی دیگر شخصیّت حقیقی فرد توسط محتوای ذهنش مدفون و بی خبری از خویشتن خویش عمیق و عمیق تر می گردد و شخص روی متغیّراتی که از بیرون دریافت کرده بنیان می کند .

در چنین وضعیّتی اگر شخص بار سفر بندد مسلّماً در وادی واپسین وی را به حرم یار راه نخواهد بود چون مجرم است و جرم دارد . پس می بایست زنگار از دل زدود و حجابهایی که شخص برای خود فراهم کرده لاجرم باید از خود براند . اگر چنین مطلبی با صدق دل در او نقش بندد به شرط تلاش خود شخص ، هستی به جهت جود و کرمش او را در مسیر قرار می دهد که به وضعیّت سابق که دارای ذهنی خالی بود باز گردد با این تفاوت که این بار فرد با آگاهی و ذهنی مملوّ از نور دل در وادی سامادهی که وادی شعف ، نور ، آگاهی و یگانگی است قرار می گیرد . پس در اوج مراقبه است که منیّت محو می گردد و آنکه به ذهن خالی از منیّت توجّه دارد ، (( آگاهی )) است که  از دل سرچشمه گرفته و ذهن را روشن        می کند . در گفتاری دیگر حقّ مطلب چنین ادا می گردد : ترکیب مخلوط دو چیز است با هم و حلول وارد شدن چیزی در چیز دیگر ،  امّا در عشق حقیقی عاشق را وصفی باقی نماند و چون آهن گداخته ای است ، ضمن اینکه از آهن بودن بودن خارج نشده تمام اوصاف آتش بر او چیره می گردد و چنین است انسان عاشق الّله ، در حالیکه از انسان بودن خارج نشده ، تمام اوصاف الّله بر او چیره می گردد . دست او دست خدا و زبانش زبان خداست و ...  . در حقیقّت فنا فی الّله و مستغرق در غنی بالذات است و از دیدگاه یوگا این نهایت سامادهی است که همان مقام " ست چیت آناندا " است .

ست (Sat  ) : به معنای جاودانه و همیشگی بودن ، بیکران بودن

چیت (Chit ) : به معنای آگاهی مطلق ، دانش بیکران

آناندا (Ananda ) : به معنای شور و شعف ، وجد ، سرور ، هر لحظه نو شونده

می باشد .
+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در چهارشنبه 9 شهریور1390 و ساعت 3:19 PM |



+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در سه شنبه 8 شهریور1390 و ساعت 9:34 PM |

تنفس کاپالابهاتی

( تنفس جمجمه درخشان )

Kapalabhati

 

کاپالا در زبان سانسکریت یعنی جمجمه (قسمت جلوی سر ، پیشانی ) وبهاتی به معنای درخشش میباشد .

شرح تکنیک :به حالت صحیح ، ترجیحا به صورت لوتوس نشسته ، ستون فقرات صاف ، سینه فراخ ودست ها شل و آزاد و بدون فشار در روی پاها می باشد ، در غیر اینصورت عضله شکم منقبض شده و تنفس به درستی صورت نمی گیرد. پس از بازدم و فشار به عضلات شکم به جهت تخلیه هوای پایین ریه ها ،یک دم شکمی انجام و سپس دفعتا به همراه انقباض کامل عضلات شکم بازدم کنید و این عمل را تکرار کنید . چون بازدم ها ناگهانی و سریع انجام میشود به تبعیت از آن عمل دم به طور اتوماتیک و غیر ارادی صورت میگیرد . در طول مدت انجام تمرین تمام اعضا و عضلات بدن بی حرکت بوده و تنها عضلات شکم و پره های بینی متاثر از انجام این عمل می باشند . در اجرای این تنفس، عمل بازدم با فشار و در مدت زمان بسیار کوتاه و با سرعت از بینی خارج میگردد و صدای آن شبیه فین کردن می باشد . این تنفس را در مراحل اولیه ، 3 الی4 دوره و در هر دوره فقط به تعداد 10 بار انجام دهید . پس از کسب مهارت می توانید تا ده دوره هم در یک نوبت انجام دهید . در بین هر دوره به جهت استراحت ، لحظاتی توقف کرده و دوباره تمرین را ادامه دهید . در تنفس کاپالابهاتی ضربه به شکم و سرعت بازدم ، حائز اهمیت میباشد و توضیح این که ضربه ها به صورت شلاقی زده می شوند و شدت ضربه ها از اول تا آخر یکسان است .

نکته (1) :قبل از اجرای این تمرین از باز بودن مجاری تنفسی خود مطمئن شوید .

نکته (2) : قبل از اجرای این تمرین ، بینی خود را با آب نمک9 در هزار شستشو دهید، در این صورت اثر تنفس چند برابر می شود. (آب نمک ورم را کاهش می دهد. )

نکته (3) : زمان مناسب جهت انجام این تنفس ، صبحها با شکم خالی البته بعد از آساناها می باشد .

نکته (4) : در این تمرین تنفسی ، دقت و توجه به نقاط مختلف بدن ( شکم ، فضای بین دو ابرو و یا قاعده  جمجمه ) با بیان مجری رعایت می شود.

نکته (5) :کاپالابهاتی هم یک تمرین نظافتی ( کریا ) است و هم جزو تمرینات پرانامایای فعال کننده می باشد .

نکته (6) : پس از هر بازدم ، دم خود به خود و بطور غیر ارادی انجام می شود و کوچک ترین صدایی در طول آن ( دم ) ایجاد نمیشود .

نکته (7) : ابتدا می توانید با سرفه های مصنوعی شروع کنید و احساس کنید که شئی در بینی گیر کرده و میخواهید با فین کردن آنرا خارج کنید .

فواید و خواص : این تنفس ریه ها و کلیه حفرات و مجاری تنفسی را که در سر و جمجمه قرار دارند از مواد خارجی تصفیه می کند ، سینوس ها  را پاکسازی کرده و در تقویت قدرت بینایی و شنوایی بسیار موثر بوده و ذهن را به آرامش می رساند وبرای رفع بیماری هایی مثل : سل ، آسم و سوء هاضمه مفید است و به جهت ضربه های ماساژ مانندی که به قاعده جمجمه وارد می کند باعث بهبود اعمال عصبی در مغز می گردد و همچنین باعث فعال شدن کبد ، طحال و لوزالمعده میگردد وشخص را برای مراقبه آماده می کند.

مواردمنع :زخم و ورم حادمعدهو اثنی عشر ، فشارخونبالا ، ناراحتیهای قلبی



باشگاه ورزشی یوگای وحدت

علی اصغر شاهرضایی

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در دوشنبه 7 شهریور1390 و ساعت 3:30 PM |

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در یکشنبه 6 شهریور1390 و ساعت 1:5 PM |

به نام خدا

Ujjayi Pranayama    تنفس یوجایی ، (تنفس شنیدنی ، تنفس صدا  دار)    

شرح تکنیک :

 

نشست صحیح ، ترجیها چشمها بسته ، چا نه قدری به پایین ، توجه به جلو گلو، جهت ا جرای ا ین تنفس ا بتد ا دهان را بسته و بین دندا نهای آرواره با لا و پایین فا صله ایجاد کنید در مرا حل پیشرفته میتو ا نید نوک زبان را به کام دهان بچسبا نید

در ا ین تنفس صدای یکنوا خت و سنگینی ا ز نا حیه حلق و حنجره ایجاد شده و با ید سعی شود که آهنگ و شدت ا ین صدا در تمام مدت تمرین یکسان با شد در ا بتد ا  ا ین صدا فقط در حین با زدم ا یجاد شده و پس ا ز مدتی تمرین در هنگا م  دم نیز ایجاد می شود . در طول تمرین با ید توجه به صدا ی ا یجاد شده یکنوا خت معطوف گردد و طنین صدا در فضای جلو گلو آورده شود. ا ین تنفس نیز می توا ند با شمارش ا نجام گردد.

در ورود و خروج هوا خودمان میبا یستی دخیل با شیم لذا ا ین ا مر توجه را  نیا ز دارد و برای بوجود آمدن توجه باید در تمام طول تمرین ا ین عمل را با آ گا هی ا نجام دهید با آ گا هی بیشتر می توا نید با توجه بیشتری نا ظر ا ین تمرین با شید و با حضور بیشتری صدای یکنوا خت تولید و به آن گوش دهید صدا یی مثل گذر آب ا ز لوله.

                        گوش        آگاهی                                                                                                                    

                      صدا           توجه

هر کدام ا ز ا ین چهار مورد ا گر تقویت شوند بقیه هم تقویت می شوند.

 

 توجه: برای ا یجاد صدا در جلو گلو می بایستی دریچه حنجره را کمی منقبض کنید

 

فواید:اعصاب دستگاه تنفس،گرد ش خون و گوارش را آرام کرده و اختلالات دستگاههای فوق را که ناشی از هیجان و عصبیت هست کاهش میدهد،همچنین ذهن را آرام کرده و کنترل بر ا فکا ر و احساسا ت را آسان می کند و موثر در متعادل کردن مرکز ا نرژی  جلو گلو

         

موارد منع: ا فرا د گوشه گیر و ا فسرده


باشگاه ورزشی یوگای وحدت

علی ا صغر شا هرضایی

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در شنبه 5 شهریور1390 و ساعت 0:0 AM |

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در دوشنبه 31 مرداد1390 و ساعت 2:26 PM |

                                               دهیانا       " Dhyana "

                                  تفکر عمیق ، مراقبه ، درک مستقیم ، مدیتیشن

 

تفکر عمیق ( مراقبه ) مرحله مافوق تمرکزفکر است. در تمرکز فکر ، تلاش به جهت تثبیت فکر برروی سوژه ای ضروری است ولی در راستای تمرین مستمر این حالت ، شخص به مرحله ای میرسد که بدون تلاش به تفکر عمیق میرسد و آن سوژه تمام فضای ذهنش را می گیرد و این حالت ادامه دار میباشد ، موقعیکه این حالت بدون تلاش وبا حضور آگاهی عارض شد وارد مرحله مدیتیشن شده ایم.

هنگامیکه ذهن تربیت شده توانست برروی یک سوژه داخلی یا خارجی بدون انقطاع باقی بماند           " دهارانا " انجام شده است و وقتی توانست در یک تفکر عمیق بدون انقطاع باقی بماند به تفکرعمیق وارد شده است.

بین " دهارانا " و " دهیانا " فاصله بسیار باریکی وجوددارد ، وقتی تمرکز فکر به اوج رسید خودبخود
" دهیانا " عارض می گردد.

داشتن عادت به فکرکردن عاملی است برای از بین بردن تمرکز ، راه اصلی ثابت کردن افکار ، بودن در شخصیت ناظر خاموش ( شخصیت مدیتیتور ) که هیچ گفتگوئی در درون خودش نداشته باشد.

ناظرخاموش بودن با آگاهی کمک می کند جهت رسیدن به مراقبه.

در مدیتیشن نور آگاهی ذهن را روشن می کند و افق های جدید بوجود می آورد ، دراین صورت این آگاهی در حالت استراحت نیز بوجود می آید، در این حالت احتیاجی به نگاهداری افسار اسب یا عنان فکر نمی باشد.

درهر لحظه وجود ما چه از نظر جسمی چه ذهنی در حال تغییر است ، شناخت و نگرش ما در هر لحظه در حال تغییر است ، هر چقدر پویائی و تلاش ما بجهت بدست آوردن آگاهی بیشتر باشد هدف ما هم در حال تغییر خواهد بود ، گرچه آن هدف در ماهیت خودش همان است.

از دور قله دماوند را یکجوری می بینیم ، با هر قدمی که بطرف آن می رویم ( با بالابردن آگاهی  )  شکل ظاهری آن عوض میشود و نهایتاً موقعیکه به نوک قله میرسیم آنرا کاملاً جدا از یافت قبلیمان خواهیم یافت . 

گذار شخص از ضمیر خودآگاه به ناخودآگاهی، مدیتیشن می باشد که این امر در خواب طبیعی هم عارض می گردد با تفاوت اینکه در آن موقع آگاهی ما هم در خواب می باشد.

اشاره ای می کنیم به بذری که کاشته می شود ، زمانیکه همه قوایش را جمع کردپوسته اش شکافته میشود و لحظه به لحظه طی مراتبی خودش را عرضه میدارد ( ریشه می دهد ، ساقه ، گل و میوه  میدهد ، درهر لحظه درمراقبه است ، اگر از برزخ خودش خارج نشود ، خودش ، خودش را میخورد.

مثل یک باطری که اگر مفید هم واقع نشود در اثر مرور زمان ،خودش ، خودش را می خورد و چنین است سرنوشت موجودی بنام انسان که اگر با قانون حاکم بر سیر سلولی آشنا نگردد در نهایت زمین میخوردش، مراقبه تکنیکی است برای آشنائی شخص با قانون حیات.

مراقبه تکنیکی است برای شنیدن ندای نجات بخش درون ، در مراقبه انسان کشف می کند خودش را ، انسان مثل معدن و مراقبه روش کشف واقعیت معدن است.

انسان مثل گل نیلوفری است که باید گلبرگهایش را به آرامی و یکی یکی باز کند و به کمال شکوفائی خویش برسد ، مراقبه هنر شکوفائی است.

مدیتیشن از ریشه لاتین و بمعنای التیام است و حقیقت مراقبه همانند همه تجارب معنوی دیگر از بیرون نصیب ما نمیشود.

بنظرمیرسد که تمامی صحبتها و نوشتارها در مورد مراقبه ،نهایتاً ما رااز حالت ذره معلق بودن در  عالم ناسوت به دیواره داخلی دایره امکان می چسباند پس آنگاه در راستای تلاش خودمان از پوسته ناسوتیمان خارج و سفر به باطن راکه سفر زیارتی درونی است شروع می کنیم ، که زائر باید بروش  نه این و نه آن پیش برود.

اشاره به عملکرد حضرت ابراهیم "ص" وقتی که ستاره را دید گفت این خدای من است و وقتی که ماه را دید گفت این خدای من است و وقتیکه خورشید طلوع کرد گفت این خدای من است و وقتی خورشید غروب کرد گفت پناه میبرم به خدا.

ناصرخسرو می گوید :

بیزارم از آن کهنه خدائی که تو داری                    هر روز مراتازه خدائی دگر آید

درهر جلسه مراقبه تجربه تازه ای نهفته است.

هنگامیکه جریان تمرکز ناگسسته باشد حالتی حاصل می آید که مراقبه نامیده میشود ، همچنانکه جریان ناگسسته و منظم برق رشته سیم لامپ را می افروزد و آن را روشن میکند ،ذهن نیز با مراقبه روشن می گردد.

بزرگترین معجزه در جهان آن است که من هستم و تو هستی ، " بودن " بزرگترین معجزه است و مراقبه درهای این معجزه بزرگ را بروی انسان می گشاید.

کسانیکه می خواهند به فضا بروند با نیروی رانش موشک بر جاذبه زمین غلبه می کنند و سفینه شان  را به فضا میبرند ، با مراقبه می توان بر کشش های نفس و بر جاذبه های روزمره و میرا غلبه کرد.

انسان همه چیز را به خود راه میدهد تا دیگر جائی برای خود او باقی نماند ، گوئی که انسان از خویش میترسد ، مراقبه این ترس را از بین میبرد و وی را با سرچشمه های فرزانگی و روشنائی درونش آشنا می سازد.

توضیح تأثیر مراقبه بر رفتار، ضرور بنظر میرسد لذا اشاره اندکی به آن می کنیم. فرآیند ادراک در 5 مرحله زیر قابل وصف است : 1 = محرک        2 = ارزیابی ( خوب یا بد )        3 = هیجان                   4 = تغییرات فیزیولوژیک      5 = رفتار

محرکی از بیرون توسط پنج کانال حسی ( دیدن ، شنیدن ، بوئیدن ، چشیدن و لمس کردن ) وارد میشود، در مرحله بعدی ذهن ارزیابی می کند ( کار ذهن در انسان ارزیابی ، تجزیه تحلیل و قضاوت است ) و بعد در راستای این روند یک هیجان بوجود می آید ( تپش قلب ، تغییر در فشارخون ، انقباض عضلات ، لرزش اندام ، تغییر در ریتم تنفس ) و سپس عامل ترشح هورمونی توسط غده درون ریزی شده و نهایتاً پدیدارشدن یک فکر و جلوه آن فکر بصورت رفتار از شخص عارض میگردد ، این فرآیند بصورت غریزی ( واکنشی )  از انسان سرمیزند . مراقبه کمک به تعمق در این فرآیند کرده و نهایتاً اعمال شخص را که بر اساس الگوهای ذهنی و بصورت واکنشی از او سر میزند به کنشی که بر اساس اول اندیشه وانگهی گفتاراست ، تبدیل میکند یعنی اینکه مراقبه یکی از ارکان آموزش قرار می گیرد چون هدف از آموزش تغییردر رفتار است ، ( مراقبه موجب تغییر الگوهای ذهنی میگردد )

تعریف مراقبه از دیدگاه سازمان بهداشت جهانی :

مراقبه یک روش بهداشتی و درمانی برای پیشگیری و درمان بیماریهای جسمانی و روانی است.

درسال  1983  سازمان بهداشت جهانی مراقبه را به عنوان یک روش موثر در ارتقاء سلامت جسمی و روانی به تمام سیستم های سلامتی پیشنهاد نموده است.

برای رفتن به مدیتیشن مراحلی ( ایستگاههائی ) است ، عواملی که ما را بطرف ایستگاهها سوق میدهند ( رهنمون میشوند ) عبارتند از :

1 =  تنفس

2 =  چاکرا

3 =  افکارعمیقی که با دقت و توجه زیاد توأم شده باشند

4 =  مرگ یا بیماری خود یا یکی ازعزیزان

5 =  شوکهای عاطفی و روانی

6 =  از دست دادن وابستگیها

آگاهی ما در هر قسمت از مراحل وجود ما باشد ما همان هستیم ، بهتراست که پندارمان این باشد که حقیقت وجودی ما در درون ِ درون ِ ماست . یک مراقبه با توجه به نسبتی که آگاهی از دایره های وجودی ما را طی می کند عمیق و عمیق تر میشود.

اعمال جسمی و فکری اگر ارادی باشند منیت در آنها نقش دارد مانند خوردن ، خوابیدن و اعمال جسمی و فکری اگر غیرارادی باشند منیت در آنها نقشی ندارند مانند : متابولیسم هضم و جذب غذا ، رؤیا دیدن، ضربان قلب و ...

نام ، خصوصیات نژادی ، رنگ ، دین ، ملیت ، موقعیت جغرافیائی ( اقلیمی )  جزء منیت ها هستند.

منیت در فرهنگ سنتی ما یعنی خودخواهی ولی در مباحث یوگا منیت یعنی شخصیت ،یعنی فاکتورهای تشکیل دهنده شخصیت اجتماعی فرد ، یعنی هویت که در اصل بد نیست چون اگر فرد معمولی هویتش را گم کند راهی تیمارستان خواهدشد.

کسی که بتواند از منیت که دیواره آخری است رَد شود به هسته مرکزی وجود نزدیکتر میگردد. شخصیت اصلی درروانشناسی همان "  ایگو " می باشد که "  ناوال " هسته مرکزی وجودی می باشد ، " ناوال " اقیانوس عظیم و " ایگو " جزیره ای در آن اقیانوس.

هر شخصیتی که ما خودمان را در آن غالب می بینیم آن " ایگو " ما میباشد.

مثال : من گرسنه هستم ، من خوابم می آید ، من یوگی هستم ، من مریض هستم ، هر کجا که راجع به خودمان داریم فکر می کنیم این مربوط به منیت است ، هر کجا که ما ناظر شاهد با آگاهی می شویم آنجا منیت را کنار گذاشته ایم مانند ناظر بودن آگاهی در تمرین پراتی آهارا در این حالت قاضی هم نیستیم.

" ایگو "  یا منیت ، جزیره وجودی ما در اقیانوس ابدیت هستی می باشد ، هستی درون را در یوگا   

 " آتما " می گویند ( " جیوا "  هم نامیده شده )

هندوها برای منیت دو کلمه دارند ، یکی " آهام کار " و این چیزی است که شما دارید و دومی            " آس می تا " که مترادف آن من ، بودن است نه منیت .

وقتی می گویند : من هستم ، و نه من خاصّ و هستم ، این منیت خیلی خیلی آرامی است که احساس نمیشود ، خیلی مجهول و پنهان است رَد پائی ندارد اما هنوز هست.

" آکام هار " منیت است مَن ِ خاصّ ، بودن سایه آن است ، مَن ِ خاصّ بر بودن غلبه دارد ، مرحله دوم که " آس می تا " که من (خاصّ ) رهاشده " بودن " بر من غلبه دارد و دیگر سایه اش نیست.

سپس " آتما " که " بودن " هم در آن ناپدید شده است ، این همان بی خویش (خود ) می باشد ، شما هستید بدون خود ، هستید اما بدون مرز، رودخانه اقیانوس شده است.

منیت مثل ابرسیاه گرداگرد آسمان ، بودن ( آس می تا ) مثل ابر سفید در آسمان و " آتما " مثل آسمان بدون ابر ، فقط آسمان.

معاشرشخص هر کی باشد آن معاشر نهایتاً الگو واسطوره آن شخص می شود ، پس چه بهتر که سعی کنیم با مراقبه با هسته درونی خودمان معاشر باشیم که این امر کمک خواهد کرد به شدن " آن"  ، مثل آن و نهایتاً آن خواهیم شد و برای " آن " بهتر است اسم نگذاریم.

این کار باید آگاهانه و هر روز بطور مستمر صورت بگیرد.

هسته درونی ما مثل لامپی است که در ورای چندین لایه ، پرده ( چند پرده بتناسب کیفیت حال ما  ضخیم یا نازک ) می باشد که خود آن لامپ منیّتی دارد که آن شیشه اطراف آن لامپ است و فنر تنگستن آن که نور اطراف آن فنر با نور بیرون لامپ توفیر دارد و شایان ذکر است که نور آن بتوسط نیروگاهی است که آن انرژی از نیروگاه در لامپ بصورت نور متجلی میگردد و ضمناً انرژی آن نیروگاه نهایتاً از خورشید و انرژی خورشید از منبع دیگر و آن از دیگری و ...

راههای رسیدن به مراقبه :

1 = راههای متعارف در یوگا : از راه تمرین آساناها ، تنفس ها ، تمرکز و چاکراها

2 = راههای متعارف در مانترا : ذکر ( با صدای بلند ، زمزمه ، ذهنی ) میتواند به هر سه صورت باشد و اینها توجه را از پوسته ها بدرون میبرند.

3 = از طریق حرکت :

A  = چرخش : دور گشتن ، دور خود یا چیزی که بهمراه تکرار می باشد

B  = حرکات نوسانی : جلو ، عقب ، راست ، چپ

C  = رقص یا ریتم : رقصهای بخصوص ( در فرهنگ ما رقص سماء )

وجه مشترک موارد بالا برای رسیدن به مدیتیشن نهایتاً به یک چیز ختم می شود و آن عمل چرخش یا عمل رفت و برگشت یا تکرار یک چیزی است ( دم شروعی بجهت بازدم و بازدم بجهت بوجودآمدن دم ، دانه سیب ← درخت سیب ← دانه سیب ، تخم مرغ ← مرغ ← تخم مرغ و ... )                بالاترین پویائی در تکرار است بشرط آنکه ذهنمان را مثل یک خمیر ( که مستعد شکل گیری است ) در جریان آن تکرار قرار دهیم ، یک استاد همیشه انتظار یادگیری از شاگرد را هم داشته باشد و اِلا تکرار کارش بس خسته کننده خواهد بود.

با هر نفسی وجود ما در حال نو ( تازه ) شدن است .

 

 

 

نظریه بیگ بنگ  "  Big Bang" :

جهان نتیجه یک انفجاری است از ماده ای که فشرده و جمع بوده ، منفجر شده و هنوز در حال انفجار      ( انبساط ) است و زمانی میرسد که انفجار و حجیم شدن به حداکثر می رسد ، سپس شروع می کند به انقباض ( جمع شدن ) و ایجاد سیاه چاله ها و سپس دوباره انفجار و دوباره انقباض و بفرمایش بزرگان جهان حاصلی است از دم و بازدم که فعلا ً ما در حال " دم " جهان هستیم ( انبساط در پیکره درونی جهان که با دم منبسط می شود مثل بدن ما )

ذهنی که خودش را در جریان ( در تغییر ) قرار دهد فنا ناپذیری خود و هر چیزی را باور خواهد داشت این یعنی رسیدن به دانش ابدی ، شعور و شعف ابدی برای حصول و درک دانش هستی می توان ذهن را در جریان حرکت فوق قرار داد.

راه مغناصیسه کردن یک آهن در مقابل یک آهنربای بزرگ مالش و تکرار آن است در هر سیکلی مقداری از مولکولهای آهن هم جهت میشوند N   و  S  ها ( شمال و جنوب ) و نهایتاً آنهم آهنربا میشود اگر جهت حرکتش را عوض کنیم N   و S  ها بهم میخورند.

 ماهم با انجام ذکر ، یوگا ، تمرینات تنفسی ، تمرکزی در هر دورش قسمتی از بدنمان را یونیزه       می کنیم و در اثر تکرار آن تمام وجودمان یونیزه می شود حال اگر برگردیم و روشمان را عوض کنیم پلاریزه شدنمان از بین خواهد رفت ستون فقرات و مغز مانند یک میله دو قطبی می باشد و یونیزه کردن آن از طریق تنفس و آگاهی انجام میشود.

عمل چرخش در تمام هستی در حال انجام هست از ذره تا کهکشانها ، تمرینات یوگا ، تنفسی ، مدیتیشن

... ، همه و همه یک عمل چرخشی هستند. همه هستی ، همه عالم درگیر همین چرخش هستند ، پس ما باید بخواهیم و تلاش کنیم ( با بالا بردن آگاهیمان با جدیت و تلاش ) که با هستی هماهنگ شویم.

قویترین و بهترین روشی که ما را با هستی یونیزه ( هماهنگ و هم جهت ) میکند هماهنگ کردن تنفس ( دم و بازدم ) با یک ذکری است مثل یوگی ها که در دم  " سو " (من) و در بازدم " هام " ( او ) را در حال مدیتیشن با دم و بازدم عادی ( بدون کنترل ) بیان و تکرار می کنند.

تا زمانیکه آگاهیمان را داریم ، تا زمانیکه به هستی درونی خودمان فکر می کنیم ما ذرات خودمان را یونیزه و معلق نگه داشته ایم ( مثل دوغ که ذرات چربی آن هرگز در آب ترکیب نمی شود بلکه بصورت محلول است که اگر مدتی بحال خود گذاشته شود ذرات چربی ته نشین می شوند ) ما باید ذرات وجودمان را با بالابردن آگاهی ، با جدیت و تلاش با هستی یونیزه کنیم در غیر اینصورت از روحمان ( از هسته درونیمان ) دور خواهیم ماند.

اگر بیش از حد مدیتیشن بکنیم ( بیش از حد ظرفیتمان ) زمانهای ناهوشیاری خودمان را زیاد خواهیم کرد و برای نرمال بودن وجودمان مناسب نیست به اعتبار دیگر گریزان شدن پرانا از سلولهای مغز عارض می شود که این امر در کل و در راستای تکرار اصلا ً مفید نمی باشد ، در فعلیت خودمان ( در این حد آگاهی ) حدود یک ساعت در دو نوبت ( هر نوبت بیست الی سی دقیقه ) مناسب است ، اگر در مدیتیشن ناهوشیاری بمدت طولانی عارض گردد تعادل دو نیمکره بهم میخورد و عاقبت خوشی در انتظار شخص نخواهد بود.

دو نوع از خود بیخود شدن داریم :

 

1 = از نَفس ( خود غیر ثابت که دارای قوالب متعددی است ، دارای خودهای متعدد ) جداشدن ، از خود بیخودشدن در حالیکه آگاهی بهمراه هست ( روش خوب و عرفانی )

2 = از نَفس جداشدن ، از خود بیخود شدن به کیفیتی که بخود که می آئیم نمیدانیم چی شده بود ( از خود بیخود شدن در حالیکه آگاهی بهمراه نیست )

از خود بیخود شدن بهمراه آگاهی یعنی جداکردن خودهای بدرد نخور از وجود ( با پالتو و ژاکت و کت و ... به منطقه ای میرویم در اثر گرم شدن محیط یکی یکی لباسهای بدردنخور با آن محیط را دور میریزیم )

با هر تکرار بدون آگاهی ، بیخودی منفی بوجود می آید که فوق العاده مضر می باشد ، دیوان ، مرتب به حالت ِ بیخودی ِ منفی میروند، بر اثر تکرار با آگاهی ، فکر از بین میرود و آگاهی جایگزین می گردد.

نتیجه مراقبه = کسب آرامش ، رسیدن و داشتن درک مستقیم ( الهام ، شهود ) داشتن افکار مثبت ، روشن ذهنی

 

برای مراقبه دو روش ( دو طریق ) وجود دارد :

1 = ساگونا مدیتیشن ( مدیتیشن با دانه یا با بذر ) : در این نوع مدیتیشن یک سمبلی در ذهن هست مثل تنفس ، ذکر ، چاکراها ، عکس بهر صورت مورد دیگری است از ما ( غیر حقیقت درونیمان )

2 = نیرگونا مدیتیشن ( مدیتیشن بی دانه یا بی بذر ) در این نوع مدیتیشن هیچ چیزی در ذهن نیست ، هیچ خواستی ، هیچ طلبی ، هیچ آرزوئی. در این روش ناظر خاموش بودن البته با آگاهی عارض     می گردد.

ساگونا مدیتیشن ریشه مادی دارد ولی نیرگونا ریشه مادی ندارد.

 

مدیتیشن در نوع نیرگونا بر روی چهار مورد است :

1 = روی واژه " ا ُ م " ( صدای بیصدای کیهانی ، صدای سرسام آور ذرات کیهانی همیشه در حال بسط [ ever increasing  ] )

2 = روی واژه " ست چیت آناندا " ( ست = ابدیت مطلق ، جاودانگی مطلق ،  چیت = آگاهی و دانش مطلق و آناندا = شور و شعف مطلق )

3 = همیشه در حال بسط ( همیشه در حال گسترش ، خلاف قبض )

4 = بودن در زمان حال ( تمرکز کردن به زمان حال ، درک مستقیم )

مدیتیشن ممکن است " پویا " و یا " سکنا " باشد.

عواملی که باعث مدیتیشن پویا می شوند عبارتند از : صبح زود ، محل مرتفع برتری پرانا و با خورشید انجام میشود

عواملی که باعث مدیتیشن سکنا میشوند عبارتند از : غروب ، محل پست ( کم ارتفاع پائین ) برتری  آپانا و با ماه انجام میشود

اگر پرانائی هستید عصرها ( غروب ) مدیتیشن سکنا انجام دهید

 اگر آپانائی هستید صبح های زود مدیتیشن پویا انجام دهید

و خودتان را به تعادل و آرامش برسانید.

                                                                               

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در شنبه 29 مرداد1390 و ساعت 1:52 PM |

كانال­هاي انرژي بدن پرانيكي

حيات سلولي و ادامه روند آن نيازمند مواد غذايي (مواد آلي)، اكسيژن، انرژي­هاي زميني و كيهاني و انرژي حياتي قلب مي­باشد.

در خصوص مواد غذايي مي­توان به مكانيسم هضم، جذب و تبديل آن به انرژي بدين شرح اشاره نمود كه غذا از طريق حفره دهان وارد بدن شده، مولكول­­هاي مركب آن به واسطه عملكرد آنزيم­هاي دستگاه گوارش تبديل به مولكول­هاي ساده مي­شوند. در ديواره روده خصوصاً در اثني­عشر وارد گردش خون و نهايتاً مايع لنف شده و از اين طريق به سلول راه مي­يابد. در ميتوكندري سلول، سوخت و ساز (متابوليسم سلولي) صورت گرفته و ADP (آدنوزين دي فسفات) آزاد مي­شود كه طي مكانيسم خاصي به ATP (آدنوزين تري فسفات) تبديل مي­شود. ATP پول رايج در كشور تن است. در كبد كه حكم بانك مركزي در بدن را دارد، پس­انداز شده و از آنجا به تمام بدن پخش مي­شود.

انرژي­هاي كيهاني از طريق چاكراها و نادي­ها در ارتباط مستقيم با سلول­ها قرار مي­گيرند. بدين صورت كه انرژي وارد چاكراها شده، سپس از طريق نادي­ها وارد گره­هاي عصبي شده و از آنجا با غدد درون­ريز ، خون و تك­تك سلول­­ها مرتبط مي­شوند. در يك مقاله، نقل­قولي از يك بيولوژيست معروف شده بود كه اشاره به دو انرژي در درون سلول داشته:

1-  ADP كه طي مكانيسمي تبديل مي­شود به ATP

2- انرژي منبع، Source

 

در بسياري از متون يوگا، خصوصاً در كتاب "يوگا، راهي به سوي كمال" نوشته خسرو شريف­پور اشاره شده است؛ كه يك سر تمام نادي­ها در پيوندگاه كنداليني و سر ديگرشان در قلب است. توليد ATP نيازمند وجود مواد غذايي، اكسيژن و انرژي منبع است. نظر شخصي من اينست كه انرژي جاري از قلب براي تركيب مواد آلي با اكسيژن در حكم كاتاليزور است. تاكيد بر اين است كه در صورت وجود حجاب دور قلب، تابش اين انرژي (انرژي منبع يا Source كه مركزش در قلب است)[1] به قسمت­هاي مختلف بدن كم مي­شود. در اين صورت هر چقدر هم مواد غذايي خوبي خورده شود، خوب هم تنفس شود، آن كاتاليزوري كه بوجود آورنده انرژي ATP است با كمبود مواجه خواهد شد. بنابراين مهم است كه با رعايت اصول ياما و نياما، در دور قلبمان حجاب بوجود نياوريم و يا حجاب ايجاد شده را بزداييم.

آنچه در ساختار بدن پرانيك، سپس در چاكراها يا مراكز انرژي بايد مورد توجه قرار گيرد هدايت انرژي و مسيرهاي ارتباطي بين مراكز انرژي است. مسيرهاي عبور نيروي حياتي را نادي مي­نامند. لغت نادي در زبان سانسكريت از كلمه ناد (NAD) به معني جنبش و حركت مشتق شده و همچنين معني ساقه، كانال­هاي ميان­تهي و خالي نيز مي­دهد كه بر حسب وظيفه­شان انرژي را از درون خود عبور مي­دهند. انرژي كيهاني كه به طرف بدن (پيكرهاي نوراني­مان) سرازير است از طريق چاكراها در پيكره­هاي نوراني جذب شده و از طريق نادي­ها از بدن بيروني به بدن دروني­تر مي­رسند.

انرژي­هاي كيهاني نهايتاً از بدن­هاي نوراني­مان به سمت پايين سرازير شده به كنداليني مي­روند (اين يك نگرش است). نظر شخصي من اين است كه آنجا مثل يك انبار است. انرژي­ در آنجا جمع شده و نهايتاً از طريق نادي­هاي "آيدا" (سمت چپ بدن كه به سمت راست مغز مي­رود)، "پينگالا" (طرف راست بدن كه به سمت چپ مغز مي­رود) و "سوشومنا" بالا مي­آيد.

مهم از ديدگاه يوگا اين است كه كانال وسطي يعني سوشومنا را باز كنيم. كنداليني، هنگامي بطور كامل فعال مي­شود كه از طريق كانال سوشومنا بالا رفته تا به ساهاسرارا مي­رسد و شخص در اين حالت به بيداري مي­رسد. جهت بالا آمدن انرژي كنداليني من بر اين باورم كه پايين­تر از آن چاكراي ديگري به نام "مولادهارا" وجود دارد كه انرزي آن به توسط تمرين­هايي مانند مولاداباندا آزاد شده به انرژي كنداليني اثر گذاشته و آن را آماده صعود مي­كند. آنچه مهم است اين است كه قبل از اقدام به تحريك انرژي كنداليني، به توسط تمريناتي كانال سوشومنا پاكسازي و باز شود، زيرا اگر كانال بسته باشد و كنداليني فعال شود آسيب زيادي وارد مي­شود. فرض كنيد ژنراتور برقي را بكار انداخته­ايد ولي وسيله­اي براي انتقال انرژي جهت روشن كردن لامپ و ... نداريد. از لحاظ الكتريكي و فيزيكي، نهايتاً آن موتور داغ شده و مي­سوزد.

در عصر حاضر شبكه نادي­ها با شبكه سيستم عصبي معادل گرفته مي­شود اما منابع يوگا آشكارا توضيح مي­دهند كه ناديها در بدن ظريف هستند.

همانطور كه در بدن فيزيكي شبكه­هاي عصبي و رشته­هاي عصبي وجود دارد، در بدن لطيف هم شبكه­هاي عصبي و رشته­هاي عصبي وجود دارد ولي اين نادي­ها اعصاب معمولي نيستند و با اعصاب بدن فيزيكي كاملاً متفاوت هستند. اين كانال­ها در بدن فيزيكي هم نفوذ دارند. انرژي­هاي لطيف، نادي­ها و چاكراها در بدن مادي نيز عملكرد، ظهورات و نتايج خاص خود را دارند.

تمام اعصاب و شبكه­هاي عصبي در بدن فيزيكي در انتها با يك رشته عصبي لطيف ارتباط دارند و در نتيجه ارتعاشات موثر بر مراكز فيزيكي بر روي مراكز لطيف نيز تاثير مي­گذارند. به عنوان مثال ذكر مانترا به واسطه ايجاد صدا بر روي مركز فيزيكي و در نتيجه مراكز روحي لطيف (چاكراها) اثر دارد و طبق تجربيات، ذكر مانترا با ارتعاش صوتي، كنداليني را مرتعش ساخته، فكر و احساسات جنسي را تحت كنترل در مي­آورد.

تعداد نادي­ها را در بدن لطيف به صورت­هاي مختلفي بيان كرده­اند  (اكثراً معتقد به 72000)2 هستند)، اما توضيح ساختار آن­ها هميشه مشابه است و به نخي نازك مشابه پرچم لوتوس كه از ستون فقرات ناشي شده تشبيه مي­شوند ... در اين زمينه دكتر هيروشي موتوياما  جريان ولتاژ ظريفي از الكترومگنتيك كه در جوار سيستم عصبي وجود دارد را كشف كرده است و اين را شاهدي بر وجود نادي­ها گرفته است.

دكتر موتوياما، رييس سازمان بين­المللي مذهب و نيروهاي رواني فعاليت زيادي در زمينه اثبات وجود نادي­ها، طب سوزني و چاكراها انجام داده است [1].

در بين انبوه نادي­ها، بعضی از صاحب نظران از 10 نادي اصلي نام میبرند. از اين تعداد سه نادي آيدا Ida ، پينگالا Pingala و سوشومنا Sushumna از بقيه مهمتر هستند.

 

Prana = Inhale Upward Energy Above the navel      

 

 

 


Yin Ida nadi Left side of  the body long, calm,  slow breathing     Yang Pingala nadi Right side of  the body short, hot,  tonifying breathing                                                                                                                                              

 Sushu     mna na     di   Apana = Exhale Downward Energy Below the navel    

مسیر آیدا

نادی آیدا، کانال منفی، آگاهی را به تمام قسمتهای بدن می برد." شیوا سوارودیا" طبیعت آن را با انرژی خلق شده بوسیله ماه مربوط می داند و بدین مناسبت به " نادی قمری" معروف است.

آیدا با سیستم اعصاب پاراسمپاتیک که نیروی محرکه را به ارگان­های احشایی برای تحریک جریان­های داخلی بدن می­فرستد همکاری دارد. همچنين در عضلات سطحی، حالتی از آرامش عمومی ایجاد کرده، حرارت خارجی بدن را کاهش می­دهد و بدین جهت است که می گویند آیدا خنک کننده، آرامش دهنده و خودنگر است.

برطبق سوارایوگا، جریان تنفس در سمت چپ بینی، بر عمل "ماناس­شاکتی" تاثیر می­گذارد و تسلط آن آفرینش­های ذهنی و درونی را رهبری می­کند. بنابراین سوارایوگا بمنظور کنترل مستقیم آیدا ، هوا را در سوراخ سمت چپ بینی تحت نفوذ می­گیرد یا آن را بنا به خواسته خود تا زمانی که لازم باشد متوقف میکند.

 

مسیر پینگالا

نادی پینگالا هادی نیروی "پراناشاکتی" است که دارای جنبه مثبت است و به نام " نادی خورشیدی" یا حرارتی شناخته شده است زیرا انرژی آن همانند اشعه و پرتو خورشید است.

انرژی پینگالا قسمت فیزیکی بدن را فعال و آگاهی را بیرون کرده و با سیستم اعصاب سمپاتیک که آدرنالین را برای تحریک ماهیچه های سطحی رها میکند، مجاور است.

پینگالا از سمت راست چاکرای پایه منشاء می­گیرد. دقیقاً درجهت مخالف آیدا و با بالارفتن از ستون فقرات و قطع چهار چاکرای مهم انرژی، دربرخورد با آیدا در پایه سوراخ سمت راست بینی به آجنا متصل می­شود. پینگالا قسمت راست بدن را اداره می­کند و برای کنترل آن باید از سوراخ راست بینی تنفس کنیم.

 

مسیر سوشومنا

سوشومنا در یک خط مستقیم از اولین چاکرا مستقیماً به چاکرای ششم می­رود. به اینصورت ملاحظه میشود چاکرای ششم محل اتصال سه انرژی آیدا، پینگالا و سوشومنا است (انرژی های روانی، فیزیکی و روحی).

در یوگا حوزه انرژی که حرکت مستقیم از میان مراکز مهم به بالا  دارد، نادی سوشومنا نامیده میشود. در شرایط عادی انرژی یا از آیدا و یا از پینگالا جریان می­یابد. لیکن اگر هر دو این نادی­ها و انرژی هایشان بتوانند با هم یکی شوند نیروی بسیار قویتری بنام " شاکتی کندالین" بیدارخواهد شد. سحرگاهان، حدود 20 دقیقه قبل از طلوع آفتاب برای چند لحظه نادی سوشومنا جریان دارد. مواقعی که نادی سوشومنا به جریان مي­افتد کشش­های روحی نيز برمی­خیزد. همچنین در حالات نشاط مثل بالارفتن از کوه یا انجام مامورریت مهم سوشومنا در جریان است.

در اساطیر هندو این مرکز (چاکرای ششم) از لحاظ سمبلیک به محل اتصال سه رود جامونا، گانگا و ساراسوتی تشبیه شده است. درحال حاضر این سه رود در محلی در نزدیکی الله­اکبر در هندوستان دریک نقطه به هم می­پیوندند. جامونا و گانگا دو رودخانه جاری به سطح زمین است و ساراسواتی در زیرزمین جریان دارد. هندوها عقیده دارند که هر 12 سال وقتی که خورشید در برج دلو(یازدهمین صورت فلکی منطقه­البروح) است هرکس در محل اتصال این سه رود غسل تعمید کند، پاک و مطهر میشود. این نقطه از نظر سمبلیک به آجناچاکرا نسبت داده می­شود و سه رودی که در این نقطه به هم میپیوندند عبارتند از آیدا، پینگالا و سوشومنا.

 

كيفيت آيدا و پينگالا

آيدا و پينگالا مجاري دو قطبي نيروهاي حيات هستند كه در ما جريان دارند. نيروهاي مثبت و منفي درون ما در جدول زير مشخص شده­اند:

 

كيفيت

آيدا

پينگالا

تنفس

سوراخ سمت چپ بيني

سوراخ سمت راست بيني

حرارت

سرد

گرم

جنسيت

مونث

مذكر

كيفيت

رواني

فيزيكي

جنس

نقره

طلا

رنگ

آبي

قرمز

انرژي

منفي

مثبت

اعصاب

پاراسمپاتيك

سمپاتيك

رودخانه

جامونا

گانگا

سطح

ماه

خورشيد

 

* آيدا منفي و خاصيت سردي ماه را دارد و "چاندرا نادي" ناميده مي­شود.

* پينگالا  مثبت و گرم و خاصيت خورشيد را دارد و "سوريانادي" ناميده مي­شود.

* چنانچه جريان هوا در سوراخ سمت چپ بيني شدت بيشتري دارد. آيدا مسلط است و نيروهاي رواني قدرت بيشتري دارند.

* اگر جريان هوا در سوراخ سمت راست بيني شدت يابد، پينگالا تسلط دارد و نيروهاي فيزيكي امكان فعاليت بيشتري مي­يابند. هنگامي كه تعادل برقرار است، سوشومنا و در نتيجه قواي روحي تسلط دارند.

* آيدا و پينگالا هر نود تا يكصد و هشتاد دقيقه جاي خود را با هم عوض مي­كنند و سوشومنا احتمالاً تنها چند ثانيه فعال مي­گردد.

* هدف همه تكنيك­هاي يوگا به توازن رساندن و هماهنگي آيدا و پينگالا، نيروهاي حيات و آگاهي و هوشياري به نحويست كه در آجناچاكرا به يكديگر بپيوندند و نور دروني دانش و سعادت را آشكار نمايند.

مفهوم مثبت و منفي

براي ايجاد رابطه در هر مدار الكتريكي سه سيم ويژه لازم است؛ يكي مثبت، ديگري منفي و سومي خنثي. در بدن انسان هم به همين شكل سه نادي وجود دارد تا انرژي را در سطح بدن برقرار كند. در يوگا كانال ماناس شاكتي يا نيروي ذهني را به نام آيدا مي­شناسند. خط مثبت به نام پينگالا ناميده مي­شود كه نيروي ديناميك پراناشاكتي را كانال­كشي مي­نمايد. براي جلوگيري از اتصال اين خطوط، كانال سومي به نام سوشومنا يا آتماشاكتي وجود دارد كه عملكرد آن به صورت خط خنثي است.[2]


باشگاه ورزشي يوگاي وحدت

علي­اصغر شاهرضايي

زمستان 1386


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} باشگاه ورزشي يوگاي وحدت علي­ اصغر شاهرضايي زمستان 1386 3- يكي از ماشين­هايي كه موتوياما براي اثبات وجود نادي­ها و نصف­التهارها (Meridian) ساخته به نام "دستگاه اندازه­گيري عمليات شرايط نصف­النهارها و اندام­هاي مرتبط" (AMI) نام دارد. اين دستگاه نه تنها جريانات ثابت الكتريكي ثابت بدن را اندازه­گيري مي­نمايد، بلكه جريانات داخل بدن كه در عكس­العمل به شوك الكتريكي برقرار مي­شود را نيز مشخص مي­نمايد. اين نتيجه بسيار مهم است كه بدانيم تحريك كردن نصف­النهارها به صورت الكتريكي يك عمل عصبي نيست، زيرا حركت انرژي در نادي و نصف­النهار بسيار آهسته تر از آن است كه ما در اعصاب مشاهده مي­كنيم ....، اين اصل بواسطه كارهاي دكتر "ناگاهاما" از دانشگاه پزشگي (جي­پا) در ژاپن تاييد شده است. او نشان داد سرعت گذر و انتقال احساس از نصف­النهارها صدها برابر آهسته­تر (15 الي 48 سانتي­متر در ثانيه) از عبور آن از اعصاب (5 الي 8 متر در ثانيه) است. بنابراين مي­بايست كانال ديگري را براي اين انفعالات مشخص كنيم. نادي­ها اين مشخصات را كاملاً دارا مي­باشند. همچنين در طب سنتي چيني هم اعتقاد بر اين است كه "كي" يا همان پرانا در مجاریي به نام نصف­النهار جاري است. اولين اشاره­اي كه به اين شبكه انرژي شده 4500 سال پيش در "ناي­چينگ" يا طبقه­بندي علم طب باطني بوده است. اين مجراها در سرتاسر بدن بافت به هم پيچيده­اي را تشكيل مي­دهند كه مي­توان آن را به سيستم عصبي تشبيه كرد. اين مجراها كالبد فيزيكي را به كالبدهاي انرژي متراكمي دور تا دور بدن مرتبط مي­كنند. 4- آيدا و پينگالا مفاهيم متضاد يك پرانا يا شاكتي هستند.... كه به صورت پينگالا و آيدا دو قطبي شده است و آن­ها در لغت به صورت سمبليك مثبت و منفي هستند و نبايد با موضوع مثبت و منفي بودن يون­ها و يا شرايط مثبت و منفي ذهن اشتباه شوند.

1- اين انرزي همان عشق، خرد، مشاركت و هماهنگي لايتناهي است كه در نهفته­ترين هسته زندگي ما نهفته است و همين انرژي است كه ضربان قلب كودك را 21 روز پس از لقاح در رحم مادر به تپش مي­آورد.

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در پنجشنبه 27 مرداد1390 و ساعت 0:0 AM |

نادي­ها و مغز و اعصاب

1- سيستم اعصاب حسي و حركتي

مسير حركت كل فعاليت­هاي الكتريكي در بدن در يك يا دو جهت زير مي­باشد:

* به داخل مغز يا به سوي مركز عصبي (آيدا)

* از مغز به سوي عضو مربوطه (پينگالا)

يوگي­ها اعصاب حسي را كه تحت تسلط آيدا هستند "گيانندريا" و اعصاب حركتي را كه در سلطه پنگالا مي­باشند "كارمندريا" مي­نامند. اين اعصاب با درك از دنيا و فعاليت در دنيا ارتباط دارند.

2- سيستم اعصاب خودكار (ANS)

سيستم اعصاب خودكار در دو جهت عمل مي­كند. يكي در جهت خارج كه شامل رسيدگي به استرس­ها استفاده از انرژي، سلطه پينگالا و سيستم اعصاب سمپاتيك است و ديگر در جهت درون مانند كنترل استراحت، حفظ انرژي، عامل مسلط آيدا و سيستم اعصاب پاراسمپاتيك مي­باشد. اين دو سيستم تمام فرايندهاي خودكار بدن مثل قلب، فشار خون، تعريق، گوارش، كبد، كليه و غيره را كنترل و هماهنگ مي­سازد.

3- سيستم اعصاب مركزي (CNS)

اين سيستم مشتمل بر مغز و نخاع بوده و كنترل سيستم­هاي اعصاب حسي­- حركتي و اعصاب خودكار را برعهده دارد. آنچه يوگي­ها گفته­اند اين است كه؛ مدارهاي مربوط به نادي­ها و چاكراها در سيستم اعصاب مركزي در امتداد نخاع و مغز قرار دارند. اساس تكنيك­هاي يوگا بر اين واقعيت نهفته است كه يك سيستم نادي­- چاكرا وجود دارد كه مي­توانيم آن را در سطح فيزيكي بدن ببينيم. همانطور كه كل اعصاب ورودي و خروجي مغز به عضو ويژه­اي از بدن مربوط مي­شوند و تمام اين موجودات پيچيده بدن­- ذهن بر پايه سه نوع نيروي اساسي انرژي (آيدا، پينگالا و سوشومنا) كار مي­كنند.

جدول بازی با کلمات

از کلمات متضاد برای توضیح و کمک به درک دیدگاه تازه از کار مغز استفاده شده است

 

مغز راست (آیدا)

مغز چپ (پینگالا)

مغز راست (آیدا)

مغز چپ (پینگالا)

درک
مکانی

تجزیه و تحلیل
لفظی

تاریک
نیمه هوشیار

روشن
هوشیار

گاهگاهی
کلیات

دائمی
جزئیات

خاموش

قمری

پرحرف
شمسی

مطلق
تجربه

صریح
مباحثه

منفی
شاعری

مثبت
ریاضیات

شهود
هیجان

عقل
منطق

عرفانی
هنر

عقل
حقوق

احساس
انفعالی

فکر کردن
فعال

ذهنی
قیاس

عینی
عددی

 

چپ در برابر راست

مطالعه علمی نیمکره­های مغز توسط محققان نشان داده است که طرف چپ مغز معمولاً در ارتباط با گویایی، منطق، تجزیه تحلیل و عملکرد زمانی و خطی است. در حالیکه سمت راست، خاموش، اسرارآمیز، شهودی، حساس، مکانی، دارای عملکرد کلی بوده و برای عملش نیاز به آنالیز خطی ندارد. طرف راست مغز جنبه فیزیکی آیدا و طرف چپ جهت فیزیکی پینگالا است. محققی به نام "توماس هوور" می­گوید:

"نیمکره­ای که صحبت می­کند، نمی­داند و نیمکره­ای که می­داند صحبت نمی­کند".

 

عواطف در مغز دو نیم شده

بررسی انجام شده توسط مارسل کینسبورن، متخصص اعصاب نشان می­دهد که مغز دارای دو نوع فعالیت عاطفی است ...... همچنین تحقیقات نشان می­دهد که نیمکره چپ مربوط به شادی و احساسات مثبت و مغز راست در ارتباط با غم و احساسات منفی است. این امر که مغز چپ با افکار روشن و شاد و مغز راست با افکار ناراحت کننده و یاس آور در ارتباط است (تئوری کینسبورن) حکایت از آن دارد که عمل دوگانه مغز برای تنظیم علایق (پینگالا) و عدم علایق ما (آیدا) طراحی شده است. مغز چپ به چیزهایی که ما دوست داریم رسیدگی می­کند و این حالت فعال ماست. مفهوم نادی پینگالا معطوف است به بیرون ما. از چیزهایی که دوست نداریم، دوری می­کنیم یا از آنها فاصله می­گیریم و مایلیم بیشتر به تصویر کلی در این وضعیت بپردازیم و این مفهوم درونی و نادی آیدا است.

 

دیدگاه تعادلی

تحقیقاتی که ریموند کلین و روزین آرمیتاژ از دانشگاه نوااسکوتیا انجام داده اند نشان میدهد که کارهایی که مستلزم فعالیت راست و چپ مغز است در سیکلهای نود تا صد دقیقه­ای صورت می­گیرد. فرد مورد مطالعه به مدت نود دقیقه می­توانست فعالیت­های مربوط به وظایف قسمت راست مغز را به خوبی انجام داده و سپس رو به فعالیتهای مرتبط با وظایف بخش چپ مغز آورد و این امر ضمناً به نوسان نود دقیقه­ای کنترل بینی ارتباط داشته و به هماهنگی تئوری یوگایی که رابطه نزدیکی میان تنفس و مغز و فعالیت سیکل آنها وجود دارد اشاره می­کند.

 

تعادل تنفس

دیوید شاناهوف خالسو از انستیتوی علوم بیولوژی سالک در ایالات متحده آمریکا، کشف کرد که وقتی جریان اصلی هوا از یکی از سوراخ­های دماغ می­گذرد، نیمکره طرف مخالف مغز در حال فعالیت است. این کشف بسیار مهمی است. نتایج EEG وجود نوعی رابطه بین میزان هوایی که از سوراخ­های بینی می­گذرد و نیمکره مغزی که کنترل کننده است برای هر چهار نوع موج مغز: بتا، آلفا، تتا و دلتا را دقیقاً نشان داد. وی می­گوید:

"بینی وسیله­ای برای تغییر دادن فعالیت مربوط به کرتکس است".

 

نیمکره­های چپ و راست مغز

قسمت مغز دماغی با عملکرد آیدا و پینگالا همکاری می­کند. قسمت خاکستری مغز از دو نیمکره چپ و راست تشکیل شده است. در این مورد آیدا به نیمکره راست و پینگالا به نیمکره چپ مربوط است. نیمکره راست اطلاعات را به صورت کلی بررسی می­کند و جهت راکنترل می­نماید و خصوصاً به جریانات ارتعاشی موجود و همچنین به آن دسته از تجارب که بوسیله حواس خارجی محسوس نیستند حساس است، بنابراین مسئول درک روانی و حسهای مافوق خواهد بود و قدرتهای خلاقه هنر و موسیقی را تحریک میکند. برعکس، نیمکره چپ در رابطه با پینگالا، مسئولیت قوای عقلانی، تجزیه و تحلیل و علوم ریاضی را به عهده دارد (در نیمکره چپ اطلاعات به نوبت به گونه منطقی و پی­در پی در جریان قرار می­گیرند).

مابین عکس­العمل­های زن و مرد و سمت چپ و راست مغز همکاری وجود دارد. به نظر میاید زنان نسبت به مردان قدرت بیشتری دارند که بر استراتژی نیمکره سمت راست تکیه کنند و این روشن می­کند که چرا آنها تحت تسلط آیدا هستند. آیدا به عنوان قوانین زنانگی و پینگالا به عنوان قوانین مردانگی در نظر گرفته شده­اند.

 

کانال سوشومنا

کانال سوشومنا مثل یک باتری است. باتریی که باری از آن گرفته نمی­شود، ولی اگر قطب مثبت آنرا به زبان بزنید متوجه وجود جریان در آن می­شوید. باتری اگر در جایی بماند به دلیل جاری شدن انرژی از قطب منفی به مثبت در درونش، در بیرون حوزه­ای مغناطیسی از قطب مثبت به منفی بوجود می­آورد. در بدن ما هم کانال سوشومنا در وسط درست مثل باتری می­باشد (پایین منفی و بالا مثبت است)، جریان انرژی از پایین به بالا صورت می­گیرد و مسلماً هرجه جریان انرژی با پتانسیل بیشتری صورت گیرد، حوزه مغناطیسی که در بیرون بوجود می­آورد قویتر خواهد بود. به همین دلیل است که برخی مواقع پس از بازگشت از یک میهمانی، احساس سردرد می­کنید، علت ضعیف بودن حوزه مغناطیسی شماست. لایه اتمسفر شما ضعیف است و یک قویتر بر شما اثر می­گذارد. هر قدر این انرژی کندالینی رها شده بالا بیاید، جریان بیشتر، حوزه مغناطیسی وسیعتر، لایه اتمسفر شما قویتر و در نتیجه تحریک پذیری شما توسط محرکهای بیرونی کمتر خواهد شد. انرژی بيشتري پس­انداز مي­كنيد و سطح خودآگاهيتان بيشتر مي­شود. براي درك بهتر موضوع مي­توانيد براده­هاي آهن را به شكلي مشخص روي كاغذ بريزيد و زير كاغذ آهن­ربايي را قرار دهيد. اگر به كاغذ ضربه­هاي آرام بزنيد بواسطه حوزه مغناطيسي آهن­ربا براده­هاي آهن به شكلي مشخص روي كاغذ قرار مي­گيرند. حال اگر آهن­رباي قويتري را به آن نزديك كنيد بر حوزه مغناطيسي آهن­رباي اول اثر گذاشته و به نوعي عالم آنرا به هم مي­ريزد و شكل براده­هاي روي كاغذ تغيير مي­كند.

در سوشومنا مانند آبگرمكني كه روي شمعك (Pilot) گذاشته مي­شود هميشه جريان انرژي وجود دارد ولي در حالت عادي انرژي كنداليني از كانال آيدا و پينگالا بالا مي­آيد و شما با توجه به افكار متعددي كه از غلبه پينگالا بر آيدا يا آيدا بر پينگالا عارض شده هميشه در بي­تعادلي بوده و از راه راست بركناريد. هر پندار، گفتار و كردار شما كه منبعث از غلبه آيدا بر پينگالا و يا پينگالا بر آيدا هست نتيجه­اي جز درد و رنج نخواهد داشت. نتيجه­اش همان كارماست. هميشه انحراف داريد تا زمانيكه كانال سوشومنا باز شود.

آنچه از ديدگاه يوگا مهم است باز شدن سوشومنا و متعادل شدن جريان انرژي در آيدا و پينگالاست. اين قابليت با هر انساني هست كه توسط كارهاي عبادي، تمرين­هاي پراناياما (كه يكي از مهمترين­هاي آنها به يافت شخصي من تنفس­هاي بهاستاريكا است كه البته به كيفيت­هاي مختلف صورت ميگيرد) و تمريناتي كه در كنداليني يوگا، كريايوگا، ... و آشتانكايوگا وجود دارد (به عنوان مثال ياما و نياما كه از آرمانهاي اصلي آشتانكايوگا و خيلي از يوگاها است)به اين مهم نائل شود.

برخي معتقدند؛ وقتي انرژي در كانال سوشومنا بالا مي­آيد، جريان انرژي در كانال­هاي آيدا و پينگالا به تدريج كم و كمتر مي­شود، ولي نظر شخصي من اين است كه؛ وقتي سوشومنا مملو از انرژي شد و انرژي بالا آمد، شما دانا مي­شويد و دانا خودش مي­داند از نيروهايش چگونه استفاده كند. آن وقت اين شماييد كه در جايي دست نوازش بر سر يتيمي مي­كشيد و نوازشش مي­كنيد و در حالي ديگر به وقتش بر عليه كسي شمشير مي­كشيد. مهم اين است كه تو دانا شوي. براي دانا شدنت بايد از دانا تبعيت كني. تا زماني كه اين آگاهي از كانال سوشومنا بالا نيامده است تو با آن ذهنيتي هستي كه منبعث از آيداست ويا با ذهنيتي كه منبعث از پينگالا.  هر كاري كه كني نتيجه آن رنج و عذاب است.  بايد اين انرژي آگاهي در مسير سوشومنا بالا بيايد تا بتواني از توانمندي­هاي ذهن بهره­مند شوي (زيرا ذهن روشن ابزار قدرتمندي است كه مي­تواند در دست شما قرار گيرد). خيلي از عصب­شناسان معتقدند كه ما انسا­نها فقط از يك­دهم توانمندي­هاي ذهني خود استفاده مي­كنيم و اين يك­دهم در راستاي بالا آمدن انرژي پينگالا و آيدا حاصل شده است.  اگر بتوانيم انرژي­هايي كه در كنداليني جمع شده را از كانال سوشومنا بالا بياوريم از نُه­ دهم باقيمانده توانايي ذهني نيز بهره خواهيم برد. اين امر زماني ميسر مي­شود كه هم مسير باز باشد و هم خودتان را براي چنين توانمندي مستعد كرده باشيد. پاتانجلي معتقد است؛ كساني كه بدون مناسب كردن بستر فرهنگي­ براي بالا آمدن انرژي و آگاهي كنداليني آن را بالا مي­آورند، هم به خود ضربه مي­زنند و هم به اطرافيانشان.

در خصوص نادي سوشومنا مي­توان گفت كه در راستاي ستون فقرات به شكل يك لوله ميان­تهي ابر مانند مشاهده مي­گردد كه در درون آن سه لوله استوانه­اي شكل تو در توي يكديگر وجود دارد كه هر لوله نسبت به لوله بيروني ظريفتر است.

لوله يا كانال اول؛ كانال واجر

نشست به صورت واجر به باز شدن اين كانال و افزايش سطح خودآگاهي كمك مي­كند. باز شدن اين كانال دليلي براي باز شدن دو كانال بعدي نيست. خيلي­ها پس از باز شدن اين كانال، متوقف شده و از ادامه راه باز مي­مانند. اين­ها افرادي هستند كه ذهن فعال و قوي در جهت كارهاي منفي دارند. به طور مثال افرادي كه نقشه سرقت­هاي كلان را طراحي مي­كنند.

كانال دوم؛ كانال چيترا

چيترا طبيعتش ساتواست.

كانال سوم؛ كانال براهما

اين سئوال پيش مي­آيد كه آيا مگر از ساتوا (كانال چيترا) بالاتر هم هست؟

بله، آن سامادهي است.

آنچه مهم است به ياد بسپاريم اين است كه در هيچ مرحله­اي نبايد متوقف شويد و از پويايي باز بايستيد والا سقوط مي­كنيد و در اين صورت وضعتان از قبل هم بدتر خواهد شد. اكثر لغزشهايي كه براي انسان ايجاد مي­شود در مرحله ساتواست. در اين مرحله فرد دچار غرور مي­شود و فكر مي­كند ديگر چيزي براي داشتن وجود ندارد.

بدين منظور دانشمندي مثالي زده است؛ در جنگلي اگر يك درخت بشكند و بيفتد، مسير طبيعي پوسيدن را طي خواهد كرد، اما اگر درخت را به آب بياندازيد و با لطافت آب آشنايش كنيد، سپس از آب بيرونش آوريد و در مقابل باد و آفتاب قرار دهيد، خيلي زودتر مي­پوسد.

سامادهي يعني اين كه تو در وضعي واقع شوي (قرار گيري) كه اثري از تو با تو نباشد. بدين منظور هدف اصلي، باز شدن كانال سوم يا كانال براهما است. باز شدن كانال براهما مثل گذر آتش بر هر عنصري است كه ناخالصي­هاي آن را مي­سوزاند. درست مثل آتشي است كه خداوند فرمود بر بندگانم ميزنم و فرمود بندگانم را از آتش مي­گذرانم تا ناخالصي­هايشان از بين برود. بالا آمدن آن انرژي (آن آتش) همه چيز را در مسير خودش مي­سوزاند، تمام افكار را سوزانده و شما به يك آگاهي بدون آگاهي مي­رسيد، به گونه­اي كه فرمايش صائب تبريزي را در خود پياده مي­كنيد:

             از شيشه بي مي، مي بي شيشه طلب كن                              حق را ز دل خالي از انديشه طلب كن

وقتي آن كانال باز شد شما ني توخالي مي­شويد. گردبادي مي­شويد كه درون آن خالي است، اما توانمندي بيشتري دارد.

 

باشگاه ورزشي يوگاي وحدت

علي­ اصغر شاهرضايي

زمستان 1386

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در چهارشنبه 26 مرداد1390 و ساعت 12:45 PM |

تعریف آسانا:

آسانا، سومین مرحله از یوگای هشتگانه است و آن یک حالت ثابت بدنی است با تنفس­های راحت و جاری.

در هانا یوگا، آساناها تمریناتی هستند برای قسمت­های مختلف بدن که به شش دسته: کششی، انقباضی، تعادلی، پیجشی، معکوس و مرکب تقسیم می­شوند.

آساناها، حالت­های ویژه جسمی هستند که در آن­ها ذهن از کیفیت حرکت بدن آگاه است و در چنین حالتی است که اگر حرکت از آستانه ظرفیت بدن بالاتر رود، شخص متوجه شده و میزان حرکت را کنترل می­کند.

پروفسور «پاتانجلی»، دیدگاه خود را در مورد آساناها، تقریباً در سه سوترا بیان کرده:

1- سوترای 46 از اصل دوم در کتاب سوتراهای یوگا

ترجمه:«وضعیت نشستن باید راحت و یکنواخت باشد»                            Sthira Sukham Asanam

لغت آسانا، برای وضعیت نشستن در حالت مراقبه به همراه تداوم و آرامش مورد استفاده قرار گرفته است، برخی افراد بر این باورند که ریشی­های قدیمی تدریجاً به تعداد حالت­های یوگا افزوده­اند به گونه­ای که تعداد وضعیت­های اصلی در یوگای جسمی 84 مورد است که اکثر آنها برگرفته از حالت­های حیوانات است. حیوانات در هماهنگی کامل با محیط خود زندگی می­کنند.

ساتیاناندا (از یوگی­های معروف معاصر) هم معتقد است که بعدها ریشی­ها تمرین­های دیگری در طرح کلی آساناها ضمیمه آن کرده­اند و اضافه می­کند که حذف این گونه تمرین­ها به این دلیل که «پاتانجلی»، آن­ها را توصیه نکرده است، صحیح نیست؛ بنابراین آساناهایی که یک حالت تعادل در بدن به وجود می­آورند. باید تمرین شوند، اگرچه آن­ها توسط «پاتانجلی» توصیه نشده باشند.

2- سوترای 47                                                         prayatna shaithilya ananta samapattibhyam

ترجمه:«بدون کوشش زیاد و به وسیله تمرکز روی مارآنانتا بر آساناها تسلط می­یابیم.»

به خاطر کامل شدن، پیوسته شدن و راحت بودن در آساناهایی که به منظور انجام مراقبه انتخاب شده است. پرتوجو باید بدون کوشش بر بدن خود غلبه کند یعنی برای انجام آساناها نباید تلاش زیادی به خرج داد. در درجة بعد. ذهن باید در آنانتا تمرکز کند (لغات آنانتا معنی بی­نهایت می­دهد: آنانتا، همچنین معنای ماری است که «لرد ویشنو» در دریای شیر بر روی آن استراحت می­کند. بنابراین به طور نمادین، آنانتا، معنای مار می­دهد ولی در این سوترا، مار اشاره دارد به کندالینی شاکتی).

3- سوترای 48

ترجمه:«بدین ترتیب، جفت­های متضاد از برخورد باز می­ایستند.»   Tato dvandvanabhighatah

سوامی «ساتیاناندا» در این مورد می­گوید:«تمام تضادها مثل گرما و سرما. غم و شادی باید از بین بروند تا برقرار نمودن تعادل فیزیکی و روانی امکان­پذیر گردد.

بدن نباید توسط گرما یا سرما آشفته شود و هر لحظه تغییر کند؛ لذا می­بایستی مقاومت بدن را افزایش داد. یک طالب روحی در مقابل تضادها باید استقامت خویش را تقویت کند که تمرین آساناها در این مورد نقش به سزایی دارد.

تمرین آساناها، تعادل بین عملکردهای دو جانبة بدن مانند سیستم «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» و همچنین عملکرد عضلات متقابل در بدن را به وجود می­آورد.

هر آسانایی شامل سه مرحله زیر می­باشد:

1- رفتن به حالت

2- توقف در حالت

3- بیرون آمدن از حالت

هر آسانایی از دو جنبه قابل بررسی است:

1- قسمت حرکتی: Dynamic رفتن و بیرون آمدن از حالت

2- قسمت ثابت: Static که بخش اصلی آسانا یا همان وضعیت است.

در آموزش آساناها تأکید بر این است که شخص کشش و انقباض را حس کند (ارتباط ذهن با بدن) اگر در آساناها ایجاد درد کنیم ذهن با بدن مرتبط نمی­شود و می­خواهد فرار کند؛ لذا در تمرین آساناها بایستی «حد» رعایت گردد. در تعیین «حد»، فاکتورهایی از قبیل سن، جنسیت، ژنتیک، صبح یا عصر و ... مطرح هستند. «حد»، در هر شخص، کشش عضلات تا آستانه درد است بدون آن که آسیبی به بافت عضلات و تاندون­ها وارد گردد.

 

مشخصات وضعیت مطلوب در آسانا

آسایش و آرامش طبیعی، آسایش و آرامش سهولت تنفسی و داشتن حسی که دلالت بر آرامش خیلی عمیق در عضلات و قسمت­های فیزیکی بدن بکند و یا به عبارتی، قرار گرفتن بدن و ذهن در حالت ثبات به همراه آگاهی و با احساس سرخوشی که به آن Well being می­گویند.

در هنگام تمرین آساناها ممکن است بعضی از قسمت­های بدن از دستورات شما سرپیچی کنند. حتماً بدون عصبانیت و از دست دادن شکیبایی. با آن رفتار کنید: زیرا مقاومت بدن را هیچگاه نباید با زور و فشار خنثی نمود. در غیر این صورت، خاطرات ثانوی را که خود دارای انقباض می­باشند، در بدن خود جای می­دهیم.

دو آسانای مهم، مفید، ساده و مؤثر عبارتند از:

1- شاوآسانا (حالت نعش): حالت بدن بی­جان، یکی شدن بدن با زمین، بی­حرکت بودن بدن. در شاوآسانا هر قسمت از بدن را که فرمان آرام­باش می­دهیم، باید باور کنیم که متعلق به بدن ما نیست. اگر احساس تعلق در هر موردی از انسان سلب شود، آرامش حاصل خواهد شد. با انجام شاوآسانا، شخص با این تکنیک که از طبیعت گرفته شده، در خود انرژی و نیروی تازه می­آفریند؛ البته با یک نقشه روشن و آگاه این کار را انجام می­دهد. در این تمرین، پرانا و احساسات از بخش­های مختلف بدن دور شده و به انبارهای مرکزی یعنی مغز و ستون فقرات می­روند و از این طریق، شخص استراحت واقعی و عمیق را تجربه می­کند، زیرا استراحت واقعی یعنی بازپس گرفتن نیروی حیاتی از اعضایی که تا آن لحظه در کار و فعالیت بوده­اند.

2- سوخ­آسانا: نشستن راحت، همان نشستن­ها با ستون فقرات صاف است، در تمرین نشستن راحت، شخص با یک تلاش ارادی و آگاهانه سعی می­کند راحتی و شعف واقعی را در تمام قسمت­های فیزیکی بدن خود تجربه کند.

تقسیم­بندی آساناها

1- آساناهای تربیتی Cultural Asana

الف- آساناهایی که بر روی ستون فقرات کار می­کنند.

ب- آساناهایی که بر روی گیرنده­های داخلی کار می­کنند.

1) گیرنده­های احشائی که در حفره­ی درونی (شکم و سینه) قرار دارند.

2) گیرنده­های محیطی (مفاصل، عضلات و پوست)

ج- آساناهایی که بر روی ارگان­های تعادلی کار می­کنند.

- اثرگذار روی دهلیزها و مجاری نیم­دایرة گوش داخلی و قسمتی از مخچه که مربوط به اجسام حلزونی و حفظ تعادل می­باشند.

2- آساناهای رهاکننده Relaxative Asana

این آساناها که در وضعیت خوابیده به پشت یا شکم انجام می­شوند، به یکی از اهداف آساناها یعنی رسیدن به آرامش ذهن و رفتن به عمق آن است، به راحتی دست پیدا می­کند مانند: (شاوآسانا- ماکاراسانا).

 

 

3- آسانای مراقبه (مدیتیشن) Meditative Asana

آساناهایی که برای مراقبه، مورد استفاده قرار می­گیرند و در واقع، وضعیت­هایی هستند نشسته با خصوصیات زیر:

الف- با ثبات Stable

ب- راحت Comfortable

ج- پایدار steady

اثرات فیزیولوژیک آساناهای تربیتی physiological consideration

یکی از فواید مهم آساناهایی که بر روی ستون فقرات اثر می­گذارند، این است که گردش خون در اطراف ستون فقرات زیاد می­شود، بنابراین کارآیی این سیستم بهتر می­شود، عضلات بهتر کار می­کنند، عصب­هایی هم که نیاز به خون­رسانی دارند، خون­رسانی به آنها بهتر می­شود. اگر آسیب یا فشاری بر این قسمت باشد، مثلاً کپسول مفصلی و یا همان دیسک (که تحت فشار باشد)، موقعی که خون­رسانی به آن بیشتر باشد، بهتر و سریع­تر ترمیم می­شود.

کار دیگری که آساناهای تربیتی انجام می­دهند ماساژهایی است که به غدد و احشاء می­دهند؛ مثلاً آسانای ماهی، بر غدة تیروئید اثر می­گذارد. آسانای خم به جلو با فشار به احشاء داخلی بدن مانند روده، کلیه، کبد، طحال و ... را  ماساژ می­دهد و این اعضاء در اثر فشاری که به آن­ها وارد می­شود، از خون کمتری بهره­مند می­شوند، به محض این که عضو را از فشار رها می­کنیم، مقدار خون بیشتری وارد آن شده و بدین­سان عضو مربوطه تقویت می­گردد. به طور مثال، در حالت مثلث، کشش­هایی که انجام می­دهیم، خون­رسانی را در آن قسمت بیشتر و با فشار آوردن به کبد، آن را ماساژ می­دهیم. نکته دیگر این که، آساناهایی که مخصوصاً در ناحیة لگن کار می­کنند، باعث می­شوند که با مکانیسم­های ماساژ، گردش خون در آن قسمت بیشتر شده و موجب تقویت غدد تناسلی، سیستم ادراری و تناسلی گردد. سیستم­های تعادلی هم با همین مکانیزم بر روی سیستم تعادلی کار می­کنند. در حرکات تعادلی سیستم تعادلی را در وضعیتی پرکارتر قرار می­دهیم که تعادلش را حفظ کند. برای همین بعد از مدتی که حرکت تعادلی را انجام می­دهیم، اگر قبلاً داخل ماشین می­نشستیم و سرگیجه پیدا می­کردیم، حالا دیگر این اتفاق نمی­افتد تعادل سهل­تر و کارآیی آن بهتر می­شود.

اثرات فیزیولوژیک آساناهای ریلکس­کننده:

1- به علت عدم نیاز به فعالیت عضلات، برای حفظ وضعیت انقباضات، جاهای مختلف بدن رها می­شود.

2- سیستم پاراسمپاتیک بدن فعالتر می­شود. تعادل مجدد بین سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک برقرار می­شود.

3- انقباضات عضلات که باعث فشار بر روی عروق و اعصاب می­گردد، کم می­شود.

4- سیستم عصبی که درگیر پیام­های ناخوشایند انقباض عضلات بود. حالا با قطع آن پیام­ها و با رها شدن آرام بدن، پیام­های خوشایند رهایی را به مغز می­فرستد؛ نکته جالب این است که تنش­ها و انقباضاتی که در بدن داریم، به صورت مکانیکی هم بر روی عروق و اعصاب فشار وارد می­کنند. به طور مثال، بسیاری از کمردردها ناشی از انقباضات هستند و هیچ ربطی به دیسک و ستون مهره­ها ندارند. به خاطر انقباضی که در لگن فرد وجود دارد. عصب سیاتیک که از کنارش رد می­شود، تحت فشار قرار می­گیرد و فرد، احساس درد و تحریک در مسیر عصب می­کند و وقتی این انقباضات رها می­شوند، فشار از عصب سیاتیک برداشته می­شود و درد و علائم آن کاهش می­یابد. عروقی هم که از لگن می­گذرند و خون را به پاها می­رسانند، اگر تحت فشار قرار گیرند، موجب کاهش جریان خون به پاها شده و فرد احساس ناراحتی و درد در پاها می­کند.

در ریلکسیشن، جریان خون، جریان الکتریکی اعصاب و انرژی­های پرانیک بهتر به گردش در می­آیند.

تحقیقات نشان داده که در وضعیت­های ریلکسیشن، هورمون­هایی در بدن ترشح می­شوند که اثرات بازسازی و ترمیمی در بدن دارند و همین طور، هورمون­هایی که اثرات ضد درد دارند.

اثرات فیزیولوژیک آساناهای مراقبه:

1- زمانی که در وضعیت­های مدیتیشن می­نشینیم، تعادل در بدن ما برقرار است، مغز خودش را از حفظ تعادل بدن رها می­کند و تعادل را به سیستم­های عصبی پایین­تر می­سپارد.

2- در این وضعیت، خیلی از فشارهای نامناسب که ممکن بود به احشاء و یا قفسة سینه بیاید، کم شده و یا از بین می­روند، قفسة سینه باز است و تنفس، به راحتی انجام می­گیرد.

3- انقباضی در پاها وجود ندارد، انقباضات در قسمت­های فوقانی بدن هم به حداقل می­رسند.

4- هر چه وضعیت نشستن بهتر و صحیح­تر باشد، عضلات کمتری درگیر هستند و پیام­های تنش کمتری به سیستم عصبی می­رسد.

5- زمانی که پاها به هم گره می­خورد، خون کمتری به پاها می­رسد، خون­رسانی به آن کمتر می­شود و در نتیجه، قسمت عمدة خون­رسانی به لگن انجام می­گیرد و باعث افزایش فعالیت شبکة عصبی ساکرال شده و این موضوع می­تواند برای برطرف کردن مشکلات لگن و شکم مفید باشد.

6- افزایش جبرانی گردش خون در زانوها و پاها بعد از رها شدن از وضعیت نشستن مدیتیشن، باعث از بین رفتن بعضی از مشکلات در زانوها و پاها می­شود.

فواید آساناها:

آساناها کمک می­کنند به اعتدال انرژی (پرانا) در بدن، تورم و کاهش انرژی را که در نقاط مختلف بدن عارض می­شود، از بین برده و آن را متعادل می­کنند (کمک به سلامتی).

آساناها کمک می­کنند به رهایی جسم از عادات و لازم به ذکر است که رهایی ذهن از عادات با رعایت اصول یاما و نیاما حاصل می­گردد.

اگر عادات، به صورت مزمن در آیند، دوگانگی در شخصیت ایجاد نموده و فرد را نهایتاً بردة خودش می­کند (شخص در حالی که می­داند کار بدی می­کند ولی نمی­تواند عادت بد را ترک کند)، حرکات فیزیکی (آساناها) بیشتر به قسمت انرژی درونی ماهیچه­ها مربوط هستند و آن انرژی با قسمت قشری مغز (لایة خاکستری) در ارتباط هست و هنگامی که این قسمت از مغز تقویت شود در آن حالت شخص می­تواند به انگیزه­های خیلی قوی عادات بد فائق آید، مدت خیلی زیادی زمان و تمرین لازم است که شخص انگیزه­های فوق را کنترل کند و آسانا مرحله­ای است که می­تواند این روند را کوتاه کرده و شخص را از بردگی انگیزش­های خود آزاد و وی را به یک آگاهی جدید از هویت اصلیش برساند.

با تمرین آساناها شخص حساسیت­ها، ضعف­ها و فلج­های موضعی بخش­های حیاتی بدن را از بین می­برد.

آساناها کمک می­کنند که انسان تغییر بدهد یک زندگی تماماً انعکاسی و عادتی را به یک زندگی آزاد و آگاهانه که در کنترل فرد باشد.

شخص توسط آساناها می­تواند به عضلات غیرارادی خودش با آگاهی تأثیر بگذارد.

تمرین­های آساناها موجب می­شود که بخش خاکستری مغز، به عضلات در هنگام لزوم، دستور استراحت بدهد. عضلات بیرونی (ماهیچه­های قرمز) باید طوری تربیت شوند که در هنگام فشارهای عاطفی منقبض نشوند.

چون انقباض غیرارادی عضلات جا و مکانی برای بدام افتادن انرژی پرانا می­باشد که این کار، طبیعتاً به همراه خشم حاصل خواهد شد. در این صورت اگر شخص خشمش را فرو دهد، به سیستم­های حیاتی خودش ضربه خواهد زد و اگر خشمش را بیرون بریزد، اطرافیان را متأثر خواهد کرد.

و نتیجه­ای که انتظار می­رود پس از تمرینات مصرانه و با پشتکار در این مرحله نصیب شخص گردد، راه رفتن و صحبت کردن آرام، آرامش در تُن صدا و انبساط عمومی عضلات که آن­ها بر عواطف و خرد درونی و ارتعاشات قلبی مثبت و ثابت و یک نوع سرور درونی دلالت می­کنند بیدار می­شود و همچنین، آرامش در حالت چشم­ها و تسلط شخص که ارتباطی با نوع تربیت و تیره و نژاد آن شخص ندارد در ذهن و جسم به وجود می­آید.

خلاصه فواید آساناها:

1- تعادل بدن و ذهن

2- از بین بردن ریشه­های هر نوع عدم تعادل (مثل لرزش، اختلالات احساسی، استرس)

3- افزایش انعطاف­پذیری (هم در جسم و هم در ذهن)

رعایت در آساناها:

1- انجام آساناها سه ساعت پس از صرف غذا

2- تا یک ساعت پس از اتمام تمرینات دوش نگیرید و غذا نخورید (قبل از تمرینات دوش بگیرید).

3- انجام حرکات باید با در نظر گرفتن سن، وضع جسمانی و مزاجی شخص انتخاب شود (همه حرکات برای همه الزامی نیست).

4- انجام با احتیاط بعضی از حرکات که مفاصل در آن­ها نقش مستقیم دارند (بدون عجله و شتابزدگی).

5- میزان کشش و انحناء در حرکات باید در محدودة بین کشش و شروع درد باشد «وارد مرحله درد نشوید». (رعایت «حد» که فاکتورهای زیر در آن اثر دارند: جنسیت، سن، ژنتیک، زمان (صبح یا عصر) و ... اعمال گردد).

6- جاری و راحت بودن تنفس­ها در تمامی توقف­ها باید مدنظر باشد (حبس دوم در حرکات، مانع جاری شدن پرانا در بدن می­گردد).

7- توقف متناسب در حرکات (در اوایل کار، توقف در حالت نهائی، 20 ثانیه بیشتر نباشد و در حرکات خمشی به عقب بین 4 الی 7 ثانیه).

8- طول مدت انجام یک جلسه یوگا باید متناسب با وضع جسمانی شخص باشد (زمان را به تدریج افزایش دهید تا حداکثر یک ساعت و نیم).

9- بهترین زمان برای انجام تمرینات، صبح زود و غروب (انرژیها در طبیعت در این اوقات متعادل هستند).

10- در زمستان و هوای سرد، حرکات ایستاده بیشتر و مکث بین حالات و شاوآسانا کوتاه.

11- لباس راحت با رنگ روشن و ساده بپوشید.

12- هوای محیط جاری، ساکت، زیر تابش مستقیم نور خورشید نباشد (البته به مدت زیاد)، باد نباشد و زیرانداز داشته باشید.

13- در حین انجام تمرینات، اگر دچار سرگیجه و سردرد شُدید بهتر است که در حالت سجده، لحظاتی استراحت کنید.

14- در پایان تمرینات، انجام شاوآسانا ضروری می­باشد.

 

باشگاه ورزشی یوگای وحدت

                                                                                                    علی­ اصغر شاهرضائی 

                                                                                           بهار 1387      


 

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در سه شنبه 25 مرداد1390 و ساعت 3:40 PM |

«دهارانا» (تمرکز فکر) (concentration)

بنام همو که هم مالک جان است و هم مالک دل، هم صاحب این جهان و هم صاحب آن جهان، همو که هوست.

ای دل ز جان گذر کن تا جانِ جان ببینـی     بگذار این جهان را تا آن جهــان ببینــــی

تا نگذری ز دنیا هرگز رسی به عقبــــی       آزاد شو از اینجا تا بی­گمـــان ببینــــــــی

گر تو نشان بجوئی از یار انـدریــن رَه        از خویش بی­نشان شو تا تو نشان ببینــــی

ازچاروپنج بگذر در شش و هفت منگـر      چون از زمین برآئی هفت آسمان ببینـــی

هفت آسمان چو دیدی در هشتمین مَلک شو        پا بر سر مکان نِه تا لامکـان ببینــی

                                                                                                                        «غزلیات شمس»

تمرکز در لغت یعنی تراکم، فشردگی، مجموعه و چکیده

تمرکز در اصطلاح یعنی حفظ و نگهداری توجه و حواس بر روی موضوعی معین، یعنی اینکه تمام نیروی ذهنی خود را متوجه آن موضوع نمودن، به عبارت دیگر تمرکز فکر یعنی استعداد ثابت نگاه داشتن توجه و دقت روی موضوع یا کاری.

تمرکز فکر عملی دفاعی علیه تاخت و تاز افکار خارجی است.

دیل کارنگی در کتاب «رمز موفقیت» می­نویسد: مادری عاقل است که به فرزند خویش بیاموزد که قبل از اتمام یک کار به کار دیگری مبادرت نورزد، زیرا این مورد اولین مرحله تمرکز محسوب می­شود، یعنی تمامی قوای ذهنیمان را برای انجام یک کار، بکار گیریم. حتی اگر این کار صرفاً بستن بند کفشمان باشد و پس از اتمام بستن بند کفش. مطلقاً به آن فکر نکنیم و فکر و ذهنمان را معطوف یک کار دیگر کنیم.

در «دهارانا» تمرکز فکر، شخص ذهن خودش را متمرکز می­کند به سوژه­ای چه در درون و چه در بیرون. بنظر می­رسد در این مرحله حیطه عملکرد ذهن محدود میگردد که این امر باعث افزایش راندمان ذهن شده و انسان توانمند میشود که مقدار زیادی انرژی را در یک سطح بسیار کوچک (مثل اشعه لیزر) جمع کند.

از دیدگاه یوگا کسی که وارد مرحله «پراتی آهارا» (کنترل حواس) بشود خود به خود بعداً وارد مرحله دهارانا خواهد شد. البته کسانی که منابع شادی و سرور و لذتشان از بیرون هست نمی­توانند به پراتی آهارا برسند، پس می­توان گفت اگر بتوانیم پنج حس را کنترل کنیم به تمرکز فکر نزدیک می­شویم.

نقش تعیین­کننده فکر در زندگی بسیار بالاست، بنابراین باید آنرا کنترل کنیم چون هر عملکرد ما نهایتاً یک تجلی از یک فکر است، یقین کنید که همان موقعیت را خواهید داشت که فکرش را دارید.

یوگی­ها می­گویند که ذهن یک کارگاه و یا یک مؤسسه­ای است که کارمندان زیادی دارد، کارمند ارشدش (نفر اولش) فکر است و بقیه که اراده، حافظه، سلیقه و ... هستند از فکر پیروی می­کنند.

شخص اگر فکر قوی داشته باشد (پیدا کند) اراده و حافظه­ی قوی پیدا می­کند، اگر فکری در ذهن ما بسیار قوت بگیرد نهایتاً آن فکر تمام فضای ذهن را اشغال می­کند.

شخصی که در تمام طول زندگیش خواسته­هایش را (خواب، خوراک، طرز لباس پوشیدن، معاشرت و ... را) در راستای هدف مشخصی در خدمت گرفته، فقط یک چیز برایش مهم است و آن هدفش است و این یک تمرکز فکر بسیار قوی است، هدف می­تواند عشق به خداوند، خدمت به همنوعان و یا ... باشد.

یک یوگی همیشه یک زندگی هدفداری دارد.

افکار متعدد در فضای ذهن مثل تراکم ابرها در آسمان است که ابرها باعث می­شوند آسمان لایتناهی دیده نشود.

بنظر می­رسد که ذهن محوطه­ای است که افکار در آن جای دارند. البته فکر بدون تمرکز یعنی همسو نبودن نیروهای ذهن (ذهن دارای عناصری است که اگر این عناصر در اختیار صاحبش قرار بگیرند، قدرت و توانائی بیشتری پیدا می­کند در غیر این صورت شخص ضعیفی خواهد بود و هیچ کاری نمی­تواند انجام دهد) و فکر متمرکز یعنی همسو بودن تمام نیروهای ذهن، مثل یک قطعه آهن که بجهت واقع شدن در میدان مغناطیسی آهن­ربا می­شود و از خودش تظاهراتی بروز می­دهد ولی آن که آهن­ربا نشده، عناصر (مولکولهای) تشکیل­دهنده­اش از نظر قطبیت (پولاریتی) در جهت­های بسیار متعددی قرار دارند.

خواسته­ها و آرزوهای گوناگون و ناهماهنگ باعث ناهنجاریهای ذهن میگردد. لذا اگر امیالمان را کنترل کنیم، فکرمان را کنترل کرده­ایم. پس خواسته­ها هر چقدر کمتر، فکر همان قدر کمتر (هر خواسته­ای، خواسته دیگری را بدنبال خواهد داشت) خواسته­ها اگر در راستای ارضای حواس باشند از خواسته­های مثبت تلقی نمی­شوند و هر چه بیشتر باید محدود گردند.

یکی شدن با هوشیاری کیهانی یا وحدت با کل هستی از طریق خنثی کردن ناآرامی­های ذهن و امواجی که امیال مختلف در آگاهی بوجود آورده­اند ایجاد می­شود.

یک نوع دیگر خواسته­ها بجهت ارضای درون انسان است که نتیجتاً لذت درونی را به انسان هدیه خواهد کرد مثل ایثار در کارهای خدماتی، خدمت به همنوعان بطور عاشقانه.

کسی که می­خواهد ذهن خود را به آزادی برساند باید همیشه فکر خود را بر خود واقعی تمرکز دهد و مسلماً کسی که فکر لجام گسیخته و بی­مهار دارد خودشناسی برای او بسیار دشوار خواهد بود.

همانطور که یک شعله شمع در مکان بدون باد حرکت ندارد یک یوگی نیز که ذهن خویش را کنترل نموده همیشه در تمرینات حواس خود را در خودِ درونی ثابت و بی­حرکت نگاه می­دارد.

البته کنترل فکر معنایش سرکوب آن نیست بلکه هدف جهت دادن به آن است.

افکار که مانع تمرکز هستند دو منشاء دارند:

1- خارجی: یعنی تأثیرات پنج حس و تداعی افکار درون توسط آنها. مثلاً داریم مراقبه می­کنیم لذا نیاز به تمرکز داریم، ناگهان صدایی می­شنویم و توجهمان را به آن صدا معطوف می­کنیم، آیا دزد آمده؟ چی­ها را داره می­بره؟ آیا کسی زمین خورده؟ داره خونریزی می­کند؟ و ... .

2- داخلی: که در این مورد دو فاکتور مطرح است یکی تصویر اعمال انجام شده و ارتباط آنها با گذشته.

مثال: در حال مطالعه کتاب، کلمه­ای موردی را تداعی می­کند و شخص فکرش آن مورد را دنبال می­کند و ... .

و دیگری آرزوها یا اعمال انجام نشده که مربوط به زمان آینده می­گردد.

لذا تمرکز نیاز به حضور در حال را دارد نه در گذشته و آینده.

فکر عمل را بوجود می­آورد و عمل نیز فکر را، فکر هر کجا که برود پرانا هم همانجا می­رود و بهمین دلیل فکر به هر عضو که تمرکز پیدا کند آن عضو تحت تأثیر پرانا (انرژی حیاتی) از خود علایمی نشان می­دهد. و فکر منفی پرانای منفی را در بدن به جریان می­اندازد و همچنین فکر مثبت پرانای مثبت را.

ما همانی هستیم که فکر می­کنیم، می­توانیم یک کارگر ساده، یک دانشمند، یک هیولا و یا یک ... باشیم. البته داشتن یک الگوی مثبت در ذهن و باور داشتن آن نهایتاً ما را به آن سمت (مثل آن الگو شدن) سوق می­دهد و بالاخره همان می­شویم که می­خواستیم.

دعا کردن برای کسی یک  فکر مثبت و نفرین کردن شخص، فکر منفی تلقی می­گردد.

داشتن فکر منفی در مورد کسی برای خود شخص بسیار مضر می­باشد. به همانگونه که بخشیدن برای خود شخص بسیار مفید است.

دو نوع تمرکز فکر داریم:

1- تمرکز فکر ارادی: که مدنظر یوگاست. در این نوع تمرکز، آگاهی و شعور رهبر فکر و احساسات می­باشند.

2- تمرکز فکر غیرارادی: در این نوع تمرکز، افکار و احساسات رهبری فضای ذهن را بعهده دارند.

کنترل احساسات منتج به کنترل پنج حس می­شود که نتیجه آن آرامش نسبی است و باعث داشتن دقت و توجه و بالاخره منجر به تمرکز فکر می­گردد.

تعریف دقت و توجه: جمع کردن نیروی حیاتی جهت بکارگیری آن.

یوگی معتقد است که چون فکر، طبیعت وحشی دارد، اگر رهایش کنیم به هر جایی می­رود پس باید با چیزی کنترلش کرد. البته در این راستا مثل رام کردن اسب وحشی باید برخورد کنیم یعنی نباید با خشونت رفتار کرد. بلکه باید فکر را شناسایی کرد و سپس خیلی آرام آنرا کنترل کرد، اگر اسب وحشی را دفعتاً به دام بیاندازیم به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید، اگر خشن برخورد کنیم نه تنها نمی­توانیم فکرمان را کنترل کنیم بلکه به خودمان هم ضربه خواهیم زد.

کنترل یک طوفان سهمگین آسانتر از کنترل یک فکر است.

برای کنترل فکر موارد زیر را نیاز داریم:

1- شناسائی

2- ابتکار (طبعاً یک روش انحصاری است نسبت به روش افراد)

3- انضباط

4- صبر و پشتکار

کسی که تمرکز فکر بدست آورده ابزار نیرومندی دارد، امواج ذهن چنین شخصی به محیط و افراد اثر می­گذارد، این اثرات از طریق رفتار و گفتار و حتی در سکوت انتشار می­یابد، اگر زمینه ذهنی و عاطفی او مثبت باشد بر روی دیگران اثر خوب می­گذارد و اگر منفی باشد موجب آزار دیگران خواهد شد.

البته در مورد کنترل و انضباط فکر، آموزش باید در حد ظرفیت باشد، و حد اعتدال را باید به تناسب خودمان رعایت کنیم.

ابوسعید ابوالخیر دو تا سگ تازی داشت و می­گفت که اینها نَفْس من هستند، آنها را تا اندازه­ای سیر نگه می­دارم که مرا نخورند.

عوامل کمک­کننده به تمرکز فکر:

1- داشتن یک هدف ثابت درازمدت در زندگی: نقطه مقابلش بی­هدفی است. کسی که هدفی ندارد همیشه دستخوش تغییرات از بیرون است، انسان باید مثل قطب­نما باشد که تحت تأثیر مغناطیس زمین در مسیر ثابتی قرار می­گیرد. قوی­ترین عامل برای داشتن تمرکز فکر هدفمند بودن است، هدفمند بودن حافظه را تقویت می­کند. داشتن هدف ثابت به عمق وجود آدمی تأثیر می­گذارد.

2- داشتن اهداف کوتاه­مدت و مقطعی در عین حال روشن در زندگی روزانه (تغذیه ذهن): با اینکه هدف درازمدت (خودسازی) را دارند، اما پیگیر هستند که مثلاً آخر این هفته کجا برویم؟، امشب به کدام رستوران برویم و ... که نقطه مقابلش بدون اهداف کوتاه­مدت بودن است که حافظه سطحی و اراده متداول ضعیف می­شود.

3- داشتن نظم و برنامه در زندگی روزمره: که نتیجه­اش داشتن تسلط بر ذهن است و نقطه مقابلش بی­نظمی در زندگی روزمره که شخص را همیشه در دسترس عوامل بیرونی قرار می­دهد و یا به عبارت دیگر فضای ذهن توسط عوامل بیرونی شکار می­شود.

4- برنامه هر روز را روز قبل ریختن: که نتیجه­اش سبک و خالی شدن ذهن و داشتن خواب راحت (داشتن دفترچه یادداشت برای نوشتن تیتر مطالبی که فردا می­خواهیم انجام دهیم).

5- حفظ خونسردی و آرامش در انجام فعالیتهای روزمره: البته بعضی­ها ذاتی این خصلت را دارند (سوار مورچه هستند) که باعث مریضی می­شود که در مقایسه با شخصی که با اراده و تلاش به این مرحله می­رسد ارزشمند نیست. این مرحله مستلزم داشتن دقت و توجه در انجام امور است که این امر، خونسردی و آرامش را به ارمغان می­آورد. داشتن آگاهی به این که «من با عجله این کار را انجام می­دهم» باعث خروج انسان از حالت عجله داشتن می­شود. پس باید سعی کنیم که آگاهیمان را بالا ببریم و نقطه مقابلش شتاب و عجله داشتن در امور است که فرصت برای تفکرات آرام و سازنده را به شخص نمی­دهد. البته می­شود با آگاهی و خونسردی درونی کارها را سریع انجام دهیم.

6- خود را بیش از حد خسته نکردن (چه ذهنی چه فیزیکی):

عوامل بوجود آورنده کارکردهای بی­رویه یکی نیازمندی (احتیاج) است و دیگری عصبیت­ها (منم باید این کار را تمام کنم و ...) خستگی جسمی و فکری ضایع­کننده نیروی حیاتی است.

7- انجام کارها و مسئولیت­های ضروری زندگی: که خود به خود قطع وابستگی فردی را بوجود می­آورد و نتیجه­اش تسویه حساب یا بریدن از گذشته است و نقطه مقابلش، شانه خالی کردن از مسئولیت­ها که سیر بیش از حد افکار را در گذشته و آینده سبب می­شود.

8- داشتن خواب خوب و کافی، تغذیه مناسب و ورزش مستمر

 

چهار فاکتور بازدارنده تمرکز فکر عبارتند از:

1- داشتن غم و اندوه: همیشه به گذشته اندیشیدن، داشتن غم و غصه به جهت احساس به بن­بست رسیدن است. اگر در آن روزنه­ای بوجود بیاوریم، غم و غصه بتدریج از بین خواهند رفت.

2- وابسته به لذات حسی بودن: استفاده نکردن از بالقوه­های درونی که وابستگی به بیرون را کم می­کنند.

3- بی­تفاوتی (بکار نگرفتن خلاقیت­های ذهنی)

4- حالتهای افسردگی که ظاهراً شبیه آرامش هستند و بسیار خطرناک، لذا نباید خودمان را گول بزنیم. هر گاه همه چهار مورد مذکور زیر شعاع آگاهی قرار گیرند ضعیف و ضعیف­تر خواهند شد.

 

باشگاه ورزشی یوگای وحدت

علی ­اصغر شاهرضائی

                                                                                              زمستان 1386

 

 

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در دوشنبه 24 مرداد1390 و ساعت 5:37 PM |


+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در یکشنبه 23 مرداد1390 و ساعت 0:29 AM |

حال دنيارا  بپرسيدم  من  از  فرزانه اي

 گفت يابادست ياخوابست یاافسانه ای 

 گفتمش احوال عمرم رابگوتاعمرچيست 

گفت يابرق است ياشمعست ياپروانه اي  

گفتمش آنانکه می بینی براو دل بسته اند 

گفت  یا  کورند  یا  مستند  یا   دیوانه ای  

 

  به خانه هاازدرهاواردشويد: درمورديادگيري هرعلمي مسلما بايدازپايه شروع

كرداگربخواهيم درمورددرمان صحبت كنيم بهتراست تحقيق كنيم علت بوجودآمدن

بي تعادلي را.

يكي ازاركان اصلي بوجودآورنده مرض ها(بي تعادلي ها)اضافاتي است كه باخودمان

حمل ميكنيم.وآن اضافات وبارهاي اضافي حجابي شده اند بر حقيقتمان .

اكثراانسانهاچنين وضعيتي دارند‌‌‌‍‍‌،يعني حقيقتشان زير باري كه حمل مي كنند

مدفون شده.اين بارهرچي باشدمربوط ميشودبه عالم ناسوت.به اين خاك يعني اين

خاك محيط گشته برجانهاتنهاراه ومفيدترين راه عملي كردن فرمايش پرچمدارعشق

وپيامبرتسليم شدگان است يعني عملي كردن اولين جمله عشق: لااله الاالله ،‌‌‌

توسط فرددرخلوتش است.باري كه از آن صحبت ميشودمي تواندتوهّماتي باشدكه

شخص آنهاراپذيرفته ويابعبارتي آنهاراعلم پنداشته است چونان سايه اي درمقابل

تابش نورعلم.

دركتاب « صبح نيلوفري عشق » تاليف آقاي تيك نات هان به نقل ازبوداآمده :

هنگاميكه به توهمات خويش مي چسبيدوآنها رابه عنوان حقيقت ثابت وازلي تلقي

مي كنيد، اگرروزي حقيقت دَرِخانه شمارابكوبدبي ترديددررابرويش نخواهيدگشود.

همين توهمات ماراازحقيقتمان دورمي كند،آقاي چي پي واسواني دركتاب « باخالق

 هستي» منشأ دردواندوه رااحساس جدايي ودوري ازحقيقتمان(خدايمان)مي

داندواينكه مانمي توانيم به تنهايي بر مشكلاتمان فائق آئيم بلكه بعنايت وكمك

خدايمان اين مهم امكانپذيراست.

اميدوارم بعنايت خداوندرحمان ورحيم وسيله اي باشيم براي كاهش وازبين بردن

اضافات شماعزيزان. تابه حدي ازتعادل برسيم كه سلامتي وعشق ثمره آن

باشد،مابراين باوريم كه نشريوگاتراپي نشرسلامتي وتعادل است.اما قبل ازصحبت

درباره يوگاتراپي اجازه بدهيدمختصراًازيوگابگويم : يوگاعلمي است وسيع به كيفيتي

كه همه چيزرادربرمي گيردو درحوزه هاي مختلف مي تواندياري رسان هرانساني

باشد.يوگااگربه مفهوم تمام قسمتهاي هشتگانه موردنظرقرارگيرديكي ازعظيم ترين

مجموعه هاي فلسفي،هنري،علمي ومعنوي شرق است ويونگ روان شناس بزرگ

ازاينكه غرب نتوانسته چنين دانشهاي عميقي راگردآوري كندمتأسف بود(مقدمه

كتاب درخت يوگا-دكترسيدرضاجماليان)

 

ازاهداف يوگاباختصار،ايجادتعادل درجسم،ذهن وروح رامي توان نام

برد.يوگابوجودآورنده تمهيداتي است كه پرنده اسيرشده درقفس تن رادوباره به اصل

خويش بازمي گرداند.

ازآنجائيكه روح آدمي قبل اززدودن ناخالصيهاوناپاكيهانمي تواندطالب وصل به

معبودورسيدن به مقصودباشد،طريقت يوگامراحل هشتگانه اي را درفراروي سالك

ميگذاردكه بتواند بسلامت به وادي تعادل برسد.

 

براي سيروسلوك دراين طريقت نيازي نيست فردباورهاي آباواجدادخويش رارهاكرده

وبه آئين جديدي بپيوندد،بلكه هرانساني بااعتقادبه هركيش مي تواندبه پيامهاي

يوگادرزمينه زهدوتقوي ودوري گزيدن ازخشم وپليديهاجواب مثبت بگويدوباتفكروتعمق

 دراحوال جهان وياخارج كردن خوداززيريوغ اميال كنترل نشده نفساني به تربيت

وتعالي روح خودبپردازد.

وامادرمورديوگاتراپي نكته بسيارمهم،تذكراين امراست كه درمان مختص اطباءاست

ازاين روشما بايدتحت نظرودستورپزشك اقدام كنيد.

 

درمورديوگادرماني اساس مبتني برحس برتراست يعني يوگاتراپيست اول موارد

رادرخودش پياده،حس وتجربه مي كندسپس براي ديگري آنرااجرامي كند.پس

باپزشكي كلاسيك فرق داردوآن اينكه يك پزشكي كه خودش مشكل قلب داردمي

تواندديگري راكه همان مشكل رادارددرمان كندولي يوگاتراپيست بايدبداندكه اساس

اين علم استواراست برحس برتر.

 

يوگاتراپي يكي ازروشهاي درماني از طب كل نگراست.ديدگاه وفلسفه كل نگري

موضوعي است جامع كه همانندسايرعلوم هميشه درحال توسعه وگسترش است

ومبتني است برمطالعه وتحقيق پزشكاني كه ديدگاه كل نگري داشته ودارند.

 

بطورخلاصه طب كل نگر بيماري درعضوي رامحدودويامربوط به آن عضونمي داند،بلكه

معتقداست كه منشأآن ازجائي ديگراست.مثال : چراغ بنزين ماشين كه روشن

شدنش مربوط به خالي شدن باك بنزين است.

دريوگاتراپي هم چنين است.بابررسي هائيكه دراقصي نقاط جهان بعمل آمده،متوجه

 شده اندكه خيلي ازمشكلات فيزيكي درراستاي عدم رعايت اصول ده گانه

ياماونيامااست.

 

مرحله اول دريوگاتراپي توجه به تعادل شخصيت است چون علم يوگامعتقداست كه

براي كسب سلامتي ابتدابايدشخصيتمان درتعادل باشد اين تعادل راباآموزش "ياما

نياما"مي توان بدست آورد.

وهمچنين درموردنارسائي هاي عضلاني كه براثرتنش هاي عصبي وانقباضهاي

عضلات حادث گرديده وموجب كاهش جريان انرژي مي شودبا تكنيكهاي حركتي رفع

مي گردندومواردديگري كه به جهت توقف انرژي حياتي عارض مي گردندباتكنيكهاي"

پراناياما"رفع شده وبيماريهاي مزمن وپيچيده نيزباانجام مراقبه منظم وتكنيكهاي

پيشرفته بهبودمي يابند.

مرحله نهائي يوگاسلامتي مطلق است كه به آن"سامادهي" مي گويند.حالتي كه

انسان بطورمطلق ازتمام وابستگي هاجداوتمام رشته هاي علايق رابريده است.

 

                                                                       

                                                                               باشگاه یوگای وحدت-شاهرضائی

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در شنبه 22 مرداد1390 و ساعت 7:55 AM |
 

یوگاتراپی یکی از روشهای طب کل نگر است ٬ دیدگاه و فلسفه کل نگری همانند علم دیگر بر اثر مطالعه ٬ تحقیق و دریافت روشن ضمیران ٬ در حال توسعه و گسترش است. بطور خلاصه طب کل نگر هر بی تعادلی را که در قسمت یا عضوی از بدن عارض میگردد علتش را محدود و یا مرتبط به آن عضو نمی داند بلکه معتقد است که منشأ آن می تواند از جای دیگر باشد. لذا برای آن می بایستی عامل را شناخت.

مثال: روشن شدن چراغ بنزین ماشین بیانگر اشکال چراغ نیست بلکه عامل٬ فقدان بنزین است.

یوگاتراپی روشی است علمی و کاربردی ٬ هم برای پیشگیری و هم درمان بسیاری از بیماریهای جسمی و ذهنی ٬ از طریق آموزش بخش خاصی از تکنیکهای یوگا که بر اساس ویژگیهای بیمار توسط یوگا تراپ طراحی و اجرا می گردد.

مرحله اول در یوگا تراپی تعادل شخصیت است٬ علم یوگا معتقد است که برای کسب سلامتی ابتدا باید شخصیت فرد در تعادل قرار گیرد.این تعادل را با آموزشهای کاربردی یامانیاما می توان بدست آورد.

مرحله دوم نارسایی عضلانی است که بر اثر تنش های عصبی و انقباضات عضلانی که منجربه کاهش جریان انرژی و موجب درد و یا بیماری می گردد٬ عارض می شود.

اینگونه نارسایی با تکنیک های حرکات فیزیکی خاص که توسط یوگاتراپ گزینش و با راهنمایی وی توسط بیمار اجرا می گردد رفع می شوند.

مرحله سوم زمانی است که بی تعادلی به جهت کاهش یا توقف انرژی در نادیها و یا انسداد کانالهای انرژی بوجود می آید و موجب نارسایی هایی از قبیل مشکلات ریوی ٬ قلبی ٬ بیماریهای مزمن و پیچیده ای مانند میگرن ٬ ام اس ٬ ... می گردد.این بی تعادلی با تکنیکهای خاص حرکتی ٬ تنفسی و مراقبه های منظم تحت نظر مربی متخصص ٬ بهبودی قابل ملاحظه ای می یابند و مرحله نهایی یوگا سلامتی مطلق است که به آن سامادهی می گویند.این حالت وقتی است که انسان از تمامی تعلقات و وابستگی ها رها و به هستی بی نهایت وصل شود.و اینهاست موانع رسین به جانان :

بیماری ٬ خستگی ٬ شک ٬ سربه هوائی ٬ تن آسائی ٬ دلبستگی ٬ وابستگی ٬ فریب .

بازدارندگانی که تن را بی قرار و نفس را بدآهنگ و جان را پریشان می کنند اینها به رنج می انجامند اما اینها را می توان زدود ٬ اگر جان بارها و بارها به تمرکزی یگانه آورده شود.

                                                             باشگاه یوگای وحدت-شاهرضایی

 

 

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در شنبه 22 مرداد1390 و ساعت 7:54 AM |

 

          از شیشه بی می ٬ می بی شیشه طلب کن 

                                                         حق را ز دل خالی از اندیشه طلب کن

پیام آور راستیها ٬ حضرت محمد(ص) فرمود : اطلب العلم و لو کان بالصین ( طلب علم

کنید اگر چه در کشور چین باشد.)

 

ما از آن رو رنج می بریم که در نادانی زندگی می کنیم و از سرشت حقیقی مان بی

 

خبریم ٬ سرشت حقیقی ما ٬ شور ٬ شوق ٬ شعف و آن آگاهی مطلق است که به

 

هر چه در آفرینش هست جان می بخشد. تنها آنگاه به رضایت خواهیم رسید که

 

سرشت راستیمان را دریابیم و این مهم حاصل نگردد مگر با عبور از محیط ذهن محدود

 

خودمحور. در راستای داشتن ذهن خاموش که زمینه ساز جان آرام یافته است

 

سفرها باید کرد . لازمه چنین سفری بردباری و ثبات قدم است و الا رهرو را میل به

 

چیزهای بی مقدار افتد و غول بیابانش بفریبد.جست و جوی مسیر چنین سفری از

 

هنگام سپیده زدن آرزو در انسان بااو بود و احساس دوری از چنین سرشتی عامل

 

نارضایی بنیادین وی شد و این عارضه زمینه ساز تلاشی جانانه و بی وقفه برای

 

رسیدن به تمامی اصول و مبا نی فلسفی و عقیدتی او گردید٬ در این راستا است که

 

هر قومی نقلی از ره یافتگان می آورد.گرچه کلام این ره یافتگان و اسطوره های

 

زمانها و مکانهای مختلف ٬ بظاهر متفاوت می نماید ٬ اما جان کلام در کردار یکی بیش

 

نیست و آن شناخت خود است از ناخود ٬ که چنین آرزویی در عمق نهاد هر موجود

 

نهاده شده است.

 

مسلما در طی این طریق رهرو را چالشهای هول انگیزی است ٬ اما آنکه خود را به

 

جهت رسیدن به یگانه هدفش وقف راه کند٬ در نهایت می شود " هدف" . اکنون

 

مسافر به کمال رسیده٬ می تواند بازگردد و زندگی کند و سرمشق و الهام بخش

 

تمام کسانی باشد که همچنان باید جست و جو را به فرجام کمال برسانند و چنین

 

است حکایت یوگا.یوگا طریقی است که رهرو را به بازیافت وجود و وحدانیت فراموش

 

شده اش می رساند. آنگاه رهرو ملقب می گردد به یوگی و توانمند به یوگا تراپی.
                                                                           

                                                              باشگاه یوگای وحدت-شاهرضایی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در شنبه 22 مرداد1390 و ساعت 7:50 AM |
مراسم شب عرس به امسال برای اولین بار به مدت ده شب  در مجتمع فرهنگی مولویه از 10 تا 17 دسامبر مصادف با سالگرد درگذشت مولانا جلال الدین محمد در قونیه از سوی عارفان و ارادتمندان آن عارف عالیقدر برگزار شد. خانه مولانا نیز با همراهی اعضاء خود از کشورهای ایران ، امریکا ، اتریش ، آلمان ، و ... حضور فعالو برنامه های منحصر به فردی  داشت .

شهر قونیه به واسطه مقبره مولانا از شهرت خاصی در جهان برخوردار است. در این شهر هفتصد هزار نفری همزمان با برگزاری مراسم عرس زائران بسیاری از کشورهای مختلف جهان به این شهر می آیند. بدون تردید بیشترین زائران از ایران هستند. اما آنچه که بیش از همه برای زائران جذاب است زیارت آرامگاه مولانا و تماشای رقص سماع است.

 

پس از رحلت مولانا، حسام ‌الدین چلبی مقبره ای برای مولانا ساخت که به "گنبد الخضراء" مشهور است. این آرامگاه به صورت مدرسه ‌و مرکزتعلیمات صوفیان‌ درآمده و زیارتگاه اهل معرفت ازترک ‌وعرب وعجم است. شمار چلبیانی که پس ازمولانا پیاپی برتخت پوست درویشی اونشسته ‌اند تا 1927 به سی و دو تن می رسد . دراین این سال این بارگاه تبدیل به موزه شد و موزه مولانا نام گرفت.



قونیه نام ایالتی درمرکز آناتولی است که از طرف مشرق به نیغده و از جنوب به ایجل و آنتالیا واز مغرب به اسپرته و افیون ‌و از جنوب‌غربی به ‌اسکی شهر و از شمال‌ به ‌‌آنکارا محدود است. مقبره مولانا متشکل ازچندعمارت است که بعضی از آنها درعصرسلجوقی وبرخی ‌در زمان سلاطین عثمانی بناگردیده است. در این موزه تزییناتی از چوب و فلز و خطاطیهای زیبا و قالیها و پارچه‌ های قیمتی دیده می ‌شود. مقبره مولانا عبادتگاهی است که در آن قبور بسیاری از کسان مولانا و مریدان او قرار گرفته است. حجرات دراویش و مطبخ مولانا و کتابخانه نیز ملحق به این بناست و مجموع آن به چند رواق تقسیم می ‌شود که سبک همه رواقها گنبدی وشبیه یکدیگر است.

 

صورت قبرهایی که مشاهده می ‌شود همه با کاشی فرش شده با پارچه ‌های زربفت مفروش گردیده است. بر روی صورت قبر پدر مولانا صندوقی ‌از آبنوس‌ قرار دارد که ‌خود شاهکاری هنری ‌است. موزه مولانا نسبتاًغنی است و  مملو از اشیاء و آثار عصر سلجوقی وعثمانی می ‌باشد. این موزه مشتمل بر مقبره مولانا و مسجد کوچکی و حجرات درویشان و رواقهایی پراز پارچه‌های زربفت و قالی است. بعضی ازاین رواقها به نسخه‌ های خطی قدیم اختصاص داده شده است.

بارگاه مولانا رادر اصطلاح محلی "درگاه" می ‌گویند. این بنا در 1926 به صورت موزه اشیاء عتیقه قونیه درآمد و  در 1945 موزه مولانا نام گرفت. مساحت آن 6500 متر مربع است. در طول قسمت غربی آن حجرات درویشان قرار دارد و دیگر اطراف آنرا دیوارها احاطه کرده است. مدخل موزه بزرگ یا "باب درویشان‌" ازطرف مغرب به ‌سوی حیاط موزه باز می ‌شود. درب دیگر به سوی "حدیقة ‌الارواح" گشاده می‌ شود که سابقاً گورستان بوده و امروز دروازه خاموشان نام دارد.

 

مدخل بارگاه مولانا از حیاطی می ‌گذرد که با مرمرفرش شده و دارای حوض و فواره و وضوگاهی است که دورآن را نرده کشیده و در وسط آن فواره ‌ای اززمان پادشاهان سلاجقه روم مانده است که از اطراف آن آب می ‌ریزد در آن طرف صحن حیاط مولانا درست مقابل بارگاه اوحجره‌هایی وجود داشته که با برداشتن دیوارهای بین آن، آنها را تبدیل به تالارهای طولانی کرده و موزه ‌ای زیبا ترتیب داده اند که در آنها کتابهای خطی بسیار و آلات و ابزار درویشان و جامه‌ های یشان موجود است.

در بالای مدخل حرم مولانا به خط خوش نستعلیق برروی تابلویی نوشته شده "یا حضرت مولانا". سپس بر بالای مدخل رواقی که به حرم وارد می ‌شود این بیت پارسی از ملاعبدالرحمن جامی نوشته شده است :

 

 کعبة العشاق آمد این مقام           هر که ناقص آمد اینجا شد تمام

 

قبة ‌الخضراء یا گنبد سبز بر بالای رواق مقبره مولانا قرار گرفته است. ساخت این بارگاه بعد از وفات مولانا آغاز شد، و در سال 1274 میلادی مطابق با 673 هجری به پایان رسید. امروز این بارگاه بنایی مربع و دارای 25 متر ارتفاع است. گنبد اصلی این بارگاه پوشیده از کاشیهای لاجوردی است و از آن جهت آن را گنبد سبز یا قبة ‌الخضراء می نامند. این گنبد در پائین به صورت استوانه و در بالا مخروطی کثیرالضلاع است که بر عرشه آن میله ‌ای از طلاوجقه ‌ای هلالی نصب کرده‌ اند. این گنبد به تعداد ائمه اثنی ‌عشر دارای دوازده ترک است و شباهت بسیاری به کلاه صوفیان قزلباش دارد، و ظاهرا معمار آن مردی شیعی مذهب بوده است. سه مناره در طرفین این گنبد قرار گرفته که مناره‌های چپ متعلق به مسجد سلیمیه و مناره طرف راست به مسجد کوچک تربت مولانا است.

بردیوارشرقی ‌زیر پنجره ‌گنبد مولانا با خط‌ کوفی این عبارات‌ آمده است:

 

اعوذبالله من‌الشیطان‌الرجیم بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 نقشت‌القبة‌الخضراء فی ایام دولة‌السلطان‌المؤید بتابید الله‌المستعان بایزیدبن محمدخان علی یدالعبد الضعیف المولوی عبدالرحمن بن محمدالحلبی وانشد فی تاریخه هذین‌البیتین.

 

 

 قبر مولانا پوشیده ازاطلس سیاهی است که توسط‌ سلطان عبدالحمید دوم در1894هدیه شده است. بر این اطلس آیاتی از قرآن با مهر پادشاهی نقش گردیده و خطاط آن حسن سری بوده است. ضریح اصلی مولانا از چوب بود و درقرن شانزدهم آن را از آنجا برداشته و بر قبر پدرش بهاءالدین ولد قرار دادند. ضریح بلند مولانا شاهکاری ازمنبت ‌کاری دوران سلجوقیان روم است و آن توسط دو هنرمند یکی به نام سلیم پسر عبدالواحد و دیگری به نام حسام ‌الدین محمد پسر کنک کنده ‌کاری شده و در پیشانی و پهلو و عقب ضریح آیاتی قرآنی و اشعاری عرفانی از مولانا آمده است.

مراسم عرس  در مجتمع فرهنگی مولویه که مجتمع بسیار مجلل و مدرنی است و برای  چنین مراسمهایی  ساخته شده بزگزار شد . در کنار این مراسم نمایشگاه تمبری هم با عنوان مولانا که محصول 4 کشور ایران - ترکیه - سوریه  و افغانستان است برپا شد .

 

 

 شب عرس

"شب عرس مولانا" در فرهنگ مردم آناتولى که از بیش از هفت قرن قبل پذیراى این عارف مهاجر شده اند، به شب رجعت او به سوى معبود و معشوقش اطلاق مى شود و با آیینهایى که از هفت قرن پیش همه ساله به طور مداوم در کنار تربت او برگزار مى شود، همراه است.  همچنین در میان باورهاى عمومى مردم ترکیه که به شدت به سفر حج عشق مى ورزند، اگر توان مالى، امکان حضور در بیت خدا را برایشان میسر نسازد، هفت بار زیارت تربت مولانا را معادل سفر حج مى دانند و بدین طریق به عنوان حاجى، رعایت خصلتها و اعمال لازم براى یک حاجى را بر خود واجب مى دانند.
 

شب عرس در اصل در هند به مراسمی اطلاق می شد که برای تجلیل عارفان و حکیمان بزرگ برپا می کنند. در این مراسم که معمولا سه تا پنج روز طول می کشد چند نفر درباره مقام شامخ و شخصیت بزرگ کسی که به یاد او جشن می گیرند سخنرانی مکنند و سپس گروه نوازندگان و قوالان به نوازندگی می پردازند و آواها و نواهای مذهبی اجرا می کنند. شاید بدین سبب باشد که در مراسم "شب عرس" که در آیینهاى سالمرگ مولانا در کنار مقبره مولانا در قونیه برگزار می شود مراسمی در قالب عزا و نوحه و ماتم دیده نمی شود بلکه آنها شب عرس را در همان واژه شب عروسی می پندارند و بر این باورند که عارف در چنین شبی به وصال خود می رسد بنابراین نباید برای کسی که در کنار محبوب خود آرام آرمیده به سوگ نشست لذا جشنی - البته آن جشنی که در میان توده عوام یاد می شود مقصود نیست - در خور مقام مولانا با ذکر بر اهل بیت (ع) برگزار می کنند.

در ابتدای مراسم برخی از شاعران اشعاری در وصف مولانا قرائت کردند. در ادامه مراسم کنسرت موسیقی با شعری از مولانا اجرا شد

 

سماع اصطلاحاً در معنای وجد و حرکت به هنگام شنیدن نغمات موسیقی است که بر اثر آن انسان از خود بی ‌خود می‌ شود. سماع نماد و نمود گاری از تکوین کائنات، حیات انسان در جهان، جنبش او به خاطر عشق خدا و حرکتش با درک و فهم بندگی، به سوی انسان کامل است. مطربان و سماع زنها پس از سلام به  شیخ، جای خود را در سماع خانه می ‌گیرند و شیخ افندی  وارد سماع خانه می ‌شود و پس از سلام به مطرب و سماع زنها بر روی پوست می ‌نشیند. ساز اصلی مطرب را نی تشکیل می‌دهد و در صورت امکان سازهای دیگر چون رباب، قانون و تنبور نیز بر آن اضافه می‌شود.

 

 

مراسم سماع با "نعت شریف" که شعری از مولانا و مدیحه ‌ای بر اشرف کائنات حضرت محمد(ص) است، آغاز می ‌شود. آهنگ این نعت در قرن هفدهم از سوی بخوری ‌زاده مصطفی ‌افندی ملقب به "عطری" در مقام راست ساخته شد؛ و نعت‌ خوان آن را سرپا و همراه با ساز می‌ خواند. پس از نعت، ضربه‌ های قدوم به گوش می ‌رسد که نمادی از فرمان خالق دال بر تکوین کائنات است. پس از نی "پیشرو" شروع می‌ شود و شیخ افندی و سماع زنها، در میدان سماع از چپ به راست حرکت دایره ‌ای خود را آغاز می‌ کنند. این حرکت را که از سه بار گردش در میدان سماع تشکیل می‌ یابد، "چرخش ولدی" می ‌گویند. خطی که درست در وسط درب ورودی سماع خانه و پوست قرمزی که در مقابل آن قرار گرفته است، دیده می ‌شود، سماع خانه را به نیم دایره تقسیم می‌ کند. این خط که "خط استوا" نامیده می ‌شود، از نظر مولویان مقدس است و هرگز پای بر آن گذارده نمی‌ شود.

 

چهارمین بخش، چرخش سلطان ولد نام دارد که در آن سماع زنها سه بار به همدیگر سلام می ‌دهند و همراه با یک حرکت دایره‌ ای خود را شروع می‌ کنند. سماع ‌زنی که از طرف راست میدان به مقابل پوست می‌ رسد، بدون اینکه پای بر خط استوا بگذارد و پشت بر پوست بکند، بر می ‌گردد و به طرف مقابل می ‌رود. بدین ترتیب در برابر سماع زن بعدی قرار می‌ گیرد. دو درویش که در یک لحظه چشمهایشان به هم می ‌افتد، بلافاصله به جلو خم می‌شوند و یکدیگر را سلام می ‌دهند، که از آن به "مقابله" تعبیر می‌شود.

 

درویش که به نقطه تقاطع در میدان سماع آمده، سرش را خم می‌ کند و بدون اینکه پای بر خط  بنهد، به حرکتش ادامه می ‌دهد. در پایان چرخش سوم شیخ افندی بر روی "پوست" می ‌نشیند و چرخش ولدی به پایان می ‌رسد. این چرخشها که تحت رهبری شیخ انجام می ‌گیرد، نمادی از علم ‌الیقین، عین‌ الیقین و حق ‌الیقین است. قدوم ‌زن ‌باشی با ضربه‌ هایی، پایان چرخش ولدی را اعلام می‌ کند و اجرای موسیقی شروع می ‌شود. سماع‌ زن خرقه سیاه را از تن در می ‌آورد و ضمن اینکه بازوهایش را می‌بندد، به صورت نمادین به وحدت خدا شهادت می ‌دهد. سماع‌ زنها یک به یک پیش شیخ می‌ آیند و با بوسیدن دست وی، اجازه می ‌گیرند و سماع شروع می ‌شود.

 

 

 

سماع از چهار بخش تشکیل می‌ شود که هر کدامش "سلام" نامیده می ‌شود. سماع ‌زن ‌باشی، ضمن کنترل چرخش سماع‌ زنها، نظم و ترتیب لازم را تامین می‌ کند. سلام اول، درک انسان از بندگی خود است. سلام دوم، درک حیرت در برابر عظمت و قدرت خداست. سلام سوم، تبدیل حیرت به عشق است. سلام چهارم، رجعت انسان به وظیفه ‌ای است که در فطرت او گذارده شده است؛ زیرا در اسلام بندگی بزرگترین مقام انسانی است. همزمان با شروع سلام چهارم، "پوست نشین" یعنی شیخ افندی نیز بدون اینکه خرقه از تن برآرد و بازوهایش را باز کند، وارد سماع می ‌شود. از "پوست" تا میانه میدان سماع به حال چرخش می‌ آید و به همان شکل به جایش بر می‌ گردد. این حرکت را "سماع پوست" می‌ نامند. در این هنگام سلام چهارم به پایان می ‌رسد و آخرین "نشید" خوانده می ‌شود. با قرار گرفتن شیخ در "پوست" آخرین "تقسیم" نیز پایان می ‌یابد و آیاتی از قرآن کریم تلاوت می ‌شود.

مراسم سماع با ندای "هو" (نام خدا) و آخرین سلام دادن‌ ها به نقطه پایان می ‌رسد. پس از شیخ افندی، سماع زنها و مطرب هم به پوست شیخ سلام داده و شب عرس را تبریک گفته و سماع خانه را ترک می‌ کنند.

خانه مولانا در کنار مراسمهای متنوع شبهای ایام عرس ،  نشستها و سخنرانی هایی با موضوعیت مولانا ، مثنوی قرآن عجم ، و عرفان شناسی مولوی با حضور اساتید و مولانا شناسانی از جمله آقای برهانی ، آقای دکتر ریاضی و اساتید و دیگری  از نقاط مختلف جهان برگزار نمود .

 

 

 

 در این نشست ها که ی ایام عرس ،  نشستها و سخنرانی هایی با موضوعیت مولانا ، مثنوی قرآن عجم ، و عرفان شناسی مولوی با حضور اساتید و مولانا شناسانی از نقاط مختلف جهان برگزار نمود .

در این سفر سرکار خانم  " زینب باباجانی گرجی " از ایران هدیه ای به موزه مولانا تقدیم نمودند که از طرف ریاست  موزه مورد قدردانی قرارگرفتند همچنین حضور یکی از کانالهای تلویزیونی ترکیه که سعی در  انعکاس این خبر و مصاحبه با جناب آقای میگانی ریاست محترم خانه مولانا  داشت  بر اهمیت حضور خانه مولانا و برنامه های آن می افزود .

 

همچنینی در برنامه ای ویژه استاد جلال ذالفنون و گروه همراهی کنندشان  در جمع علاقه مندان به حضرت مولانا   با اجرای برنامه و خواندن ابیاتی از مثنوی را  فضای بسیار روحانی و معنویی پدید آوردند

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در سه شنبه 11 مرداد1390 و ساعت 0:0 AM |
جمله معشوق است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای

*****************


عاشق و رند و نظر بازم و می گويم فاش

تا بدانی که به چندين هنر آراسته ام

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

طريق رندی و عشق اختيار خواهم کرد

************************


مرا تا عشق تعليم سخن داد

حديثم نکته ی هر محفلی شد

زبور عشق نوازی نه کار هر مرغيست

بيا و نوگل اين بلبل غزلخوان باش

******************


به کوی ميکده يارب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشغله بود

حديث عشق که از حرف و صوت مستغنيست

به ناله ی دف و نی در خروش و ولوله بود

مباحثی که در آن مجلس جنون می رفت

ورای مدرسه و قال و قيل مسئله بود

**********************


حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد

***********************


فلک جز عشق محرابی ندارد / جهان بی خاکِ عشق آبی ندارد

غلام عشق شو کانديشه اين است / همه صاحب دلان را پيشه اين است

جهان عشقست و ديگر زرق سازی / همه بازی است الا عشقبازی

اگر نه عشق بودی جان عالم / که بودی زنده در دَورانِ عالم

**********************


عشق امر کل، ما رقعه ای، او قلزم و ما جرعه ای

او صد دليل آورده و ما کرده استدلال ها

از عشق گردم مؤتلف، بی عشق اختر منخسف

از عشق گشته دال الف؛ بی عشق الف چون دال ها

*********************


ای که دايم به خويش مغروری

گر ترا عشق نيست، معذوری

گِرد ديوانگان عشق نگرد

که به عقل عقيله مشهوری

مستی عشق نيست در سر تو

رو که تو مست آب انگوری

******************


طبيب عشق مسيحا دمست و مشفق ليک

چو درد در تو نبيندکه را دوا بکند

هر که به عشق زنده نيست، مُرده است:

هر آن کس که در اين حلقه نيست زنده به عشق

بَرو نمرده به فتوای من نماز کنيد

*******************


آسمان بار امانت نتوانست کشيد

قرعه ی کار به نام من بيچاره زدند


عاشقان زمره ی ارباب امانت باشند

لاجرم چشم گهربار همانست که بود

*******************


زاهد بودم ترانه گویم کردی
سردسته بزم باده جویم کردی
سجاده نشین با وقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی

****************


خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرم
گفتار دو جهان را از یک دهان برآرم
از خود برآمدم من در عشق عزم کردم
تا همچو خود جهان را ازین جهان برآرم

*********************


با نّه پدر در هر فلک یکچند دوران کرده ام
با اختران در برجها من سالها گردیده ام
یکچند نا پیدا بودم با او به هم یکجا بودم
در ملک او ادنی بودم دیدم هر آنچه دیده ام
مانند طبل اندر شکم من پرورش دارم ز حق
یکبار زاید آدمی من بارها زاییده ام
در خرقه تن پار ها بودم بسی در کار ها
و ز دست خود این خرقه را بسیار من بدریده ام
از آب و آتش نیستم و ز باد سرکش نیستم
خاک منقش نیستم من برهمه خندیده ام

********************


هرکه کاه و جود خورد قربان شود
هرکه نور حق خورد قرآن شود
عشق بشکافه فلک را صد شگاف
عشق لرزاند زمین را از گزاف
باده از غیب است و کوزه زین جهان
کوزه پیدا باده در وی بس نهان

*****************


عشق جز دولت و عنایت نیست
جز گشاد دل و هدایت نیست
عشق را بوحنیفه درس نگفت
شافعی را در او روایت نیست
مالک از سرعشق بی خبر است
حنبلی را در او روایت نیست
بوالحجب سوره ایست سوره عشق
چهار مصحف در او حکایت نیست
لایجوز و یجوز تا اجل است
عشق را ابتداء و غایت نیست
هرکه را پر غم و ترش بینی
نیست عاشق ازین ولایت نیست
نیست شو،نیست از خودی که ترا
بتراز هستیت جنایت نیست

****************


لامکانی که درو نور خداست
ماضی و مستقبل و حال از کجاست
ماضی و مستقبلش نسبت بتوست
هردو یک چیزند پنداری که دوست

*******************

 از جمادی مُردم و نامی شدم  ..  وز نما مُردم بحیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم  ..  پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حملهء دیگر بمیرم از بشر  ..  تا برآرم از ملایک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو  ..  کل شییء هالک الاوجههُ

بار دیگر از ملک پران شوم  ..  آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون  ..  گویدم کانا الیه راجعون

********************


به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
فرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنگر
غروب شمس و قهر را چرا زیان باشد
تو را غروب نماید ولی شروق بود
لحد چو حبس نماید خلاص جان
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
چرا به دانه انسانیت این گمان باشد

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در دوشنبه 4 مرداد1389 و ساعت 3:24 PM |
 

پرسش این نیست که آیا بعد از مرگ حیاتی وجوددارد یا نه پرسش حقیقی اینست که

آیا پیش از مرگ تو زنده ای یا نه ؟

************

افتادن در گل و لای ننگ نیست ٬ ننگ اینست که در آن بمانی.

***********

اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند و اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست.

**********

 

+ نوشته شده توسط علی اصغرشاهرضائی در یکشنبه 11 بهمن1388 و ساعت 11:27 AM |